یکی از مرگ های قشنگ تاریخ، مرگ روی منبر امام حسین (ع) است.

روی منبر امام حسین (ع) از دنیا رفت

روی منبر امام حسین (ع) از دنیا رفت

توی کوچه که رد می شد، به همه سلام می کرد. کوچک و بزرگ هم برایش فرقی نداشت. خیلی وقت ها هم جواب سلام نمی شنید اما تواضع و افتادگی ای که داشتند، ایشان را از این عادت نیکو دلسرد نمی کرد.

بارها می شد که نوبت دیگر اقوام و برادران بود که به منزل شان بروند و عرض ارادت کنند، اما اصلاً به این قرارهای مرسوم کوچک تر، بزرگ تری و ... توجه نمی کردند؛ خودشان برای مهمانی رفتن و مهمانی گرفتن پیش قدم می شدند.

منبر رفته بودند. منبر خوبی نبود. بعد از مراسم یکی از دوستان رفت سراغ ایشان و در گوش ایشان گفت: حاج آقا! منبرتان منبر همیشگی نبود؛ خودتان خوب نبودید! ایشان در جواب گفتند: بعد از من قرار است طلبه دیگری همین جا منبر برود!

یک بار هم شنیده بود مردم یک منطقه با خودشان پچ پچ می کنند که فلان محله منبری خوبی به نام حاج آقای عرفان آورده که از منبری مسجد ما خیلی بهتر است. وقتی شنید، تصمیم گرفت منبرش را خراب کند. از فردایش همه می گفتند: نه! همه حرف ها الکی بود؛ منبری مسجد خودمان خیلی بهتر است.

سخاوتمند بودند. توی مهمانی یک دفعه بلند می شدند و صدا می زدند: امروز روز ولادت است. بعد هم به تمام حاضرین در مهمانی سخاوتمندانه هدیه نقدی می دادند.

گاهی هنگام خروج از مسجد، اگر به نیازمندی برخورد می کردند، پاکتی که از طرف مسجد بابت سخنرانی به ایشان تقدیم کرده بودند را بدون آن که باز کنند و از مبلغ آن باخبر شوند، به فقیر می دادند.

5cecd2ec113b2.jpg

حاج آقای فرحزاد می گفتند: بین پنجاه منبری به نامی که می شناسم، شهادت می دهم که وضع زندگی حاج آقای عرفان از همه ساده تر بود. در خانه ای زندگی می کردند توی کوچه پس کوچه های قدیمی شهر قم، بدون وسیله نقلیه. سال ها قبل قصد فروش خانه را داشتند که همسایگان نگذاشتند و پس از آن تصمیم بر اقامت همیشگی در همان منزل گرفتند. یک بار یکی از افراد به ایشان گفته بود هر کس از طلبه ها که وضعش خوب می شود، از این کوچه و محله می رود، شما چرا نمی روید؟ با این که زندگی در آن خانه سختی هایی برای ایشان داشت، اما گفته بودند: من همین جا تا آخر عمر زندگی می کنم و همین جا هم از دنیا می روم.

با این که منبری مشهوری بودند و از مراکز شهرها و اماکن مقدس و خارج از کشور همیشه دعوتنامه داشتند اما از رفتن به مراسم کوچک ابا نداشتند. حتی در روضه های زنانه خانگی منبر می رفتند. گاهی بانوان محله که نمی دانستند ایشان یک منبری کشوری است، در خانه شان را می زدند که حاج آقا برای ما منبر می روند؟ ایشان هم امکان نداشت جواب منفی بدهد.

مدام روی لب ذکر می گفتند. همزمان به اطرافشان هم توجه کافی داشتند.

منبری رفته بودند و در آن به انواع مرگ های خوب و بد اشاره کرده بودند. مرگ بد مثل مرگ در معصیت؛ این که کسی هنگام انجام گناه از دنیا برود. در پایان بحث هم گفته بودند، یکی از مرگ های قشنگ تاریخ، مرگ روی منبر امام حسین (ع) است و بعد هم از جمعیت خواستند که برای دعای ایشان آمین بگویند: «خدایا مرگ این چنینی هم نصیب این بنده ات بگردان.» سرانجام هم به آرزوی شان رسیدند و روی منبر از دنیا رفتند.

در شهرهای مختلف ایران بدون اطلاع خانواده برای رحلت ایشان مراسم گرفته بودند؛ شهرهایی که برای هرکدام از مردمانش خاطرات خوب از منبر و اخلاق حاج حسن عرفان بر جای مانده بود؛ شهرضا، کرمان، شهر بابک، زرند، فومن و ...

منبع: نشریه خانه خوبان


مطالب مرتبط