اگه پرستار نبودم، هیچ وقت تو زندگی شخصیم آنقدر راحت نمی تونستم ببخشم.

دختر پرستار: ما با اون تازه داماد مُردیم

دختر پرستار: ما با اون تازه داماد مُردیم

این متن چت من با پرستاری است به نام سعیده – آ که 29 ساله است و 5 سال است پرستاری می کند،‌ ابتدا قرار بود برای یادداشت نوشتن از او مشورت بگیرم که دیدم همین متن چت تلگرامی را نشر بدهم بهتر است.

سلام. خوب هستین؟

میخواستم اگه ممکنه تو یه موضوعی کمکم کنین، دارم برای روز پرستار یادداشت مینویسم ولی تقریبا شناخت کمی از ساز و کار شماها دارم.

سلام. در خدمتم، خوشحال میشم اگه بتونم کمک کنم. برای پرستار سوال دارین؟

معمولا شیفت کاری ها ساعت چنده؟ مثلا شیفت شب ساعت چند شروع میشه؟

[ ببخشید چند لحظه یه گوشیم زنگ خورد جواب بردم و برمی گردم]..

تا سعیده خانوم برگردند دارم فکر می کنم به جای اینکه ازش فقط سوالای ساده بپرسم خوبه که یه مصاحبه ازش بگیرم. چند دقیقه ای که مشغول پاسخ به تلفنشون بودن یه سری سوال ها رو تو ذهنم ردیف کردم.

سه شیفت هستن،‌ صبح ها از هفت و نیم صبح تا دو بعدازظهر،‌ شب از ساعت هفت و نیم شب تا هشت صبح.
هفت و نیم که میگم ینی هفت و نیم تو بخش با لباس فرم سر تحویل بخش باشی نه اینکه تازه ورودت به بیمارستان باشه،‌ بعد نیم ساعت اضافه آخر هر شیفت، تایم تحویل بخش به پرسنل شیفت بعده.

کدوم شیفت بهتره؟ خودت دوس داری معمولا کدوم شیفت باشی؟ چرا شیفت شب طولانی تره؟

من دوست دارم صبح باشم اما گیر نمیاد و همیشه پره معمولا، چون بیشتر دوس دارن اون شیفت باشن. دلیل تقسیمش رو هم نمیدونم خب اینجوری تقسیم کردن.

چه جالب پس صبح بیشتر طالب داره!

بسته به شرایط بخش و بیمارستان متفاوته.

درآمد و حقوقشون خوبه؟ پرستاری جزو کارهای آسونه یا سخت؟

نه من راضی نیستم با توجه به کاری که انجام میدم

میانگین چقدر میدن؟

من تو اورژانس یه بیمارستان دولتی آموزشی ام سخته،‌ دو تومن حقوقه و با توجه به در آمد بخش کارانه هم به پرسنل تعلق می گیره که یک ساله کارانه ندادن!

سوژه ای داری که بشه در موردش نوشت و جذاب باشه برای مخاطبین و ارزش کار پرستارا رو تا حدی نشون بده؟

باید تو دل کار باشی

معمولا چه سختی هایی دارین؟

از نظر جسمی سختی های خاص خودش و از نظر روحی به مراتب بدتر مثلا من دیروز شیفت عصر بودم از ساعت یک و نیم که رفتم تا هشت نه آب خوردم، نه حتی دقیقه ای نشستم، مردم هم کلی فحشمون دادن که شما حقوق می گیری، پس باید بدویی و همه هم مریض خودشون رو اولویت میدونن.

هیچکس حاضر نیست درک کنه که درآوردن سرم مریضش به اندازه تنگی نفس یکی دیگه مهم نیست و اولویت نداره

به نظرت پرستارا معمولا کم نمیزارن؟یا اینکه چرا مردم این تصور رو دارن؟

من به قطع میگم اکثریت پرستارا حتی تنبلهاشونم، بیشتر از اونچه که فک می کنی کار می کنن.

خودت مثالی داری از مهربونی بیش از وظیفه ی یک پرستار؟

آره،‌ بارها شده دیدم که پرستارا بیشتر از شیفتشون موندن برای اینکه مادر یه خونواده حفظ بشه و نگهش دارن و یا مثلا کسایی هستن که الان به صورت ماهیانه خرجیشون رو می‌دیم، اکثر همکارا غذاهاشون رو میدن به همراهای کم پول، چون دستشون خالیه..

