فردی که همدلی می کند، رفتارش نسبت به گوینده حاکی از توجه و احترام است.

خوشحالم درکم  می کنی

خوشحالم درکم می کنی

گاهی با کسی حرف می زنیم؛ اما او به کار دیگری مشغول است و انگار که بلانسبت داریم گِل لگد می­کنیم. گاهی مخاطب ما وانمود می کند که به حرف هایمان گوش می دهد؛ ولی می دانیم که واقعا حواسش جای دیگری است. گاهی شنونده ی ما گوش می دهد ولی بعد متوجه می شویم که منظور ما را به درستی نفهمیده است و مجبوریم دوباره از اول شروع کنیم یا دست کم بخشی از حرف هایمان را دوباره تکرار کنیم. گاهی نیز مخاطب ما حرف هایمان را کاملا فهمیده است، اما توجهی به شرایط احساسی ما ندارد.

در تمام این حالت ها، ما دچار سرخوردگی می شویم و ترجیح می دهیم گفتگو را ادامه ندهیم؛ چون احساس می کنیم درک نشده ایم. مشکل کجاست؟ در پاسخ باید گفت که مشکل، نداشتن مهارتی است به نام همدلی و اگر احساس می کنید گاهی نیز شما با دیگران همین گونه رفتار می کنید، بدانید و آگاه باشید که شما هم برای به دست آوردن این مهارت، نیاز به آموزش و تمرین دارید.

گوش دادن با همدلی هم شامل درک پیام (مقصود) گوینده می شود و هم درک احساس او.

فردی که همدلی می کند، رفتارش نسبت به گوینده حاکی از توجه و احترام است و سعی می کند بدون ابراز قضاوتی، مقصود او را درک کند؛ درحالی که فردی که با همدردی به سخن گوینده گوش می دهد، سعی می کند در برابر احساساتی که گوینده ابراز می کند، شفقت و ترحم نشان دهد.

گوش دادن با همدلی هم شامل درک پیام (مقصود) گوینده می شود و هم درک احساس او، در حالی که در همدردی، توجه شنونده بیشتر به احساسات نهفته در پیام است و سعی دارد نشان دهد که از احساسات گوینده متاثر شده است؛ لذا اگر گوینده احساس بدی داشته باشد، شنونده نیز حسی منفی را ابراز می کند و حال آنکه در همدلی شنونده صرفا این حس را به گوینده منتقل می کند که او (شنونده = همدل) هم تجربه­ای مشابه گوینده داشته است و حالت او را درک می کند؛ بنابراین لزوما ابراز اندوه نمی کند.

این درست است که گاهی اوقات بعضی افراد مایل هستند که دیگران با آن ها همدردی می کنند اما در موارد بسیاری هنگامی که پیامی جدی دارند، به هیچ وجه نمی خواهند کسی برای آن ها ابراز تاسف کند؛ بلکه انتظاری که از مخاطب دارند، این است که حالت رفتار و سخن او طوری باشد که این پیام را به گوینده برساند: «من نسبت به شما احساس ترحم نمی کنم، بلکه به شما احترام می گذارم و درکتان می کنم.»

5c0b863a5cd5e.jpg

تفاوت همدلی با همدردی را می توانید در مثال زیر ببینید:

فرض کنید دوست شما نزد شما می آید و می گوید: در ارتباط با همسرم به مشکل برخورده ام؛ او به من توجه نمی کنه و از همه ی کارام ایراد می گیره. احساس می کنم دیگر علاقه ای به زندگی با اون ندارم و دیگه فایده ای نداره بخوایم با هم این زندگی نکبتی رو ادامه بدیم.

پاسخ همدلانه: «حرفت اینه که اشتیاقت رو به زندگی با او از دست دادی؛ چون احساس می کنی خوبی های تو را نمی بینه و برای او مهم نیستی. درسته؟»

پاسخ همدردانه: «این قدر افسرده نباش. او واقعا تو رو دوست داره. شاید بلد نیست اینو بیان کنه تو براش مهم هستی. این قدر خودتو اذیت نکن.»[1]

همدلی این نیست که باید با تمام آنچه گوینده می گوید موافقت کنیم.

اشتباه، برداشت نشود؛ همدلی این نیست که باید با تمام آنچه گوینده می گوید موافقت کنیم. خیر، چون در بسیاری از اوقات ممکن است ما درباره ی درستی یا نادرستی باورها و تصمیم های گوینده با او موافق نباشیم و حتی احساسات او را غیرلازم و افراطی بدانیم؛ اما نکته اینجاست که ما سعی کنیم خود را در شرایط او بگذاریم و از زاویه دید او به مسائل نگاه کنیم تا او دریابد که مقصود او را فهمیده ایم و می دانیم چه احساسی دارد. حال بسته به شرایط زمانی و مکانی و تمایل یا عدم تمایل گوینده به شنیدن نظر، قضاوت و راه حل ما، می توانیم دیدگاه های خود را نسبت به گفته ها و تصمیم ها و احساسات او بیان کنیم یا نکنیم.

حال ممکن است خواننده ی عزیز این نوشته بپرسد مگر می شود بدون اینکه شنونده را در همه ی گفته ها و احساساتش تایید کنیم، این حس را در او ایجاد کنیم که ما مقصود او را دریافته ایم و احساس او را می­فهمیم؟ پاسخ مثبت است. به بیان دیگر چه بسا بعضی چنین تصور کنند که همدلی کردن با صداقت داشتن در ارتباط و رک و راست بودن و داشتن نظر متفاوت با گوینده ناسازگار است، اما این تلقی نادرست است.

می توان دیدگاه خود را داشت و گوینده را هم در همه چیز تایید نکرد و در هنگام لزوم هم، نظر متفاوت و مخالف خود را بی تعارف به زبان آورد و در همان حال هم او احساس کند که ما او را درک کرده ایم و با او همدل هستیم. خلاصه آنکه همدلی لزوما به معنای هم عقیده بودن نیست؛ و این مهارت مهمی است که روان شناسان و مشاوران حرفه ای به خوبی از آن استفاده می کنند.

منبع: کتاب خوشحالم که درکم می کنی (مهارت همدلی)، محمدرضا آتشین صدف

---------------------------------------

پی نوشت ها:

[1]. رک: برونستاین، ارتباط موثر به زبان آدمیزاد، ص103و 104.


مطالب مرتبط