چکیدهبه فراخور ضرورت بررسی مسئله اسلام و سکولاریسم، موضوع این نوشتار، نقد مهمترین مبنای نقلی سکولاریسم اسلامی است، و فرضیه مقاله، عدم صحّت روایت نبوی «انتم اعلم بشؤون دنیاکم» است...

اسلام و سکولاریسم - نقد و بررسی مبنای نقلی سکولاریسم اسلامی
۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ 621 0

اسلام و سکولاریسم - نقد و بررسی مبنای نقلی سکولاریسم اسلامی


چکیده
به فراخور ضرورت بررسی مسئله اسلام و سکولاریسم، موضوع این نوشتار، نقد مهمترین مبنای نقلی سکولاریسم اسلامی است، و فرضیه مقاله، عدم صحّت روایت نبوی «انتم اعلم بشؤون دنیاکم» است که روشنفکران مسلمان برای اثبات سکولاریسم اسلامی بدان تمسّک جسته اند. در نتیجة کاوش های تفسیری و فقه الحدیثی، صحّت فرضیّه مزبور به اثبات می رسد و بطلان مبنای نقلی انگاره سکولاریسم اسلامی معلوم می گردد.

1. مقدمه:
همان گونه که می دانیم، امروزه چالش سنّت و مدرنیته به چالشی جدّی در اذهان اندیشوران بدل شده است؛ مدرنیته ای برخاسته از فرهنگ دنیا گرای غرب، و سنّتی ریشه دوانیده در اصیل ترین مبانی اسلامی.
در این میان، برخی اندیشوران که خواسته اند درصدد جمع بین سنّت اسلامی و مدرنیته غربی برآیند، با نگاهی حداقلی به دین، کارکرد دین را به ساحت مسائل عبادی و اخروی محدود ساخته و معتقدند دین دخالتی در ساحت دنیا ندارد.
ایشان برای اثبات این مسئله که از آن به سکولاریسم اسلامی یاد می شود، به دلایلی چند تمسّک جسته اند که از جمله مهمترین دلایل نقلی ایشان، روایت ذیل می باشد که منقول از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله است: «انتم اعلم بشؤون دنیاکم».1 (الجامع الصحیح، مسلم، 4/1835)
اکنون به فراخور ایام منتسب به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله بایسته است به این مسأله اصلی بپردازیم که آیا این روایت نبوی می تواند مبنایی محکم برای اثبات سکولاریسم اسلامی باشد؟ آیا کارکرد سنّت تنها محدود به قلمرو مسائل اخروی است و مردمان در امور دنیوی خود بی نیاز از ارشاد پیامبر هستند؟
آنچه ضرورت بخش پرداختن بدین مسئله است، دیدگاه کسانی چون عبدالکریم سروش، نصر حامد ابوزید، حسن حنفی و ... است که با تمسّک بدین روایت، به جداسازی دین از دنیا پرداخته، بخش عظیمی از سنّت، بزرگ مصدر دین، را از حجیّت ساقط کرده و کارکرد آن را به حوزه ای محدود فرو کاهیده اند.
ذیلاً با روش تحلیلی و از منظری درون دینی بدین مهم می پردازیم. اساساً هدف از این نوشتار نیز چیزی جز صیانت از حریم دین و سنّت نبوی نیست. در این میان، فرض اصلی این نوشتار، بطلان مبنای نقلی سکولاریسم اسلامی و اثبات حجّیّت مطلق سنّت نبوی در همه ساحات زندگی بشری اعمّ از دنیوی و اخروی است.

امروزه چالش سنّت و مدرنیته به چالشی جدّی در اذهان اندیشوران بدل شده است؛ مدرنیته ای برخاسته از فرهنگ دنیا گرای غرب و سنّتی ریشه دوانیده در اصیل ترین مبانی اسلامی.


