بازی والدین با کودک و آثار و برکات آن

بازی والدین با کودک

بازی والدین با کودک

با استفاده از روایات دینی و نوع برخورد اولیای الهی با این مساله یعنی بازی کردن با کودک ، با اطمینان می توان گفت : بازی والدین با کودکان، آثار و برکات بسیار ارزشمندی دارد که نباید فرزندان را از آن ها محروم کرد.

با توجه به این که والدین مهم ترین افراد برای کودک هستند کودک دوست دارد وارد دنیای او شوند و با وی بازی کنند. بازی با کودک، احساس خودباوری را در او تقویت می کند.

به عقیده برخی افراد بازی والدین با کودکشان باعث کوچک شدن و یا کسر شان آن ها می شود ، باید به این نکته توجه کرد که اگر این ایده درست بود رسول گرامی (ص) و امامان معصوم (ع) با فرزندان خود یا کودکان دیگر بازی نمی کردند.

پیامبر خدا (ص) در جمع یاران، سر خود را برای حسن و حسین که از سر و گردن حضرت بالا می رفتند پایین می آورد و گاهی آنان را می گرفت و می بوسید.[1]

روزی رسول گرامی (ص) در حرکت از سمت میهمانی، می کوشید حسین را که با پسرها بازی می کرد بگیرد، ولی او به این سو وآن سو فرار می کرد. حضرت او را می خنداند و سرانجام او را گرفت.[2]

آن بزرگوار، زبانش را برای حسین کوچک درمی آورد و کودک سرخی زبان را می دید و می خندید.[3]

حضرت گاهی برای حسن و حسین نیم خیز می نشست و آنان را بر پشت خود سوار می کرد و می فرمود: شتر شما شتر خوبی است.[4]

روزی دستان حسین را گرفت و پایش را روی پای خود گذاشت و می فرمود: بیا بالا چشم کوچولو. بیا بالا چشم کوچولو.[5]

رسول خدا (ص) با دخترخوانده اش زینب نیز بازی می کرد و پی در پی او را با تعبیر زینب کوچولو صدا می زد.[6]

بازی با کودکان آن قدر از دیدگاه رسول خدا مهم بوده که حتی هنگام نماز هم مانع بازی بچه ها نمی شد. روزی هنگام نماز حسین خردسال در حال سجده بر دوش حضرت سوار شد و پاهایش را تکان می داد و می گفت: هی هی. وقتی پیامبر می خواست از سجده سر بردارد او را به آرامی می گرفت و کنار خود می گذاشت و حسین دوباره همان کار را تکرار می کرد.[7]

فاطمه زهرا نیز با فرزند خود، حسن بازی می کرد او را به هوا می انداخت و شعر زیبایی را می خواند و می فرمود:

حسن جان! مانند پدرت علی باش و ریسمان از گردن حق بردار. خدای احسان کننده را بپرست و با دشمنان و کینه توزان دوستی مکن.[8]



[1] محمد ری شهری، حکمت نامه کودک، ص 263 به نقل از شرح الاخبار، ج 2، ص115

[2] همانف ص365 به نقل از مستدرک صحیحین ج 3، ص194

[3] همان ص 269، به نقل از صحیح بن حبان، ج15، ص431

[4] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص285

[5] تاریخ دمشق، ج13،ص194

[6] متقی هندی، کنزالعمال، ج7، ص140

[7] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص296

[8] ابن شهر آشوب، مناقب، ج3، ص389


مطالب مرتبط