وظیفه پدر و مادر در تربیت، مراقبت از فطرت فرزندان است.

از سر راه فطرت فرزندت بلند شو!

از سر راه فطرت فرزندت بلند شو!

انسان، به صورت فطری، به هر چیزی که مصداق حق باشد، گرایش دارد. البته عواملی بر سر راه شکوفایی فطرت، قد علم کرده، مانع بروز فطريات در عقاید و رفتار انسان می شوند. اما اگر کسی بتواند در مسیر تربیت خود یا دیگران، عوامل شکوفایی فطرت را ایجاد کرده، از موانع شکوفایی فطرت، دوری کند، به تربیت دینی دست پیدا می کند. به عبارت دیگر باید گفت: «تربیت، فراهم کردن زمینه برای رشد فطرت در جهت رسیدن به هدف آفرینش، یعنی بندگی است.»

نکته مهمی که بحث فطرت را به تربیت فرزند، گره می زند، آن است که انسان در دوره های مختلفی که در طول زندگی طبیعی خود پشت سر می گذارد، پاک ترین دوره را در دوران کودکی تجربه می کند. رسول رحمت و مهربانی، محمد مصطفی (ص) فرمود: «كل مولود يولد على الفطرة يعني المعرفة بأن الله عزوجل خالقه»[1] هر­کسی که به دنیا می آید، بر اساس فطرت به دنیا می آید؛ یعنی با معرفت به این که الله، خالق اوست.

انسان، وقتی به دنیا می آید، با فطرتی به دنیا می آید که تحت تأثير موانع شکوفایی فطرت، قرار نگرفته است. به همین دلیل هم کودک را باید در زمره موحدان خالص دانست. پیشوای صداقت، امام صادق (ع) فرمود: موسی بن عمران (ع) به خداوند عرضه داشت: «يا رب أى الأعمال أفضل عندك؟ فقال حب الاطفال... »[2] پروردگارا! کدام یک از اعمال در نزد تو بافضیلت تر است. خداوند فرمود: «محبت کردن به کودکان. همانا من، آنان را بر توحید خودم آفریده ام و اگر آنها را از دنیا ببرم، به رحمت خویش، وارد بهشتشان کنم.»

5bda87789f42f.jpg

اگر این فطرت، با یک تربیت صحیح، همچنان دست نخورده باقی بماند، ما وظیفه خود را در تربیت فرزند، انجام داده ایم. به عبارتی می توان گفت: وظیفه پدر و مادر در تربیت، مراقبت از فطرت فرزندان است.

در روایت دیگری که به تعبیر شیخ مفید، شیعه و سنی، هر دو آن را پذیرفته اند،[3] پیامبر فضیلت، رسول خدا (ص) فرمود: هر کسی که به دنیا می آید، بر اساس فطرت، به دنیا می آید و این پدر و مادر او هستند که او را یهودی و مسیحی و مجوس می کنند.[4]

در این روایت، به صراحت می بینیم که رسول خدا (ص)، تربیت را عامل اصلی خروج انسان از مسیر فطرت، معرفی می کند. البته پدر و مادر، تنها عامل تربیت نیستند؛ اما جایگاه ویژه پدر و مادر در تربیت، می تواند دلیلی باشد برای این که رسول خدا، از میان همه عوامل، به پدر و مادر، اشاره کرده است.[5]

5bda87a3aa77f.jpg

بسیاری از مسائلی که ما دوست داریم در زندگی فرزندانمان به صورت یک اصل در بیاید و آنها این اصول را مراعات کنند، مسائلی هستند که فرزندان ما به صورت فطری به آنها گرایش دارند و اگر مانعی بر سر راه فطرت آنان ایجاد نکنیم، راحت تر از آنچه در خیال ما بگنجد، آن اصول را در زندگی مراعات خواهند کرد.

می گوید: دیگر از دست این بچه، خسته شده ام. می گویم خدا نکند؛ مگر انسان از دست فرزندش خسته هم می­شود؟ می گوید: بچه ای که به مادرش احترام نگذارد، چه آش دهن سوزی است که انسان از او خسته نشود؟ می گویم: تقصیر بچه چیست؟ می گوید: می شود یک بار هم که شده، تو حق را به ما بدهی؟ اسم تو را باید بگذارند: مدافع حقوق کودکان!

می خواهم حرفی بزنم که می گوید: کاش یک بار هم که می آمدم پیش تو، حق را می دادی به من. می گویم: به جای این که تو هم مثل همیشه عصبانی شوی، یک سؤال می پرسم، جواب بده. می گوید: بپرس. می گویم: قبول داری که مادر، بیش از همه برای فرزندش زحمت کشیده و می کشد؟ می­گوید: همین است که آتشم می زند. اگر برایش زحمت نکشیده بودم که این قدر عصبانی نمی شدم.

می گویم: قبول داری که انسان، بدون این که نیازی به آموزش داشته باشد، می داند باید به کسی که برای او زحمت کشیده، احترام بگذارد و قدردان زحمات او باشد؟ می گوید: می خواهی مرا عصبانی تر کنی که پرسش هایی به این وضوح می پرسی؟! می گویم: وضوح پاسخ این پرسش ها، به این دلیل است که انسان، طوری آفریده شده که به خوبی ها تمایل دارد و اگر به این خوبی ها عمل نمی کند، باید به دنبال ریشه اش گشت. می گوید: ریشه اش در کجاست؟ می گویم: کودک تو می داند که باید به کسی که برای او زحمت کشیده، احترام گذاشت و می داند که تو هم برای او زحمت کشیده ای و برای فهمیدن اینها هم نیازی به آموزش ندارد؛ اما بارها دیده که تو به مادرت، احترام نگذاشته ای و حتی بر سر او داد کشیده ای. درست است؟ می گوید: این دو تا چه ربطی به هم دارند؟ مادرم به من زور می گوید. من هم باید جوابش را بدهم. می گویم: اولاً، پس تو معتقدی که به مادر، می توان بی احترامی کرد؛ حتی اگر بیشترین زحمت را برای انسان کشیده باشد. ثانياً، اگر حرف­ های مادر تو برای تو زور است، حرف های تو هم برای فرزندت، زور است. پس تو خودت مانعی هستی بر سر راه شکوفایی فطرت فرزندت. می گوید: نمی دانم چه بگویم؟ می گویم: لازم هم نیست چیزی بگویی. فقط از سر راه فطرت فرزندت بلند شو. همین!

منبع: من دیگر ما، عباسی ولدی


[1] . الکافی، ج2، ص13.

[2] . المحاسن، ج1، ص293.

[3] . تصحيح إعتقادات الإمامية، ص۶۱.

[4] . عدة الداعی و نجاح الساعي، ص۳۳۲.

[5] . رک: امالی المرتضی، ج۲، ص85 .


مطالب مرتبط