داستان خاطره عید

خاطره عید

خاطره عید

اون روز همه لباس های نو پوشیده بودن و اومده بودن سر کلاس. اولین روز بعد از عید بود.

معلم با رویی خندان اومد سرکلاس و سلام کرد و شروع سال جدید رو به همه بچه ها تبریک گفت. بچه ها هم بلند شدن و سلام کردن و سال جدید رو تبریک گفتند. بعد خانم معلم گفت: خب بچه ها عید کجاها رفتین؟

5bc71770cf373.jpg

الناز گفت: ما رفتیم خونه ی مادربزرگم توی شیراز. مادربزرگم بهمون عیدی داد و کلی جاهای دیدنی رفتیم. مثل حافظیه، باغ ارم و خیلی جاهای دیگه.

خانم معلم گفت: نسترن شما کجا رفتین؟ نسترن گفت: ما مهمون داشتیم نشد مسافرت بریم. ولی خوش گذشت. چون همه ی فامیلهامون اومده بودن خونه ما.

خانم معلم گفت: آفرین حتما نباید شما برین مهمونی. گاهی هم باید از مهمون پذیرایی کنید. مهمان حبیب خداست و در اسلام گفته شده که به مهمونا اهمیت زیادی بدیم.

5bc7178831611.jpg

فاطمه گفت: که عید رفتن روستاشون و تا سیزده بدر همون جا بودن. تعریف کرد که روستاشون خیلی سرسبزه و مردمش خیلی صمیمی و مهربون هستن.

بعدش هرکدوم از بچه ها جاهایی که رفته بودن رو گفتن.

زهرا یه گوشه ی کلاس نشسته بود و چیزی نمی گفت. خانم معلم رو به زهرا کرد و گفت: زهرا؟ شما کجارفتین؟

5bc717c524bbd.jpg

زهرا یواش گفت: خانم معلم ما قرار بود بریم مشهد زیارت امام رضا(ع) اما بلیط پیدا نکردیم چون خیلی شلوغ بود. خیلی ها می خواستن برن زیارت امام رضا(ع). برای همینرفتین قم. لحظه ی سال تحویل هم توی حرم حضرت معصومه(س) بودیم.

خانم معلم خندید و گفت: چقدر خوب. خوش به سعادتت زهرا. بعد رو کرد به همه بچه ها و گفت: بچه ها می دونستید حضرت معصومه(س) خواهر امام رضاست؟

وقتی امام رضا(ع) توی خراسان بود حضرت معصومه(س) برای دیدن برادرش به طرف مشهد حرکت کرد اما توی راه مریض شد و گفت منو به قم برسونید چون پدرم امام موسی کاظم(ع) فرموده اند که قم مرکز شیعیان ماست و همونجا هم وفات یافتند. امام رضا(ع) فرمودند: هرکس نتوانست به زیارت من بیاید برادرم را در شهر ری یا خواهرم را در قم زیارت کند که ثواب زیارت مرا درمی یابد. تازه مسجد مقدس جمکران هم توی قم واقع شده.بعدش خانم معلم گفت: خب خداروشکر به همتون خوش گذشته. درس امروز رو با یاد خدا شروع می کنیم. زهرا دیگه مثل اول کلاس ناراحت نبود برعکس خیلی هم خوشحال بود که رفته بود دیدن خواهر امام رضا(ع).


مطالب مرتبط