چکیده: یکی از مهمترین وظایف انبیاء و اولیای الهی در طول تاریخ بیداری فطرت بشری بوده است. در این راستا این سؤال مطرح است که در سیرة امام حسین (علیه...

بیدارسازی فطرت در سیره و نهضت امام حسین (علیه السلام)

بیدارسازی فطرت در سیره و نهضت امام حسین (علیه السلام)



چکیده:
یکی از مهمترین وظایف انبیاء و اولیای الهی در طول تاریخ بیداری فطرت بشری بوده است. در این راستا این سؤال مطرح است که در سیرة امام حسین (علیه السلام) و نهضت آن حضرت، بیدارسازی فطرت چگونه صورت گرفته است؟ با بررسی ویژگی های نهضت حسینی و انطباق سیرة حسینی بر سیرة نبوی و بویژه شیوة تبلیغی این نهضت - هم از جهت روش و هم از حیث محتوا - این نتیجه به دست می آید که این نهضت منطبق بر فطرت انسانی بوده و با بهره گیری از دعا و مناجات در راستای بیدارسازی فطرت خفته انسانی شکل گرفته است.

طرح مسأله:
موضوع فطرت همواره بعنوان موضوعی اساسی در میان مسائل دینی اهمیت ویژه ای داشته، به گونه ای که از آن با عنوان خاستگاه و سرچشمة معارف یاد می شود. وقتی این موضوع را بخواهیم در سیره و نهضت امام حسین (علیه السلام) مورد بررسی قرار دهیم با توجه به تأثیر عمیق قیام حسینی به عنوان الگوی حرکت های انسانی و اجتماعی، این امر اهمیت دو چندان می یابد.
البته با توجه به نیاز جامعه امروز به ترویج امور فطری و نیاز به بررسی روش فطری در سیره ائمه (علیهم السلام) بویژه امام حسین (علیه السلام) و الگوگیری از ایشان در مقام علم و عمل، اهمیت و ضرورت مسأله آشکار می شود.
بنابراین سؤال اصلی این است که در سیرة امام حسین (علیه السلام) و نهضت آن حضرت، بیدارسازی فطرت چگونه صورت گرفته است؟

فطرت انسان نوعی خاص از خلقت است و مانند طبیعت و غریزه، یک امر تکوینی است، یعنی جزء سرشت انسان است.


در پاسخ به سؤال فوق بر اساس روش تحلیلی و نقلی می خواهیم نشان دهیم که سیره و نهضت حسینی، هم از لحاظ روش تبلیغی و هم از حیث محتوایی و مواد تبلیغی موجود در درون نهضت توانسته است منجر به بیداری فطرت خفته درونی انسان شود.

1- معنای فطرت:
دربارة معنای لغوی فطرت، از لغت شناسان نقل شده که فطرت از "فَطَرَ" به معنی ابتداء و اختراع، یا «آفریدن و ایجاد اولیه و بدون سابقه» است. همچنین "فِطرت" به معنی خلقت آمده است. (رک: لسان العرب، ابن منظور، ج١٠، ص٢٨٥؛ الصحاح فی اللغة والعلوم، الجوهری، صص٢٤٨ و٢٤٩)
اما دربارة معنای اصطلاحی فطرت، آنچه که از آیة فطرت: «فطرة الله الّتی فطر النّاس علیها» (روم:30) بدست می آید این است که منظور از آن، گونه و نمونه ای خاص از آفرینش است که خدا به انسان داده، یعنی انسان به گونه ای خاص آفریده شده است. (فطرت، استاد مطهری، ص19)
بنابراین فطرت انسان نوعی خاص از خلقت است و مانند طبیعت و غریزه، یک امر تکوینی است، یعنی جزء سرشت انسان است. امور فطری انسان امور و مسائلی انسانی و ماوراء حیوانی است. (فطرت، استاد مطهری، ص33-34) در این امور است که انسان از سایر انواع مثل ملائکه، اجنه، حیوانات و ... متمایز می شود. خداجویی، حقیقت طلبی و کمال مطلق طلبی از جمله امور ویژة انسان است.
در این مقاله هرجا که واژه فطرت بکار رفته، منظور این معنای خاص (اصطلاحی) است.

