با صدای اذان حرم بیدار شدم. هیچ کس توی اتاق نبود. همه رفته بودند حرم. یاد حرف مامان افتادم: «حیفه آدم ....

رسم عاشقی

رسم عاشقی

با صدای اذان حرم بیدار شدم. هیچ کس توی اتاق نبود. همه رفته بودند حرم. یاد حرف مامان افتادم: «حیفه آدم چند روزی که مشهده، تو خونه نماز بخونه.» زود وضو گرفتم و دویدم طرف حرم. نماز درحال شروع شدن نبود. می خواستم مسجد گوهرشاد نماز بخونم که ثواب نماز توی مسجد را هم ببرم. جا نبود. رفتم تا نزدیک های ضریح. دیدم جلوی ضریح خیلی شلوغ نیست. تعجب کردم که چرا اینجا نماز نمی خوانند. چشمم افتاد به تابلوی سبز روی دیوار: « به احترام امام، از نمازخواندن در این مکان خودداری فرمایید.» رفتم شبستان گرم، جایی گیرم آمد و نماز خواندم. موقع ناهار قضیه را برای بابا تعریف کردم. تازه فهمیدم که نباید جلوتر از قبر پیامبر(ص) و امامان (ع) نماز خوند.آقاجون صدامونو شنید: «تازه باباجون، به نظر بعضی از علما، نمازی هم که اونجا خونده می شه باطله نفس راحتی کشیدم.

منبع : فرآوری از کتاب داستانواره زیارت ما، حمزه علی شیخ تبار، انتشارات آستان قدس رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی


مطالب مرتبط