شده به مریضی کمک مالی کنین؟

آره بارها،‌ ببین دو تا خواهر هستن مال یه روستای دورافتاده، ‌یتیمن و مادرشون سرپرستشون بود،‌ سرطان گرفت و میومد و میرفت،‌ خرج رفت و آمد و زندگی و همه چی رو پرستارا دارن میدن، مادرشون فوت شد، اما بچه ها کم نمیذارن براشون، حتی وقتی میرن خرید، لباس‌ میخرن و میفرستن. فقط یکی از بچه ها رابط با این دو دختر مجرد هست که غرورشون هم حفظ بشه.

بارها شده به بیماری کمک مالی کنن مثلا یه مردی بود قرار بود اعزام شه، پسرش باید سیصد تومن پرداخت می کرد تا آمبولانس راه می‌افتاد،‌ تو حیاط گریه کرده بود، یکی از همکارا ازش پرسیده بود چی شده؟ اونم گفته بود هیچ کسو تو این شهر ندارم، دبیرستانی بود،‌ اما دستاش اندازه یه مرد چهل ساله کارگر، پینه بسته بود، دو سه تا خواهر از خودش کوچیکترم داشت... خلاصه به آنی سیصد تومن جمع شد و پرداخت کردیم و پسره رفت.

5c38c43845773.jpg

برخوردهای بد هم میبینین از مردم؟

بله هم آدم‌ هایی مثل این پسر رو می بینیم و هم آدمهایی رو می بینیم که با ماشین خودشون میان و از در که میان تا لحظه ای که میرن توقع ندارن هیچ پولی بدن. با ما هم مثل نوکر برخورد می کنن و توقع دارن به مددکاری هم معرفی بشن که معمولا با آشنا بازی معرفی میشن.

کیا اینجوری ان به نظرت؟

نمی‌دونم پولدارن یا متوسط اما فقیر نیستن، مردم فرصت طلب و بی انصاف هم کم نیستند و بیشتر اعصاب خوردی ما رو اینا درست میکنن.

اثر کارای پرستاری تو زندگی شخصیتون هم هست؟ مثلا چیزی تو ذهنت هست؟

خب از چه لحاظی؟

نمیدونم،‌ مثلا این خون دیدن ها،‌ مریض بد داشتن ها،‌ مردن بیمارها

آهان،‌ خب یه ذره مشکلات زندگی بی اهمیت میشه، دیگه با هر بحث کوچیکی تو خونه بحران درست نمیشه، ‌نسبت به همسرمون هم صبورتر می شیم. ولی‌ وسواس داریم اکثرا و خودم مثلاً شاید اگه پرستار نبودم هیچ وقت تو زندگی شخصیم آنقدر راحت نمی تونستم ببخشم.

مثل مریضی که منو گرفت زیر مشت و لگد و چه میشد کرد آدم بدبختی بود و منو شبیه کسی می دید و اینکه بیماری روانی داشت.

شاید اگه پرستار نبودم هیچ وقت تو زندگی شخصیم آنقدر راحت نمی تونستم ببخشم.

میشه بیشتر از روحیه پرستارا برام بگی؟

برای خیلی از مریضا تو کاری به نتیجه نداری، وقتی مریض تو مرحله ی آخر بیماری هست اما همه تیم درمان تلاش می کنن درد نکشه در مرحله اول و بعد اصلاح مشکلات بیمار ولی واقعیت اینه تعداد ما خیلی کمه و من واقعا بعد چهار سال کار کردن تا صبح از درد زانو می نالم.

  • پس مشکلات جسمی شدید هم هست

خاطراتی دارین از برخورد مردم وقتی محبتتون رو میدیدن؟

آره،‌ ما مریضی داشتیم که مدتها میومد و میرفت و بچه ها دوستش داشتن. سرطان داشت. بچه ها خیلی تلاش کردن اما خب فوت شد. و جالب اینه بعد فوت بیمار تو اون شرایط روحی ما توقعی از همراهان نداریم. خیلی ها فحشمون میدن و خب ما ناراحت نمیشیم، اما خانواده این بیمار که خیلی خودش و خانواده ش خوش اخلاق بودن، با چشم گریون ازمون تشکر کردن و روز بعد برامون گل و شیرینی آوردن که پدر ما خیلی شما رو دوست داشت و مطمئنیم دوست داره ازتون تشکر کنیم.