2. سکولاریسم چیست؟
واژه سکولاریسم (secularism) واژه ای لاتین است که در زبان فارسی معادل دقیقی ندارد و معادل های مختلفی نظیر «دنیا گرایی»، «استغنای از دین»، «عرفی شدن» و ... برای آن در نظر گرفته شده است.
این مکتب که در جهان غرب و در دوران رویارویی دین مسیحیت با مقتضیات عصر مدرن روی داد، جدایی دین از سیاست و به طور کلّی، جدایی دین از دنیا را هدف قرار می دهد. به تعبیر دیگر، از نگاه سکولاریسم، دین فی نفسه امری غیر دنیوی و معنوی است که دخالتی در حیات دنیوی انسان ندارد و کارکرد آن محدود به مسائل عبادی و اخروی است. در سکولاریسم همه انگیزه ها به حال غیر دینی در می آید و دین تنها در امور عبادی خلاصه می شود. 2

3. سکولاریسم اسلامی
طیّ چند سده گذشته، برخی اندیشوران مسلمان به تبعیّت از جهان غرب، درصدد الگوگیری از اندیشه سکولاریسم برآمدند و خواستند آنچه در جهان مسیحیّت رخ داده است، در جهان اسلام پیاده کنند.
آن چه زمینه ساز اصلی این پدیده بود، عقب ماندگی جهان اسلام از جهان غرب در سده های اخیر بود که متأسفانه برخی اندیشوران آن را ناشی از دخالت دین در عرصه دنیا و سیاست می دانستند و دین متعالی اسلام را با آیین تحریف شده مسیحیّت یکی انگاشته، درصدد برآمدند سرنوشت مسیحیّت را برای اسلام رقم بزنند. (سکولاریسم اسلامی و مبانی معرفت شناختی آن، میر احمدی)

روشنفکران مسلمان برای جمع بین مبانی اسلامی و مدرنیته غربی، سکولاریسم اسلامی را پی نهادند و با جداسازی دنیا و دین، قلمرو دین (قرآن و سنّت) را به امور عبادی و اخروی محدود ساختند.


از آن جا که قرآن و سنّت، پیکره اصلی دین اسلام را تشکیل می داد، بخش عمده همّت متفکّران سکولار مسلمان متمرکز بر محدود سازی قلمرو حجیّت قرآن و سنّت بود.
به عنوان مثال جامعه روشنفکری، پس از آن که بر مبنای نگاه حداقلی به دین، به محدود سازی قلمرو دین در محدوده زندگی بشر پرداخت (بسط تجربه نبوی، سروش، ص52-51 و 63-60) نخست وحی و قرآن را مدّ نظر ساخته، قرآن را به تجربه نبوی فرو کاهیده و آن را از تأثیر نقصان بشری و فرهنگ زمانه مصون ندانست (همان، ص17-10؛ قرآن به مثابه دیسکورس های مختلف، ابوزید). نیز در فهم محصول همین تجربه، شبهاتی چون شبهه تاریخمندی و ذاتی و عرضی و ... را مطرح ساخت که در نتیجه آن کارکرد امروزین بخش عظیمی از آیات محدود می شد. (بسط تجربه نبوی، سروش، ص37-20؛ نقد الخطاب الدینی، ابوزید، ص215-209) سپس در امتداد محدودسازی قلمرو دین، مصدر دیگر آن، یعنی سنّت را نشانه رفته، قلمرو آن را محدود ساخته و حتّی اگر بهتر بگوییم، تا حدّ زیادی آن را از حجّیّت ساقط کرد.
سکولارهای مسلمان بدون توجّه به روایات متقن و صحیح دالّ بر حجّیّت سنّت و صرفاً به پشتوانه چند روایت همچون «انتم اعلم بشؤون دنیاکم»، نوعی سکولاریسم و جداانگاری کامل دنیا از دین را ترویج کردند (الامام الشافعی، ابوزید، ص40) و حجّیّت سنّت را تنها به حوزه عبادات و مسائل اخروی محدود ساختند. گرچه بنابر اعتقاد کسانی چون حسن حنفی، حتّی عبادات نیز می توانند به تناسب شرائط زمانه تغییر پذیر باشند و هیچ چیز ثابتی در شریعت نیست؛ در این صورت، کارآیی سنّت حتّی در بُعد عبادات صرفاً ارائه الگوی اجتهاد بشری و نه وحیانی پیامبر برای مجتهدان مسلمان در دوره های مختلف زمانی است. (من النقل الی العقل، حنفی، ص535)
در این راستا، سکولارهای مسلمان که از سویی پایبند به قرآن و اسلام بودند و از سوی دیگر می خواستند دخالت قرآن و سنّت در عرصه های دنیوی را نپذیرند، نیک می دانستند که ایده سازگاری اسلام و سکولاریسم نیازمند مبانی درون دینی، زبان شناختی و معرفت شناختی خاصّ خویش است. از اینرو ایده خویش را بر دلایل و مبانی متعددی بنیان نهادند. از جمله مهمترین مبانی مزبور، مبنای نقلی است که در ادامه به نقد و بررسی آن می پردازیم.

