در فصول المهمه مسطور است که حسین بن موسی روایت نموده که با جمعی از بنی هاشم در خدمت حضرت رضا علیه السلام نشسته بودیم که..

دو ماجرای جعفر علوی و شمش طلا

دو ماجرای جعفر علوی و شمش طلا

جعفر علوی
در فصول المهمه مسطور است که حسین بن موسی روایت نموده که با جمعی از بنی هاشم در خدمت حضرت رضا علیه السلام نشسته بودیم که جعفر علوی از آنجا گذشت. از پریشانی جامه کهنه در برداشت و دستار پاره پاره ای بر سر، حُضار مجلس چون او را به آن حال دیدند به یکدیگر نگاه کردند و خندیدند. پس آن حضرت فرمود که عن قریب او را با مالی بسیار و خدم و حشم از یمین و یسار خواهید دید، بر او نخندید. یک ماه بر آن نگذشته بود که او را حاکم مدینه کردند و احوال او ترقی نموده، بر ما می گذشت بهمراه غلامان و چاکران و به زینت تمام آراسته و محسود خاص و عام گردید.

شمشی از طلا
از ابراهیم بن موسی روایت کرده اند که روزی از مدینه به کاری بیرون رفته بود و شخصی در خدمتش بود و در آن وقت آن حضرت در زیر درختی منزل ساخته بود، گفت: فدای تو شوم! عید نزدیک شده و مرا درهمی نیست. به چوبی یا تازیانه ای که در دست داشت زمین را بکاوید و شمشی از طلا برداشته به دست من داد و فرمود این را صرف کن ولیکن آنچه دیدی به کسی نقل مکن.

برگرفته از کتاب حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی


مطالب مرتبط