2- اقسام فطرت در وجود انسان:
بطور کلی انسان از دو نوع فطرت برخوردار است که یکی اصلی و دیگری تبعی است. فطرت اصلی را «فطرت مخموره» و فطرت تبعی را «فطرت محجوبه» نیز گویند. (الطلب و الاراده، امام خمینى، ص152)
بعنوان مثال اینکه انسان ذاتاً دوستدار عدل است از مصادیق فطرت اصلی (مخموره) اوست و اینکه به تبع آن دشمن ظلم و ظالم است از مصادیق فطرت تبعی (محجوبه) در وجود اوست. (رک: شرح چهل حدیث، امام خمینى، ص113) از همین جهت است که در وجود انسان، خیر و عقل از فطرت اصلی و شرّ و جهل از فطرت تبعی سرچشمه می گیرد. (رک: شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینى، ص77)

خدا بصورت تکوینی، پیمانی در سرشت انسانها نهاده است که پیامبران آمده اند وفای‏ به آن پیمان را که انسانها در سرشت خود با خدای خود بسته اند، از ایشان بخواهند.


3- بیداری فطرت در دعوت انبیاء (علیهم السلام):
بر اساس آیة فطرت: «فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطرَة اللهِ الَّتى فَطرَ النَّاس عَلَیهَا لاتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ...» (روم:30) دین الهی منطبق بر فطرت انسان است. از طرفی انبیای الهی برای ترویج و اقامه دین قیام کرده اند، بنابراین دستورات پیغمبران برای احیاء و بیدار کردن حس فطری انسان است. (رک: فطرت، استاد مطهری، ص26)
امام علی (علیه السلام) درباره فلسفه بعثت انبیاء (علیهم السلام) می فرمایند: «فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته: خدا رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجوید.» (نهج البلاغه، خطبة1، ص38) یعنی خدا به صورت تکوینی، پیمانی در سرشت انسانها نهاده است که پیامبران آمده اند وفای به آن پیمان را که انسانها در سرشت خود با خدای خود بسته اند، از ایشان بخواهند. (رک: حماسه حسینی، استاد مطهری، ج1، ص194-195)
بنابراین انسانها بالفطره و بالذات موحد و خداخواه هستند هرچند ممکن است از این امر به جهت تعلقات مادی و طبیعی غافل شوند. این فطرت از ذات انسانها خارج شدنی نیست، لکن احتمال اشتباه در مصداق وجود دارد و به همین سبب انبیاء آمده اند تا نگذارند فطرت، اشتباه در تطبیق (بر مصداق) کند. (رک: تقریرات فلسفه، امام خمینى، ج3، ص341-338)

4- وحدت سیرة حسینی با سیرة نبوی و سیرة علوی:
براساس روایات و نقل تاریخی امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه رسمی اش راز نهضت خود را ادامه دادن راه و سیرة رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیان کردند و در موارد فراوانی سخن حضرت علی (علیه السلام) را تکرار می کردند، چون فرموده بودند که به سیرة جد و پدرم عمل می کنم: «أسیر بسیرة جدّی و أبی علی بن أبیطالب» (بحارالأنوار، مجلسی، ج44، ص329) از طرفی سیرة امیرالمؤمنین (علیه السلام) همان سیرة رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، زیرا آن انسان کاملی که به منزلة جان رسول اکرم است: «و أنفسنا و أنفسکم ...» (آل عمران:61) سیرة آن حضرت (علیه السلام) همان سیرة رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) خواهد بود.

براساس روایات و نقل تاریخی امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه رسمی اش راز نهضت خود را ادامه دادن راه و سیرة رسول اکرم و امیرالمؤمنین (علیهما السلام) بیان کردند.


