خسته و دلتنگ که می شدم؛ می آمدم، می نشستم، زُل می زدم به ضریحت، بارها دلنوشته هایم را برایت خوانده ام

دلنوشته هایم برای تو
۲۳ آبان ۱۳۹۷ 525 88.8 KB 14 0

دلنوشته هایم برای تو

آن روزها خسته و دلتنگ که می شدم؛ می آمدم، می نشستم، زُل می زدم به ضریحت، حرفهایم را می زدم اشکم را می ریختم، دعایم را می کردم و می رفتم... هنوز معنی حضور امام را که می گفتند حاضر و ناظر است درک نکرده بودم.

اکنون می آیم، زل می زنم به ضریحت، اما تو با من حرف می زنی، حالا صدایت را می شنوم، حضورت را حس می کنم. آن وقت ها من بودم و تو بودی و هزاران هزار زائر. اما اینک من هستم و تو هستی و تو.

جز نگاه تو و صدای من هیچ نمی بینم و نمی شنوم.

مولای من!

یا ابالحسن! یا امام رضا!

5b3b5019dfde6.jpg

سالهاست راه حرمت را می پیمایم و حضورت را در قلبم احساس می کنم. هم زائر بوده ام و هم مجاور. بارها دلنوشته هایم را برایت خوانده ام گاهی حرفهایم را شنیدی برایم دعا کردی و خداوند خواسته ام را به حرمت نگاهت برآورد و گاه به مصلحتی که خود می دانی به شنیدن درد دلهایم کفایت کردی.

ما می آییم تا درد خود را درمان کنیم و تو تنها نشسته ای و برای تک تکمان نسخه می نویسی. خیلی از ما دردمان که دوا شد دیگر می شوی همان ضریحی که از قاب تلویزیون هایمان برق می زند. می شوی مثل امام زمانمان مهجور و دور که تنها به نوشتن «اللهم عجل لولیک الفرج » پشت شیشه ی ماشینهایمان و خواندنش بعد از نمازجماعت هایمان کفایت می کنیم. به زبانمان می آید که حاضرِغایب اما حاضرش را نمی فهمیم و به غایبش بسنده کرده ایم.

یا علی بن موسی الرضا! نمی خواهم گناهانم مرا از شما و از امام زمانم دور کند؛ دوست دارم مرا بطلبید و مهمان شما باشم آقا!

این روزها که به حرم می آیم دلم هیچ چیز نمی خواهد جز اینکه بنشینم گوشه ای و صادقانه و خالصانه با خدای خودم حرف بزنم؛ به مهربانی شما بیندیشم و به اینکه چقدر برخی بازگشت ها می تواند زیبا باشد.

زیارتنامه را می گشایم و زیر لب زمزمه می کنم:

اللهم انی اتقرب الیک بحبهم و بولایتهم ...

متن (با اندکی تصرف و تلخیص) : نفیسه هاشمی


مطالب مرتبط