4. مبنای نقلی سکولاریسم اسلامی
مراد از مبنای نقلی، روایاتی است که سکولارهای مسلمان برای اثبات سکولاریسم اسلامی بدان متمسّک گشته اند. مروری بر آثار ایشان حاکی از آن است که روایت نبوی «انتم اعلم بشؤون دنیاکم» از عمده ترین مبانی نقلی است که سکولارهای مسلمان در راستای محدود سازی قلمرو حجیّت سنّت و جداسازی دین از دنیا بدان تمسّک جسته اند.
به عنوان مثال، نصر حامد ابوزید با تمسّک به همین روایت، ایده ی شافعی درباره گستردگی قلمرو حجیت سنت و مطلق انگاری عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تجاهل نسبت به جنبه بشری وجود آن حضرت و به معنای نادیده انگاشتن روایاتی چون روایت مزبور می داند. از نگاه وی بر اساس این روایت، باید میان «سنّه الوحی» و «سنّه العادات و التقالید»، تمایزی جدّی قائل شد و آن بخش از سنّت را که متأثّر از آداب و رسوم زمانه خویش است، فاقد حجّیّت دانست. (الامام الشافعی، ابوزید، ص40 و 56) وی روایت مزبور را دلیل سکولار بودن اسلام و تفکّر دینی می داند و معتقد است پاسخ بسیاری از مسائل دنیوی را نباید در نصوص دینی جستجو کرد. (نقد الخطاب الدینی، ابوزید، ص197)
در همین راستا، حسن حنفی به استناد روایت «انتم اعلم بشؤون دنیاکم»، میان سنّت وحیانی و سنّت دنیوی و آمیخته به خطای پیامبر تمایز قائل می شود و از این رهگذر از دامنه شمول حجّیّت سنت می کاهد. (من النقل الی العقل، حنفی، ص 8-9)
دکتر سروش از دیگر اندیشوران سکولار است که در همین راستا به روایت مزبور استناد می جوید. (بشر و بشیر، سروش)

روایت نبوی «انتم اعلم بشؤون دنیاکم»، از عمده ترین مبانی نقلی است که سکولارهای مسلمان در راستای محدود سازی قلمرو حجیّت سنّت و جداسازی دین از دنیا بدان تمسّک جسته اند.


5. نقد و بررسی روایت «انتم اعلم بشؤون دنیاکم»
این عبارت در حدیث مشهور به «تأبیر نخل»، مفید این معناست که وقتی مردمان مدینه به پیشنهاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از تلقیح نخل ها دست کشیدند و در نتیجه محصول خرمایشان نابود شد، پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان فرمود که در امور دنیوی از من تبعیّت نکنید زیرا شما در امور دنیا از من آگاه ترید، بلکه تنها در امور وحیانی از من تبعیّت نمایید.
در نقد و بررسی این دلیل نقلی که تنها در منابع سنّی و برای اوّلین بار در منابع حدیثی قرن سوم اهل سنّت نقل شده است 3، باید گفت:
5.1. در سند این روایت هشام بن عروه است که آن را از پدرش نقل می کند، حال آنکه طبق نظر رجال شناسان اهل سنت، وی گاه واسطه میان خود و پدرش را حذف و بدون هیچ تصریحی حدیث را مرسل، ولی به صورت متصل نقل می کند (سیر اعلام النبلاء، ذهبی، 6/ 36-34). ضمن این که در امتداد سند، حماد بن سلمه قرار دارد که بنابر نقل رجال شناسان اهل سنت، در میانسالی و کهولت قدرت حافظه اش رو به کاستی نهاد و ضبطش کم شد. لذا بخاری در صحیح خود از او روایتی نقل نکرده است. (همان، 7/110)

