شعر خادمان مهربان

خادمان مهربان

خادمان مهربان

خادمانت چه مهربان هستند

ظهر دیروز توی صف نماز

کودکی داشت گریه ها می کرد!


دختری پنج ساله گم شده بود

مادرش را فقط صدا می کرد


خادم خوب و مهربان حرم

شکلاتی به دست کودک داد


پر رنگین توی دستش را

لحظاتی به دست کودک داد


لحظاتی گذشت و از آن دور

مادرش دستپاچه آمد و دید


دخترش را که غرق بازی بود

دخترش را که داشت می خندید!


دوست دارم که خادمت یک روز

شکلاتی به دست من بدهد


پر رنگین کمانی خود را

لحظاتی به دست من بدهد


باز از این سوی صحن تا آن سو

در حرم می دوم، امام رضا!


خادمانت چه مهربان هستند

آمدم گم شوم امام رضا!


منبع : نشریه کودک و نوجوان حرم


مطالب مرتبط