از طرفی بسیاری از سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ها، خطابه ها و نامه های حسینی وجود دارد؛ یعنی اگر جریان حسین بن علی (علیهما السلام) به صورت کامل تدوین شود همانند نهج البلاغه جلوه می کند. (رک: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، جوادی آملی، ص15 و ص49)
این نکته نیز قابل ذکر است که قلمرو پیام نهضت حسینی منحصر به شیعه یا جهان اسلام نیست، بلکه مخاطب اصلی این نهضت انسان است. مؤید آن، سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که فرمود: «حسین منّی و أنا من حسین». (بحارالانوار، مجلسی، ج43، ص261) این سخن رسول خدا به این معناست که کیان دین، نبوت و رسالت من با قیام حسین (علیه السلام) زنده است. بنابراین پیام نهضت حسینی تا شعاع رسالت و نبوت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نفوذ دارد.
از طرفی با توجه به نظر قرآن کریم که وجود پر برکت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) منشأ رحمت برای جهانیان است: «و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین» (انبیاء:107) و رسالت آن حضرت برای همة مردم و جوامع بشری است: «و ما أرسلناک إلا کافة للناس». (سبأ: 28)
این نتیجه به دست می آید که پیام نهضت حسینی نیز همانند رسالت نبوی، جهانی است و مخاطب نهضت آن حضرت نیز همانند نهضت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) تمامی انسان هاست. (رک: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، جوادی آملی، ص84-85)
بنابراین می توان به این نتیجه رسید که مطابق آیات قرآن و روایات، سیره و نهضت حسینی منطبق بر سیره و نهضت نبوی (صلی الله علیه و آله) است؛ یعنی امام حسین (علیه السلام) به معنی واقعی کلمه وارث پیامبران الهی است و نهضت او دنباله و همسو با نهضت آنان است. (رک: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، جوادی آملی، صص200-205) یعنی امام حسین (علیه السلام) همان راهی را رفت که آن انبیاء رفته بودند. (حماسه حسینی، استاد مطهری، ج3، ص41)

قلمرو پیام نهضت حسینی منحصر به شیعه یا جهان اسلام نیست، بلکه مخاطب اصلی این نهضت انسان است.


5- فطری بودن نهضت حسینی:
بطور کلی امور فطری دارای چهار ویژگی زیر است:
1- امور فطری دارای شمولیت و عمومیت است و لذا همة انسانها از آن برخوردارند.
2- در این امور نیازی به تعلیم و تعلم نیست و با الهام و هدایت درونی تحقق می یابد.
3- امور فطری تحت تأثیر عوامل گوناگون قرار نمی گیرد.
4- رفتارهای ضد امور فطری ممکن است آنها را ضعیف و محدود نماید، اما هرگز نمی تواند این امور را از بین ببرد. (رک: مفاهیم القرآن، سبحانی، ج1، ص53)
حال باید دید آیا این ویژگی ها در نهضت حسینی یافت می شود یا خیر.
دربارة جهانی بودن مکتب اسلام گفته شده که در راستای حفظ دو اصل کلی و جامع بوده است: یکی همگانی بودن به لحاظ افراد است و دیگری همیشگی بودن به لحاظ زمان. (رک: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، جوادی آملی، ص85) این ویژگی شمولیت دین اسلام است.
در همین جهت، از بررسی نهضت حسینی (علیه السلام) آشکار می شود که یکی از عناصر محوری که آن را همگانی و همیشگی نموده است مبارزه با ملاک شخصیت دشمنان است نه با شخص ایشان. به عبارت دیگر عنصر محوری نهضت حسینی این است: هر کس که اندیشه علمی و انگیزة عملی اش مثل من است، با حکومت سلطه و ظلم کنار نمی آید و این مطلب وظیفة من نیست، بلکه وظیفة همه افرادی است که مثل من می اندیشند. نیز جریان مقابل من اختصاصی به یزید ندارد، بلکه هر طاغوتی که مانند او مبتلا به جهل علمی و جهالت عملی است باید تأدیب شود. (شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، جوادی آملی، ص198)
بنابراین نهضت حسینی به مثابه باطن اسلام از ویژگی شمولیت و عمومیت که ویژگی اول امور فطری است برخوردار بوده است.
از جملة امور فطری در انسان حق طلبی و حقیقت جویی اوست. از آیه ۵۵ سوره انبیا به دست می آید که حتی مشرکان نسبت به اصل حق واکنش مثبت نشان می دادند و آن را می پذیرفتند. مفاد آیة فطرت (روم:30) نیز دعوت به سوی دین حق است که مفهوم آن فطری بودن حق جویی در سرشت همه انسانهاست. (رک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج16، ص418)

از بررسی نهضت حسینی (علیه السلام) آشکار می شود: یکی از عناصر محوری که آن را همگانی و همیشگی نموده است مبارزه با ملاک شخصیت دشمنان است نه با شخص ایشان.