5.2. این روایت را مسلم در صحیح خود در باب «باب وجوب امتثال ما قاله شرعا دون ما ذکره من معایش الدنیا علی سبیل الرأی» در کنار دو روایت دیگر آورده است که همگی حکایتگر قضیه تلقیح نخل اند. (الجامع الصحیح، مسلم، 4/1835) با توجه به این که معقول نیست پیامبر خدا سه بار یک خطا را عینا تکرار کند، باید گفت هر سه روایت ناظر به یک ماجرا و واقعه است که نقل به معنا شده و راویان با تعابیر خود از آن حکایت کرده اند؛ چونانکه نفس اختلاف تعابیر، نیز تصریح عکرمه در پایان روایت دوم و پس از نقل سخن پیامبر به تعبیر «او نحو هذا» صریح در نقل به معناست. لذا نقل مزبور عین سخن پیامبر نیست.

5.3. اگر به سه نقل موجود در این باب بنگریم، می بینیم تعبیر «انتم اعلم بشؤون دنیاکم» در نقل اول و دوم نیست و زیادتی است که تنها در نقل سوم موجود است. از آنجا که مسلم در ابواب کتاب خویش، روایات صحیح را مقدم داشته و روایات اضعف را در مراتب بعدی قرار داده و هدفش از ایراد این روایات اضعف، تقویت روایت صحیح آغاز باب بوده است، روایات اضعف تنها در بخشی معتبر قلمداد می شوند که هم راستا با روایت نخست باشند و زیاداتشان معتبر نیست. (شرح صحیح مسلم، نووی، 1/ 24-23)

عبارت «انتم اعلم بشؤون دنیاکم» افزون بر ضعف سندی، زیادتی است که تنها در ضعیف ترین نقل حدیث «تأبیر نخل» آمده و فاقد اعتبار است.


5.4. از میان راویان سه روایت، یعنی طلحه، رافع بن خدیج، انس و عایشه تنها به نظر می رسد راوی روایت اول، یعنی طلحه در صحنه حضور داشته است؛ زیرا متن روایت دوم و سوم به گونه ای است که شهود راوی نسبت به جریان و واقعه را نمی رساند. لذا از میان روایات مزبور که به تعابیر گوناگون سخن پیامبر را حکایت کرده اند، روایت اول یعنی روایت طلحه ترجیح دارد، حال آنکه تعبیر «انتم اعلم بشؤون دنیاکم» در آن نیست.

5.5. متن روایت طلحه چنین است: «مررت مع رسول الله بقوم على رؤوس النخل. فقال: ما یصنع هؤلاء؟ فقالوا: یلقحونه یجعلون الذکر فی الأنثى، فیتلقح. فقال رسول الله: ما أظن یغنی ذلک شیئا، قال: فأخبروا بذلک فترکوه، فأخبر رسول الله صلى الله علیه و سلم بذلک. فقال إن کان ینفعهم ذلک فلیصنعوه. فإنی إنما ظننت ظنا فلا تؤاخذونی بالظن، ولکن إذا حدثتکم عن الله شیئا فخذوا به، فإنی لن أکذب على الله عز و جل». 4
بر اساس این نقل، پیامبر هیچ مرزی بین امور دنیوی و غیر دنیوی نکشیده و بشر را در ساحت زندگی خود مختار واننهاده، نیز جزماً مردمان را از تلقیح نخل باز نداشته، بلکه تنها از روی گمان سخنی فرموده و سپس صرفاً گمان و ظن خود را از حجیت ساقط کرده است. این بدین معناست که بنابر این نقل، قوت و حجیت اوامر و فرمایشات و افعال جزمی پیامبر، خواه در ساحت مسائل دنیوی و خواه در ساحت مسائل دیگر بر جای خود باقی است. (المجموع للفتاوی، ابن تیمیه، 12 /18)

