خاطره خانم صدیق زاده (از معلمان پرورشی دهه 60)

خاطراتی از همکاری مردم در دهه60

خاطراتی از همکاری مردم در دهه60

خاطره خانم صدیق زاده (از معلمان پرورشی دهه 60) در گفتگو با واحد تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی مشهد:

پانصدتا سیب زمینی

برای کمک به جبهه سعی می‌کردیم روشهای مختلفی را به کار ببندیم. یک روز اعلام می‌کردیم که فردا همه نفری یک دانه سیب‌زمینی بیاورند. روز بعد می‌گفتیم نفری یک دانه پیاز بیاورند و یا یک مشت قند. سیب‌ زمینی و پیازها را که روی هم می‌گذاشتیم می‌شد پانصد تا. آن روزها #جنگ بود و می‌دانستیم اکثر خانواده‌ها وضعیت مالی خوبی ندارند تا بتوانند پول بدهند. باید برای کمک به #جبهه کاری می‌کردیم و اگر می‌گفتیم همه باید پول بیاورند برای خانواده‌ها سخت می‌شد اما آوردن یک دانه سیب‌زمینی یا پیاز برای کسی سخت نبود. من معتقد بودم وقتی کار تربیتی انجام می‌دهیم باید غیرمستقیم وارد شویم. وقتی همه بچه‌ها با گرفتن یک دانه سیب‌زمینی و پیاز در دستشان وارد مدرسه می‌شدند و می‌دیدند دوستانشان هم آورده و همه‌ی آنها با هم چقدر زیاد شده، خودشان تعجب می‌کردند در عین اینکه از اینکه توانسته بودند کمکی کنند خوشحال می‌شدند.


میوه شب چله ای عروس

مدرسه امام رضا علیه السلام، از مدارس نسبتا مرفه بود. در آن مدرسه طرحی پیاده کردیم با نام شب چله؛ یک کرسی گذاشته بودیم و رویش هم لحاف کشیده بودیم. به بچه‌ها گفتم: «ما در طول سال میوه می‌خوریم، شب چله هم دور هم جمع می‌شویم و بیش از حد میوه می‌خوریم»، گفتم: «بیام این شب چله هر کدوم دو تا نارنگی، دو تا سیب بیاریم تا ببریم برای دانش‌آموزان مدرسه‌های محروم» آن روز برگشتیم خانه، روز بعد دیدم بیشتر بچه‌ها با خودشان یک جعبه میوه آورده‌اند. حتی چند قواره پارچه‌های نویی که در خانه‌شان داشتند را هم آورده بودند. همه را روی کرسی چیدیم. میوه‌ها را به کسانی که می‌دانستیم می‌خواهند برای عروسهایشان شب‌چله‌ای ببرند، دادیم. به غیر از آن برای چند تا مدرسه پایین شهر هم میوه بردیم. فردای آن روز زنگ تفریح با میوه از دانش‌آموزان آن مدرسه‌ها پذیرایی کردیم.


مطالب مرتبط