-یه پسری بود که یه هفته دیگه عروسیش بود. تو مقدمات مراسم متوجه ضعف و بی حالیش شده بود و اومد. یه سرطان پیشرفته و چند بار بستری و ترخیص و یه هفته قبل عروسی اومد و فوت شد .وقتی فوت شد، اورژانس قیامت بود، همه داشتیم گریه می کردیم هرچند ما به خاطر گریه کردن توییخ مي شيم و تذکر شفاهی از بالادستی می گیریم.

برای گریه توبیخ میشین؟ چرا؟

بقیه بیمارا هم هستن و ممکنه روحیه اون ها تضعیف بشه. خب تو بخش کلی مریض هست، باید ما قوی باشیم.

پس با هر بار رفتن کسی، فشار روحی هم تحمل می کنین؟

ما بارها شده تشییع جنازه مریضامون رفتیم، اما واقعا برای اون تازه داماد مردیم.

و خب با همه این دوندگی ها یه بی انصافی زیادی در پرداخت هست.

مصاحبه خوب و صمیمی ای شد، ‌ممنون که وقت گذاشتی [ اینجا می فهمد که من این سوال ها را برای مصاحبه کانال حرم امام رضا گرفته ام]

وای، من اونجا جای صحبتم نیستا، کسانی بهتر از من هستن (علامت ناراحتی حرم امام رضا و من!!! (علامت خجالت) من خجالت می کشم. اونجا جای حرف زدن بهترین هاست نه من قاطی پاطی،‌ پرستارای مشهدی خیلی خوب هم داریم.

آره - ولی امام رضا برای مشهدی ها فقط نیست!

ببخشید من باید حاضر بشم برای اینکه برم سر شیفت واگه شبکار نبودم از پرستاری اسرای جنگی هم می گفتم کهجگر آدم خون میشه برای بعضیاشون.

خب میتونی اگه کسی می شناسی و تو ذهنت هست بگی که سراغ اونم بریم؟

یه دوست دارم که میدونم راضی نیست اسمش رو بگم،‌ اصفهانیه،‌ پرستار نوزاده، ‌خودش مادره و اینکه به خاطر استرس اینکه شوهرش مدافع حرم بود، بچش....

نمی‌دونم راضیه اینارو گفتم یا نه، ‌یعنی هم نگران شوهرش بود هم نگران مریض ها ... (ایموجی اشک میفرستد و چند دقیقه چیزی نمی نویسد)

بازم اگه نکته ای بود بگو

من الان باید حاضر شم برای شبکاری ولی یه چیزی بگم

بگین

بین خودمون، ‌یه سری از بچه های پرستار رفتن مشهد. روز آخر ژتون غذا بهشون دادن،‌ بچه ها سر از پا نمی شناختن. بلیط قطارو کنسل کردن تا ناهار امام رضا بخورن ولی تصمیم گرفتن و به هم قول دادن که برسونن به آرزو دارا. رفتند غذارو گرفتن،‌ از در اومدن بیرون، یکی گفت شوهرم مریضه، یکی از بچه ها غذاشو داد به اون، ‌یکی گفت یتیم دارم، خلاصه تا ورودی باب الجواد هیچی نموند جز یه کف دست نون.

لحظه وداع یه آقای فلجی رو ویلچر بود و داشت سلام می داد که چشمش خورد به نون دست یکیشون، بغضش ترکید،‌ بچه ها نگاه کردن و کلا همه نون پخش شد بین آدمهایی که داشتن سلام می دادن و اون آقای فلج اونقدر بخشنده بود که یه ذره برای خودش گذاشت و ذره ذره پخش کرد بین زوار، همه اینا اولین بارشون بود مهمون حرمسرا بودن و بعد اون وداع و فقط عکس اون ژتون براشون موند...

آخر خاطره هم امام رضایی شد. ممنونم از وقتی که گذاشتی.

من دیگه باید برم،‌ وظیفم بود، التماس دعا

داوود صدوقی


مطالب مرتبط