5.6. با این حال، حتی اگر نقل طلحه از سه نقل مزبور را مبنا قرار دهیم، باز همین نقل به دلائل مختلف مردود است، زیرا:
الف) قرآن کریم در آیاتی چون «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً»5 (نجم/28) و «وَ لاتَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم»6 (اسراء/36) مردمان را از پیروی از ظن و گمان نهی می کند. اینک چگونه است که پیامبر به عنوان کسی که انتظار است بیشترین پایبندی را به اوامر وحیانی داشته و به تعبیر قرآن «أَوَّلُ المُسْلِمِین» (انعام/163) باشد، نه تنها خود از ظن پیروی کند، بلکه همه مردمان را به تبعیت از ظن خود بکشاند؟ (بینات من الهدی، الرصافی، 43/11)
این امر عملا بدین معناست که پیامبر در جهلی مرکب، مردمان را با خود همراه ساخته و آنگاه پس از نابود شدن سرمایه معاش مردمان زراعت پیشه مدینه، عذری بدتر از گناه آورده است و چنین چیزی با شأن پیامبر سازگار نیست.
ب) در آیات قرآن کریم مسئله زوجیت گیاهان و تلقیح آنها به وضوح آمده است: «سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأرض وَمِنْ أنفسهم وَمِمَّا لا یَعْلَمُونَ»7 (یس/36)؛ «وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِح» 8(حجر/22). چگونه پیامبر به تفسیر این آیات واقف نبوده، معنای آنها را درک نکرده و از مسئله تلقیح نخل بی اطلاع بوده است، حال آن که به گواهی روایات شیعه و عامه پیامبر به همه معانی ظاهر و باطن قرآن کریم آگاه است؟ (الف سؤال، کورانی، 2/211)
ج) مهمتر از همه نقدهای پیشین، تعارض این روایت و روایاتی از این قبیل با آیاتی است که از سویی بر عصمت مطلقه پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله دلالت دارند و از سوی دیگر، سنّت را به صورت مطلق حجّت می دانند و هیچ مرزی بین سنّت دنیوی و وحیانی قائل نمی شوند. در قرآن کریم در آیاتی چون:
- لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ 9(احزاب/21)
- وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا10 (حشر/7)
- وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لامُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً 11(احزاب/37)
قلمرو حجّیّت سنّت، محدود نیست و هیچ بُعدی از ابعاد سنّت از دامنه حجّیّت مستثنی نمی باشد. ضمن این که بر خلاف پندار کسانی که امور دنیوی و عادی و روزمره پیامبر صلی الله علیه و آله را صرفاً اموری بشری و فاقد حجّیّت دانسته اند، مروری بر آیات قرآن کریم گواه بر این است که از نگاه وحی، هیچ بُعدی از ابعاد زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله، صرفاً اموری بشری و خارج از الگوی تشریع نیستند؛ چونانکه می بینیم خداوند حتّی در زندگی خصوصی پیامبر صلی الله علیه و آله و مکالمات او با همسرانش دخالت می کند و در هیچ بُعدی از ابعاد زندگی وی را به حال خود وا نمی گذارد و می خواهد پیامبر صلی الله علیه و آله را در همه ساحات زندگی، نه در حدّ بشری عادی، بلکه در حدّ پیامبری الگو و اسوه ببیند: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب/21)

عبارت «انتم اعلم بشؤون دنیاکم» با آیاتی که سنّت را به صورت مطلق حجّت می دانند و هیچ مرزی بین سنّت دنیوی و وحیانی قائل نمی شوند، در تعارض است.