از طرفی مبنای قیام امام حسین (علیه السلام) این بوده که در نظام هستی حق پیروز است و نیز باطل محکوم به شکست است. (رک: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، جوادی آملی، ص55) بنابراین این قیام و نهضت در راستای این ویژگی فطری انسان یعنی حق طلبی اوست.
این ویژگی، ویژگی دوم امور فطری - یعنی عدم نیازمندی به تعلیم و تعلم - است که در این نهضت نهفته است.
از جمله ویژگی های مکتب اسلام که در نهضت حسینی نیز به چشم می خورد برخورداری از منطق قوی و مستدل است. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده است: «الاسلام یعلو و لایعلی علیه». (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج۴، ص۳۳۴) از این روایت برداشت می شود در جایی که منطق ها و استدلال ها با یکدیگر مواجه می شوند، منطق اسلام بر هر منطق دیگری برتری و غلبه دارد. البته کسانی که از دید اجتماعی به این روایت نگاه کرده اند، مسأله را به شکل دیگری طرح می کنند و می گویند منظور از روایت این است که در جریان عمل، برتری با اسلام است، برای اینکه قانون اسلام از هر قانون دیگری بر نیازهای بشر منطبق تر است و لذا راه خودش را عملاً بهتر باز می کند. (حماسه حسینی، استاد مطهری، ج1، ص199) از طرفی راز جاودانگی نهضت حسینی نیز در برتری منطق عدالت گونه آن بر ظلم وستم یا به تعبیر امام خمینی(رحمه الله علیه)، پیروزی خون بر شمشیر است. (رک: صحیفه امام، ج5، ص75)

نهضت حسینی همانطور که به بیداری عقل انجامیده، بیداری فطرت انسانی را نیز به دنبال داشته است؛ چرا که این نهضت و قیام کاملاً منطبق با فطرت انسانی بوده است.


این ویژگی مؤید ویژگی های سوم و چهارم امور فطری یعنی عدم تأثیرپذیری این امور است، هر چند اقدامات و رفتارهایی بر ضد اسلام و نهضت حسینی همواره صورت گرفته، اما تأثیرگذاری نهضت حسینی به جهت انطباق با ذات و فطرت انسانی هر روز نمایان تر می شود.
از مطالب فوق ثابت می شود که نهضت حسینی همانطور که به بیداری عقل انجامیده، بیداری فطرت انسانی را نیز به دنبال داشته است. چرا که این نهضت و قیام کاملاً منطبق با فطرت انسانی بوده و واجد تمامی امور فطری بوده است.

6- بیدارسازی فطرت در شیوه تبلیغی امام حسین (علیه السلام):
یکی از شیوه های تبلیغی اهل بیت (علیهم السلام) قالب دعا و مناجات بوده است. اگرچه امام حسین (علیه السلام) نتوانست مانند پدر بزرگوارش از مقام خلافت برخوردار گردد تا از راه سخنرانی و نامه نگاری به تبلیغ دین و بیداری فطرت مسلمین اقدام نماید، اما از ابزار دعا و مناجات در این راه بهره برد.
یکی از مهمترین منابع روایی برجای مانده از امام حسین (علیه السلام) دعای عرفه است که در این دعا از راه مناجات با خدا فطرت خفته الهی بشر مورد توجه قرار می گیرد.
آن حضرت (علیه السلام) در فرازی از دعای عرفه اینگونه فطرت خداجوی انسان را بیدار می نمایند: «چگونه موجودی که به تو نیازمند است بر وجود تو دلیل بیاورد؟» [1] (مفاتیح الجنان، محدث قمی، ص542)

یکی از مهمترین منابع روایی برجای مانده از امام حسین (علیه السلام) دعای عرفه است که آن حضرت در این دعا از راه مناجات با خدا فطرت خفته الهی بشر را آگاه و بیدار می نمایند.


بر اساس این فراز از دعای عرفه نیازمندی (فقر) ذاتی انسان به خدا و عدم توانایی انسان برای استدلال بر وجود او برداشت می شود؛ یعنی انسان - با ملاحظة ذات خویش - چیزی جز نیازمندی و افتقار به حق نیست و اینگونه فطری بودن خداشناسی و خداجویی در انسان را آشکار می گردد.
در فرازی دیگر از همین دعا می فرمایند: «چه زمانی غایب بوده ای تا نیاز به دلیل بر وجودت داشته باشی؟ و چه زمانی از مخلوقات دور بوده ای تا آثار تو دلیل بر وجودت باشد؟ کور باد چشمی که تو را نمی بیند!» [2] (همان) منظور امام (علیه السلام) این است که وجود خدا به قدری ظهور و حضور دارد که نیاز به دلیل ندارد. خدا از مخلوقات خود دور نیست و با آنها فاصله ندارد که بخواهیم از طریق آثارش به او برسیم، یعنی تنها کافی است انسان نظری به درون خویش بیندازد تا با شناخت فطرت الهی خویش، به وجود خدا پی برده و خدا را بشناسد. [3]
بنابراین امام حسین (علیه السلام) همانطورکه کلیات اسلام را عملاً در کربلا به مرحله عمل در آورد و مجسم کرد (حماسه حسینی، استاد مطهری، ج1، ص294) در بعد نظری و فکری نیز توانست با بهره گیری از ابزار دعا و مناجات، فطرت خفته و درونی انسانی را بیدار نماید.

