حضرت رضا(ع) فرمود: به یک شرط به سؤال تو پاسخ مى‏دهم، قبول دارى؟ گفت: چه شرطى؟ فرمود: اگر پاسخ من قانع کننده بود، آن چاقویى که در ...

ترور حضرت رضا (ع)

ترور حضرت رضا (ع)

توطئه ترور حضرت رضا (ع) به جهت قبول ولایت عهدى

محمد بن زید می گوید : چون مأمون، حضرت رضا (ع) را ولی عهد خود نمود، یکى از خوارج چاقویى مسموم را آماده کرد و به یاران خود گفت: به خدا سوگند نزد این مرد که مى ‏پندارد پسر رسول‏ الله است ولى وارد دربار این طاغوت شـده است، مـى‏روم و از علت این کارش مـى‏پرسـم ؛ اگر دلیل قانع کننده‏ اى نداشت، مردم را از او راحت مى ‏کنم. با این تصمیم وارد خانه حضرت شد.

حضرت رضا (ع) فرمود : به یک شرط به سؤال تو پاسخ مى‏ دهم، قبول دارى ؟ گفت : چه شرطى ؟ فرمود : اگر پاسخ من قانع کننده بود، آن چاقویى که در آستین دارى بشکنى و کنار بگذارى !

مرد خارجى که حیران شده بود، همان جا چاقو را درآورد و شکست. سپس گفت : چرا به دربار این طاغوت آمدى ؟ با آن که اینان نزد شما کافرند و شما فرزند رسول الله هستى !

حضرت فرمود : به نظر تو، این ‏ها کافرترند یا عزیز مصر و مردم آن کشور ؟ آیا نه این است که این‏ ها مى ‏پندارند اهل توحید هستند ولى آن ها خداپرست نبودند و خدا را نمى ‏شناختند ؟

آیا یوسف بن یعقوب (ع) پیامبر و پسر پیامبر نبود ؟! او به عزیز مصر که کافر بود ( آن گونه که در قرآن آمده است ) گفت : مرا بر گنجینه ‏هاى زمین (دارایى مصر) قرار ده که من نگهبانی دانایم. او با فرعون ‏ها همنشین بـود و مـن مـردى از فرزندان رسول الله هستم که مرا به این کار مجبور کرده اند و با کراهت پذیرفته ‏ام، تو چه اعتراضى و چه اشکالى بر من دارى؟ مرد خارجى با شنیدن این پاسخ کوبنده گفت : اعتراضی بر شما نیست. شهادت مى ‏دهم که شما پسر پیامبر خدا و راستگو هستى.


منبع :
حکایت آفتاب، تالیف سید محمد نجفی یزدی، تهیه و تدوین اداره امور فرهنگی آستان قدس، نشر قدس رضوی.



مطالب مرتبط