وقتی هیچ ساحتی از ساحات وجودی پیامبر صلی الله علیه و آله عاری از نظارت الهی نیست و زمانی که خداوند، به همه شؤون وجودی وی اهتمام ورزیده و به تعبیر روایات او را مؤدب به آداب خود ساخته تا الگویی مطلق ارائه کند که اسوه بودنش محدود نیست و به تعبیر آیه «قُلْ إِنَّ صَلاتىِ وَ نُسُکِى وَ محْیَاىَ وَ مَمَاتىِ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * لا شرِیکَ لَهُ وَ بِذَالِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ المُسْلِمِین»12 (انعام/163-162)، سرتاسر حیات و زندگی اش مصبوغ به صبغه الهی است، دیگر دلیلی برای محدود ساختن قلمرو حجّیّت سنّت باقی نمی ماند.
مروری بر روایات نیز مؤیّد همین نکته است که از جمله آنها عبارت است از:
«عبدالله بن عمرو قال: کنت أکتب کل شیء أسمعه من رسول الله أرید حفظه. فنهتنی قریش فقالوا: إنک تکتب کل شیء تسمعه من رسول الله و رسول الله بشر یتکلم فی الغضب والرضا. فأمسکت عن الکتاب. فذکرت ذلک لرسول الله فقال: «اکتب فوالذی نفسی بیده ما خرج منه إلا حق»، و أشار بیده إلى فمه» 13(السنن، ابو داود، 3/318؛ المسند، ابن حنبل، 11/ 57).
این روایت که با سند صحیح در منابع روایی آمده، گواه بر این است که جز کلام حق از حضرتش صادر نمی شود. نکته حائز اهمیت این که در این روایت، تعبیر «اکتب فوالذی نفسی بیده ما خرج منه إلا حق» دقیقا در پاسخ به کسانی صادر شده است که چونان افراد معتقد به محدودیت قلمرو حجیت سنت، بر همین جهات بشری وجود پیامبر صلی الله علیه و آله تأکید داشته و قول او را در حالات عارض بر طبع بشری و دنیوی وی فاقد حجیت می دانستند.
در همین راستا در روایتی دیگر این گونه آمده است: «عن أبی هریرة أن الصحابة قالوا للنبی: إنک تداعبنا؟ فقال: «إنی لا أقول إلا حقاً» 14( السنن، ترمذی، 4/357).
در این روایت باز برداشت مزبور تأیید و معلوم می شود از منظر خود پیامبر صلی الله علیه و آله حتی در حالات عارض بر طبع بشری و دنیوی، مرزی برای محدویت حجیت سنت نیست.

نتیجه
از آن چه گذشت، معلوم می گردد تعبیر «انتم اعلم بشؤون دنیاکم» که ترجیع بند گفتار سکولارهای مسلمان برای اثبات محدودیت قلمرو حجیت سنت و عدم اعتبار آن در حوزه مسائل دنیوی است، اعتباری ندارد و نقل فاقد این تعبیر نیز به دلائلی چون تعارض با نقدهای عقلی و نقلی مخدوش و ناپذیرفتنی است و از همین رو در برابر دلائل قطعی دال بر اطلاق حجیت سنت در ساحت دنیا و دین تاب معارضه ندارد.
لذا هیچ مرزی بین دین و دنیا نیست و مسلمانان باید در همه ابعاد زندگی خویش به الگوگیری از الگوهای دینی بپردازند و پاسخ سؤالات و پرسش های اساسی زندگی خویش، خواه در بُعد دین و خواه در بُعد دنیا را در قرآن و سنت جستجو کنند.

فهرست منابع:
1. قرآن کریم.
2. اضواء علی الصحیحین، نجمی، محمد صادق، بی جا، بی نا، بی تا.
3. الامام الشافعی و تأسیس الایدئولوجیه الوسطیه، ابوزید، نصر حامد، الطبعه الاولی، قاهره، سینا للنشر، 1992م.
4. الف سؤال و اشکال لی المخالفین لاهل البیت الطاهرین، کورانی، علی، بی جا، بی نا، بی تا.
5. بررسی حدیث تأبیر نخل، رضایی اصفهانی، محمّد علی: WWW.RASEKHOON.NET
6. بسط تجربه نبوی، سروش، عبدالکریم، تهران، مؤسسه فرهنگی صراط، 1385.
7. بینات من الهدی، الرصافی، محمد، بی جا، مرکز الابحاث العقائدیه، بی تا.
8. الجامع الصحیح، مسلم بن حجاج، بیروت ، دار الفکر ، بی تا.
9. سکولاریسم اسلامی و مبانی معرفت شناختی آن، میر احمدی، منصور: WWW.VISTA.IR
10. سنّت و سکولاریسم، جمعی از نویسندگان، تهران، صراط، 1381.
11. السنن، ابوداود، سلیمان بن اشعث سجستانی، تحقیق محمد محیی الدین عبد الحمید، بیروت، المکتبه العصریه، بی تا.
12. السنن، ترمذی، ابوعیسی محمد بن عیسی، الثانیه، بیروت، دار الفکر، 1403ق.
13. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، قاهره، دار الحدیث، 1427ق.
14. قرآن به مثابه دیسکورس های مختلف ابوزید، نصر حامد (مصاحبه اکبر گنجی با ابوزید، قسمت دوم): www.zamaaneh.com
15. المجموع للفتاوی، ابن تیمیه، أحمد بن عبد الحلیم حرانی، مدینه، مجمع الملک فهد لطباعه المصحف الشریف، 1994م.
16. مسند، ابن حنبل، احمد بن محمد، بیروت، دار صادر، بی تا.
17. من النقل الی العقل، حنفی، حسن، بیروت، دار الامیر، بی تا.
18. نقد الخطاب الدینی، ابوزید، نصر حامد، الطبعه الثانیه، قاهره، سینا للنشر، 1994م.



