هيچ كس نبايد به نماز و روزه و زكات و کارهای دیگری که انجام می دهد، افتخار و از خود تعریف کند.

از خودت و کارهایی که انجام می دهی تعریف نکن

از خودت و کارهایی که انجام می دهی تعریف نکن

آفرينش انسان از زمين يا به اعتبار خلقت نخستين او از طريق حضرت آدم است كه از خاك آفريده شده، و يا به اعتبار اين است كه تمام مواد تشكيل دهنده وجود انسان از زمين گرفته شده، كه از طريق تغذيه در تركيب ‏بندى نطفه، و سپس در مراحل پرورش جنين مؤثر است، و در هر حال هدف اين است كه خداوند از همان زمان كه ذرات وجود شما در لابلاى خاك هاى زمين بود و از آن روز كه نطفه ناچيزى در رحم مادر در درون پرده‏ هاى ظلمانى رحم بوديد از تمام جزئيات وجود شما آگاه بوده است، با اين حال چگونه ممكن است از اعمال شما بي خبر باشد؟! لذا در آیه 32 سوره نجم مى ‏فرمايد: «پس خودستايى نكنيد، و از پاك بودن خود سخن مگوييد، چرا كه او پرهيزگاران را از همه بهتر مى ‏شناسد»(فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى‏).

زشتى اين كار تا حدى است كه اين مطلب به صورت يك ضرب المثل درآمده كه «خودستايى زشت و ناپسند است». سرچشمه اصلى اين عمل ناپسند عدم شناخت خويشتن است چرا كه اگر انسان خود را به خوبى بشناسد كوچكى خود را در برابر عظمت پروردگار، و ناچيز بودن اعمالش را در برابر مسؤولیت هاى سنگينى كه بر عهده دارد، و نعمت هاى عظيمى را كه خدا به او بخشيده بداند هرگز گام در جاده خودستايى نخواهد گذاشت غرور و غفلت و خود برتربينى و تفكرات جاهلى نيز انگيزه ‏هاى ديگرى براى اين كار زشت است.

خودستايى از آنجا كه بيانگر اعتقاد انسان به كمال خود است مايه عقب ‏ماندگى او است، چرا كه رمز تكامل «اعتراف به تقصير» و قبول وجود نقص ها و ضعف ها است. به همين دليل اولياى خدا هميشه به تقصير خود در برابر وظائف الهى اعتراف می کردند، و مردم را از خودستايى و بزرگ شمردن اعمال خويش نهى مى‏كردند.

در حديثى از امام باقر (ع) در تفسير این آيه آمده است: «هيچ كس از شما نبايد به فزونى نماز و روزه و زكات و مناسك حج و عمره افتخار كند زيرا خداوند پرهيزگاران شما را از همه بهتر مى‏شناسد».(1) امير مؤمنان على (ع) در يكى از نامه‏هايى كه براى معاويه نوشته، و مسائل بسيار مهمى را در آن ياد آورى كرده، مى ‏فرمايد: «اگر نه اين بود كه خداوند از خودستايى نهى كرده، گوينده، فضائل فراوانى را بر مى‏ شمرد كه دل هاى آگاه مؤمنان با آن آشناست، و گوش هاى شنوندگان از شنيدنش ابا ندارد»(منظور از گوينده خود امام (ع) است).(2)

البته گاه ضرورت هايى ايجاب مى‏ كند كه انسان خود را با تمام امتيازاتى كه دارد معرفى كند، چرا كه بدون آن هدف هاى مقدسى پايمال مى ‏گردد، ميان اينگونه سخنان، با خودستايى و تزكيه نفس تفاوت بسيار است. نمونه اين سخن خطبه امام سجاد (ع) در مسجد شام است، در آن هنگام كه مى‏ خواهد خود و خاندانش را به مردم شام معرفى كند، تا توطئه بنى اميه در زمينه خارجى بودن شهيدان كربلا عقيم گردد، و نقشه ‏هاى شيطانى آن ها نقش بر آب شود.(3) در روايتى از امام صادق (ع) نيز مى ‏خوانيم هنگامى كه از مساله ستايش خويشتن سؤال كردند فرمود: «گاه به خاطر ضرورت هايى لازم مى ‏شود» سپس به دو مورد از سخنان انبيا كه در قرآن آمده است استدلال كرد: نخست يوسف كه به عزيز مصر پيشنهاد كرد او را خزانه ‏دار كشور مصر كند، و افزود: «من نگاهبان آگاهى هستم»(یوسف/55).و ديگرى در مورد پيامبر بزرگ خدا «هود» كه قوم خود را مخاطب ساخته گفت: «من براى شما خيرخواه امينى مى‏باشم».(اعراف/68)(4).

علی کفشگر فرزقی

منبع: تفسیر نمونه

----------------------------------

پی نوشت:

1-علل الشرائع، شیخ صدوق، ج‏2، ص: 610

2-نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 386، نامه28

3-تفسير نمونه، ناصر مکارم شیرازی،ج‏22، ص: 539 و542

4-تفسير نور الثقلين، عبدعلى بن جمعه‏ حویزی، ج‏5، ص: 166


مطالب مرتبط