ثروتمندان مغرور معمولا گرفتار انواعى از جنون مى‏ شوند، يک شاخه آن، جنون نمايش ثروت است، آن ها از اين كه ثروت خود را به رخ ديگران بكشند لذت مى ‏برند.

جنون نمايش ثروت

جنون نمايش ثروت

ثروتمندان مغرور معمولا گرفتار انواعى از جنون مى‏ شوند، يك شاخه آن، جنون نمايش ثروت است، آن ها از اين كه ثروت خود را به رخ ديگران بكشند لذت مى ‏برند، از اين كه سوار مركب راهوار گرانقيمت خود شوند و از ميان پابرهنه ‏ها بگذرند و گرد و غبار بر صورت آن ها بيفشانند و تحقيرشان كنند احساس آرامش خاطر مى‏كنند! گرچه همين نمايش ثروت غالبا بلاى جانشان است زيرا كينه ‏ها در سينه ‏ها پرورش مى‏ دهد، و احساسات را بر ضد آنها بسيج مى‏ كند، و بسيار مى ‏شود كه همين عمل زشت و شرم ‏آور طومار زندگى آن ها را درهم مى ‏پيچد، و يا ثروتشان را بر باد مى ‏دهد!. ممكن است اين كار جنون ‏آميز انگيزه ‏اى مانند تطميع افراد طمعكار و تسليم افراد سركش داشته باشد، ولى آن ها حتى بدون اين انگيزه اين عمل را انجام مى ‏دهند، اين يك نوع هوس است نه برنامه و نقشه. قارون نمونه بارز آن محسوب مى ‏شود، از این رو آیه 79 سوره قصص مى‏ فرمايد: «قارون با تمام زينت خود در برابر قومش (بنى اسرائيل) ظاهر شد»(فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ‏).

این تعبیر گوياى اين حقيقت است كه او تمام توان و قدرت خود را به كار گرفت تا آخرين زينت و بالاترين ثروت خود را به نمايش بگذارد كه با اين ثروت چه ‏ها مى‏ تواند انجام دهد؟! اين داستان روشنگر اين حقيقت است كه غرور و مستى ثروت گاه انسان را به انواع جنون مى ‏كشاند، جنون نمايش دادن ثروت و به رخ ديگران كشيدن جنون لذت بردن از تحقير تهى ‏دستان! و باز همين غرور و مستى و عشق بى ‏حد و حصر به سيم و زر، گاه سبب مى‏ شود كه دست به زشتترين و ننگين ‏ترين گناهان بزند، در مقابل پيامبر پاك خدا، قيام كند و به مبارزه و ستيز با حق و حقيقت برخيزد، و حتى بى ‏شرمانه ‏ترين تهمت ها را به پاكترين افراد ببندد و حتى با استفاده از ثروت خود از زنان آلوده هر جايى براى رسيدن به مقصدش كمك گيرد. حتى كارشان به جايى مى ‏رسد كه در برابر پروردگار اظهار وجود مى ‏كنند و دم از استقلال مى ‏زنند و مى ‏گويند: آنچه را پيدا كرد ه‏ايم به ابتكار و هوش سرشار و خلاقيت و استعداد و اطلاعات بى ‏نظير خودمان بوده است.

اگر قارون با اطرافيانش و تمام ثروتش به قعر زمين فرو رفت و نابود شد ديگران به اشكال ديگرى نابود مى ‏شوند، و گاه حتى زمين، ثروتشان را به شكل ديگرى مى ‏بلعد، يعنى ثروت هاى عظيم خود را تبديل به كاخ ها، باغ ها و زمين هايى مى‏ كنند كه هرگز از آن استفاده نخواهند كرد، و گاه حتى اموال خود را مى ‏دهند و زمين هاى باير و مرده را خريدارى مى‏كنند، به اين خيال كه آن را تقسيم كرده و به قيمت هاى گزافى بفروشند و به اين ترتيب، زمين ثروتشان را مى ‏بلعد!.

اين گونه افراد سبك مغز، چون راهى براى خرج كردن ثروت عظيم خود پيدا نمى ‏كنند رو به سوى ارزش هاى خيالى مى ‏آورند، مجموعه ‏اى از كاسه كوزه ‏هاى شكسته قديمى را، به عنوان عتيقه ‏هاى گرانبها!، و گاه مجموعه ‏اى از تابلوهاى بيرنگ و يا حتى مجموعه ‏اى از تمبرهاى پستى، اسكناس ها و مانند آن كه متعلق به سال ها و يا قرون گذشته است، به عنوان با ارزشترين كالاها در قصر و كاخ خود جمع ‏آورى مى‏ كنند. آن ها اين زندگى تجملى و تخيلى را در حالى فراهم آورده ‏اند كه در شهر و ديار آن ها و گاه در همسايگى ديوار به ديوارشان افراد محرومى هستند كه شب گرسنه مى‏ خوابند، و عجب اين كه چنان وجدان آن ها تحليل رفته كه حتى كمترين ناراحتى از اين وضع احساس نمى‏ كنند! گاه حيوانات آن ها داراى مرفه ‏ترين زندگى هستند، و حتى از معلم و پزشك و دارو بهره مى‏ گيرند، در حالى كه انسان هاى مظلومى در نزديكى آن ها در بدترين شرائط زندگى مى ‏كنند، و يا در بستر بيمارى ناله سرداده ‏اند، نه پزشكى بر بالين آن ها حاضر مى ‏شود و نه قطره دوائى.!

علی کفشگر فرزقی

منبع: تفسير نمونه، ج‏16، ص: 163 و 170


مطالب مرتبط