-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- شما به امور دنیای خود آگاهترید.
2- برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به: سنّت و سکولاریسم، جمعی از نویسندگان، ص73-95.
3- برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به: بررسی حدیث تأبیر نخل، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
4- روزی با رسول خدا بر قومی در نخلستان گذشتیم. پیامبر فرمود: ایشان چه می کنند؟ گفتم: درختان خرما را تلقیح می کنند تا بارور گردد. پیامبر فرمود: گمان نمی کنم این کار فایده ای داشته باشد. وقتی آن قوم از سخن پیامبر باخبر شدند، کار خود را رها ساختند. پیامبر هنگامی که این خبر را دریافت فرمود: اگر این کار برای ایشان منفعتی دارد آن را انجام دهند. من گمانی بردم، پس به حدس و گمان من کاری نداشته باشید، امّا اگر درباره آنچه خداوند به من وحی فرموده سخنی گفتم، آن را به کار برید، زیرا من هرگز بر خداوند عزّوجلّ دروغ نمی بندم.
5- و ایشان را به این [کار] معرفتى نیست. جز گمانِ [خود] را پیروى نمى کنند، و در واقع، گمان در [وصول به‏] حقیقت هیچ سودى نمى رساند.
6- و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن.
7- پاک [خدایى‏] که از آنچه زمین مى رویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمى دانند، همه را نر و ماده گردانیده است.
8- و بادها را بارور کننده فرستادیم.
9- قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیکوست.
10- و آنچه پیامبر خدا به شما میدهد، آن را (با کمال میل) بگیرید و از هر چه شما را منع میکند (جدا) از آن دورى کنید.
11- و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستاده اش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد و هر کس خدا و فرستاده اش را نافرمانى کند قطعاً دچار گمراهىِ آشکارى گردیده است.
12- بگو: «در حقیقت، نماز من و [سایر] عبادات من و زندگى و مرگ من، براى خدا، پروردگار جهانیان است * [که‏] او را شریکى نیست، و بر این [کار] دستور یافته ام، و من نخستین مسلمانم.»
13- عبدالله بن عمرو بن عاص می گوید: من هر آنچه از رسول خدا می شنیدم می نوشتم و نگاه می داشتم. قریش مرا از این کار نهی کردند و گفتند: تو هر آن چه رسول خدا می گوید می نویسی، در حالیکه او نیز بشری است که در حالت خشم و خوشحالی سخنی می گوید. پس من از نوشتن دست برداشتم و آن چه پیش آمده بود را برای رسول خدا نقل کردم. پیامبر فرمود: بنویس؛ قسم به کسی که جان من در دست اوست، جز حق از دهان من کلامی خارج نمی شود.
14- ابوهریره می گوید صحابی به پیامبر گفتند: آیا تو ما را به بازی می گیری؟ پیامبر فرمود: من جز حق چیزی نمی گویم.
فاطمه رضاداد، دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث، دانشگاه فردوسی مشهد


مطالب مرتبط