بر اساس دعای عرفه نیازمندی ذاتی انسان به خدا و عدم توانایی انسان برای استدلال بر وجود برداشت می شود یعنی انسان چیزی جز نیازمندی و افتقار به حق نیست و اینگونه فطری بودن خداشناسی و خداجویی در انسان را آشکار می گردد.


7- نتیجه:
نتیجه حاصل از این پژوهش آن است که نهضت حسینی، همانند نهضت نبوی و علوی در دو جهت روش و محتوا توانسته قالب و درون مایة اسلام حقیقی و ناب را به جهانیان از طریق بیداری فطرت انسانی نشان دهد. این امر سبب شده که حتی ورای مرزهای اسلام نیز افرادی همچون گاندی، این نهضت را الگوی خود قرار دهند.
البته در شیوة تبلیغی امام حسین (علیه السلام) این مطلب تأکید می شود که با توجه به شرایط کنونی که ابزارهای ارتباطی فراوانی همچون ماهواره، شبکه های اجتماعی و ... سبب دوری و بیگانگی انسان از خود شده اند، روش نهضت حسینی می تواند الگویی تمام عیار برای بازگشت به خویشتن و بیداری دوبارة فطرت انسانی به شمار آید. لذا همانطورکه این نهضت به شکوفایی عقل بشری انجامیده است، بیداری فطرت الهی انسان را نیز به دنبال داشته است.


فهرست منابع:
1- بحارالانوار؛ مجلسی، محمدباقر، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
2- تفسیر نمونه؛ مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۴ش.
3- تقریرات فلسفه؛ امام خمینى، روح الله؛ تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1381.
4- حماسه حسینی (ج1)؛ استاد مطهری، مرتضی، چاپ چهاردهم، تهران، انتشارات صدرا، 1368.
5- حماسه حسینی (ج3)؛ استاد مطهری، مرتضی، چاپ سیزدهم، تهران، انتشارات صدرا، 1371.
6- شرح حدیث جنودِ عقل و جهل؛ امام خمینى، روح الله؛ تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1377.
7- شرح چهل حدیث؛ امام خمینى، روح الله؛ تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1378
8- شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی؛ جوادی آملی، عبدالله، چاپ اول، قم، نشر اسراء، 1381.
9- الصحاح فی اللغة و العلوم؛ الجوهری، بیروت: دارالحضارة العربیة.
10- صحیفه امام؛ امام خمینى، روح الله؛ تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1378.
11- الطلب و الاراده؛ امام خمینى، روح الله؛ تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1379.
12- فطرت؛ استاد مطهری، مرتضی، چاپ دوم، تهران، انتشارات صدرا، 1370.
13- لسان العرب؛ ابن منظور، بیروت: مؤسسة التاریخ العربی، ١٤١٦ق.
14- مفاتیح الجنان؛ محدث قمی، شیخ عباس، ترجمه: رضا مرندی، تهران، پیام عدالت، 1379.
15- مفاهیم القرآن؛ سبحانی، جعفر، قم، موسسة الامام الصادق، 1420ﻫ.
16- من لایحضره الفقیه؛ شیخ صدوق، ج۴، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، موسسة النشر الاسلامی، بی تا.
17- نهج البلاغه؛ ترجمه: استاد محمد دشتی، چاپ یازدهم، مشهد: به نشر، 1389.

---------------------------------------------------
پی نوشت ها:
. «کَیفَ یَستَدِلُّ علیکَ بِما هُوَ فی وُجوُدِهِ مفتقرٌ اِلیکَ؟»
. «مَتی غِبتَ حَتّی تَحتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیکَ وَ مَتی بَعُدتَ حَتّی تَکون الاثارُ هی الَّتی توُصِلُ اِلیکَ عَمِیَت عینٌ لاتَراکَ عَلَیها رَقیباً».
. «من عرف نفسه فقد عرف ربّه». (غررالحکم و دررالکلم، امام علی (علیه السلام) ج5، ص194)

محمدجواد اخگری، کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی و مدرس دانشگاه


مطالب مرتبط