معنای تقدیر مرگ خداوند در سوره واقعه درباره مرگ می فرماید: (نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین) «ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم و هرگز کسى...

​تقدیر مرگ

​تقدیر مرگ

معنای تقدیر مرگ

خداوند در سوره واقعه درباره مرگ می فرماید: (نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین) «ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم و هرگز کسى بر ما پیشدستى نمى کند») (واقعه:60) معنای حقیقی این آیه این است که مرگ تقدیر شده است و ناشى از غلبه اسباب زوال بر قدرت و اراده خداوند نیست. شرح این معنا به این نحو است :
- اول اینکه ما قدرت جلوگیری از مرگ خود را نداریم. ما از اجل خود هیچ آگاهى نداریم و اگر بر ما وارد شود به هیچ وجه توانایى بر جلوگیرى از آن نیستیم و اگر ما خود آفریننده خویش بوده ایم، چرا چنان نیافریده ایم که مرگ نتواند ما را از میدان زندگى بیرون کند ؟ بنابراین مرگ و زندگى آفریده پروردگار ماست و هر وقت و هر کجا که بخواهد موجودى را مى آفریند یا از صحنه زندگى بیرونش مى برد.
- دوم اینکه مرگ هر پدیده از جمله خصوصیاتی است که خداوند آن را مشخص می کند. تدبیر امور خلق به جمیع شؤن و خصوصیاتش از لوازم خلقت و افاضه وجود است. وقتى خداى تعالى به انسان هستى مى دهد، هستى محدود مى دهد. از همان اولین لحظه تکوینش تا آخرین لحظه زندگى دنیائیش و تمامى خصوصیاتى که در طول این مدت به خود مى گیرد و رها مى کند، همه از لوازم آن محدودیت است و جزو آن حد است و به تقدیر و اندازه گیرى و تحدید خالق عزوجلش است. یکى از آن خصوصیات مرگ او است. پس مرگ انسان مانند حیاتش به تقدیرى از خدا است.
- سوم اینکه مرگ یک پدیده خارج از اراده الهی و تقدیر او نیست. این طور نیست که خدا نتوانسته انسان را براى همیشه آفریده باشد و چون او از چنین خلقتى عاجز بوده و قدرتش همین قدر بوده که آفریده اش مثلا هفتاد سال دوام داشته باشد، قهرا بعد از هفتاد سال دستخوش مرگ شود. (العیاذ بالله) و نه اینکه خدا او را براى همیشه زنده ماندن خلق کرده باشد، ولیکن اسباب و عوامل مخرب و ویرانگر بر اراده خداى عزوجل غلبه کرده و مخلوق او را بمیراند، چون لازمه این دو فرض این است که قدرت خداى تعالى محدود و ناقص باشد، در فرض اول نتوانسته باشد دوام بیشترى به مخلوق زنده اش بدهد و در فرض دوم نتوانسته باشد از هجوم عوامل ویرانگر جلوگیرى کند و این در مورد خداى تعالى محال است، براى اینکه قدرت او مطلق و اراده اش شکست ناپذیر است.
از این بیان روشن شد که منظور از جمله ی«نحن قدرنا بینکم الموت» این است که بفهماند اولا مرگ حق است و در ثانى مقدر از ناحیه او است، نه اینکه مقتضاى نحوه وجود یک موجود زنده باشد، بلکه خداى تعالى آن را براى این موجود مقدر کرده، یعنى او را آفریده تا فلان مدت زنده بماند و در رأس آن مدت بمیرد؛ و نیز روشن گردید که مراد از جمله «و ما نحن بمسبوقین» - با در نظر گرفتن اینکه کلمه سبق به معناى غلبه و مسبوق به معناى مغلوب است - این است که ما در عروض مرگ بر یک مخلوق زنده از عوامل ویرانگر شکست نمى خوریم و چنان نیست که حیاتى دائمى به شما افاضه کنیم، ولى آن اسباب بر اراده ما غلبه کنند و حیاتى را که ما خواسته ایم همیشه باشد، باطل سازند.

حکمت و غرض از تقدیر مرگ
بعد از اینکه معنای تقدیر مرگ مشخص گردید جای این پرسش است که هدف از این تقدیر چیست؟ در آیه 61 سوره واقعه به این هدف اشاره شده است. خداوند در این آیه می فرماید: «على أن نبدل أمثالکم و ننشئکم فی ما لا تعلمون» (هدف این بوده است که گروهى از شما را ببریم و گروه دیگرى را جاى آنها بیاوریم و سرانجام شما را در جهانى که نمى دانید آفرینش تازه بخشیم) (واقعه:61)
کلمه «امثال» جمع مثل - به کسره میم و سکون ثاء - است و مثل هر چیزى عبارت است از چیزى که در نوعیت با آن یکى باشد و ساده تر بگویم: فردى دیگر از نوع آن باشد مانند زید که مثل عمرو است، یعنى فردى دیگر از نوع انسان است و مراد از جمله «أن نبدل أمثالکم» این است که شما را با امثالى از بشر تبدیل کنیم و یا امثال شما را بجاى شما تبدیل کنیم. به هر حال معناى آن این است که جماعتى از بشر را با جماعتى دیگر، نسلى را با نسلى دیگر عوض و تبدیل کنیم، اخلاف بیایند و جاى اسلاف را بگیرند. کلمه «ما» در جمله «و ننشئکم فی ما لا تعلمون» موصوله است و مراد از آن خلقت است و جمله عطف است بر جمله «نبدل» و تقدیر کلام چنین است : «على ان نبدل امثالکم و على ان ننشئکم» یعنى ما مرگ را بر این اساس مقدر کردیم که نسلى دیگر مثل شما را جایگزین شما کنیم و بر این اساس که به شما خلقتى دیگر دهیم که نمى دانید چگونه است و آن خلقت دیگر عبارت است از هستى آخرتى که از جنس هستى ناپایدار دنیا نیست.
و حاصل معناى دو آیه این است که مرگ در بین شما به تقدیرى از ما مقدر شده، نه اینکه ناشى از نقصى در قدرت ما باشد، به این معنا که ما نتوانیم وسیله ادامه حیات را براى شما فراهم کنیم و نه اینکه اسباب ویرانگر و مرگ و میرآور بر اراده ما غالب شده و ما را در حفظ حیات شما عاجز کرده باشد، بلکه خود ما شما را بر این اساس آفریدیم که پس از أجلى معین بمیرید، چون خلقت ما بر اساس تبدیل أمثال است. یعنى طبقه اى بمیرند و جا براى طبقه اى دیگر باز کنند. اسلاف را بمیرانیم و اخلاف را به جاى آنان بگذاریم و نیز بر این اساس است که بعد از مردن شما خلقتى دیگر وراى خلقت ناپایدار دنیوى به شما بدهیم. پس مرگ عبارت است از انتقال از خانه اى به خانه اى دیگر و از خلقتى به خلقتى بهتر، نه اینکه عبارت باشد از انعدام و فناء.
بعضى از مفسرین احتمال داده اند کلمه «امثال» در آیه شریفه جمع مثل - به دو فتحه – باشد، که به معناى وصف است و در نتیجه دو جمله «على أن نبدل» و «ننشئکم . . .» هر دو یک معنا را افاده کنند و آن این است که ما مرگ را بر این اساس مقدر کرده ایم که اوصافتان را دگرگون سازیم و در آخرت به خلقتى شما را مبعوث کنیم که خودتان نمى دانید، مثلا بعضى از شما را به صفت و شکل سگ محشور کنیم، بعضى دیگر را به صورت خوک و یا اشکال و صور دیگر، بعد از آنکه در دنیا بر صفت انسان بودید، ولى معناى قبلى جامع تر و پرفایده تر است. (ترجمه تفسیر المیزان ، ج ‏19 ، ص 229-231)


مطالب مرتبط