در فرصت کنونی و به‌ مناسبت شهادت امام‌ جواد(ع) چند جرعه از کوثر روح‌ بخش معارف اهل‌ بیت نوش کرده و امیدواریم این تلاش اندک در احیاء امر اولیای الهی، مورد قبول درگاه افتد و توفیقمان در این جهت افزون گردد.

ریشه ‌های طرح به شهادت رساندن امام‌ جواد(ع)
۲۱ مرداد ۱۳۹۷ 93 10.6 KB 8 0

ریشه ‌های طرح به شهادت رساندن امام‌ جواد(ع)

مأمون نه قادر بود مانع نفوذ امام ‌رضا(ع) به دل ‌های شیعیان شود و نه می‌ توانست به آن حضرت(ع)اجازه دهد از مقر حکومت که تحتِ تسلط او بود، دور شود؛ بنابراین تصمیم به ترور ایشان گرفت! اما با شهادت امام ‌رضا(ع) و به امامت رسیدن امام ‌جواد، مشکلات مأمون کمتر نشد؛ چون هم جامعۀ اسلامی می‌ دیدند که راه امامت شیعه همچنان ادامه دارد و تمام شئون امامت با رهبری شخصی خردسال درحال انجام است و هم دست اتهام جامعه دربارۀ شهادت امام‌رضا(ع) به ‌سوی مأمون بود و همه او را قاتل می ‌دانستند. این‌ ها باعث شد که امام ‌جواد(ع)از شرّ قتل مأمون در اَمان بماند.

البته مأمون توانست با ازدواج دخترش ام‌ الفضل با امام ‌جواد(ع) به هدف خود نزدیک شود؛ زیرا از یک ‏سو تمام تحرکات امام ‌جواد(ع)را زیرنظر مى‏ گرفت و ازسوى دیگر، به‌ خیال او ام ‌الفضل او را از داشتن فرزندى از خود و نیز از همسرى دیگر محروم مى ‏کرد.

حاکمِ پس از مأمون نیز با پیروى از او امام‌ جواد(ع)را زیر نظر گرفت و منتظر راحت ‌شدن از دست امام بود؛ چراکه آن حضرت، رقیب بزرگى براى قدرتش به ‌شمار مى ‏رفت که با خصوصیات خود، در مبارزطلبى و به ‌خاک ‌مالیدن بینى ستمگران مانند پدرشان بودند.

توانایى و شایستگى ایفاى وظیفۀ امامت و رهبرى الهى در این مدت، بر همگان ثابت شده بود؛ اما موقعیّت سیاسى و نفوذ اجتماعى و فعالیت‌ هاى گستردۀ امام ‌جواد(ع)ازنظر معتصم و دست‌ اندرکاران حکومت او پنهان نبود. ازاین ‌رو، خلیفۀ عباسى، حضرت را به بغداد فرا خواند.(1) امام‌ جواد(ع)در محرم 220ق، یعنى همان سالى که به شهادت رسید، وارد بغداد شد. (2)

معتصم به ‌ظاهر امام‌ جواد(ع) را اکرام و تعظیم کرد و هدایایى براى ایشان و ام ‌الفضل فرستاد؛(3) ولى در نهان، کینۀ آن حضرت را به دل داشت و در انتظار فرصتى بود تا همان نقشه ‏اى را که برادرش مأمون، در برابر امام ‌رضا(ع)پیاده کرده بود، دربارۀ امام ‌جواد(ع) اجرا کند.

نفوذ اجتماعى امام ‌محمد تقی(ع)در میان مردم، به ‌ویژه در بغداد و مرکز خلافت عباسى گسترده شده بود. این نفوذ در دل ‌ها، فقط به مردمِ عادى محدود نمی شد؛ بلکه دل برخى از دولتمردان را نیز تسخیر و آنان را دلباختۀ حاکم اصلى و پیشواى واقعىِ مسلمانان کرده بود. معتصم، نخست گروهى از وزرا و درباریان را فراخواند و به آنان گفت: «به ‌دروغ نزد من علیه محمد بن ‌على ‌بن‌ موسى شهادت دهید و به‌ صورت کتبى گزارش دهید که او قصد خروج علیه حکومت را دارد.» وى، پس از اجراى مرحلۀ نخست توطئۀ خود، امام ‌جواد(ع)را احضار کرد و گفت: «تو مى خواستى علیه من قیام کنى!؟» امام(ع) فرمودند: «به خدا سوگند، چیزى از آنچه مى‏ گویى، انجام نداده ‏ام.» معتصم گفت: «فلانى و فلانى علیه تو گواهى داده ‏اند.» سپس آنان احضار شدند و گفتند: «آرى، ما این نامه ‏ها را از برخى غلامان تو به ‌دست آورده ‏ایم.» امام‌ جواد(ع) که در تالار پذیرایى نشسته بودند، دست‌ به دعا بلند کرده و چنین فرمودند: «پروردگارا! اگر اینان بر من دروغ مى‏ گویند، آنان را به کیفر برسان.» ناگهان تالار به لرزه درآمد، به‌ گونه ‏اى‌که هرکدام از آنان از جاى برمى‏ خاست، بى‏ درنگ بر زمین مى‏ افتاد! معتصم، وحشت‌ زده رو به امام(ع)کرد و گفت: «اى فرزند رسول خدا! من از آنچه گفتم پشیمانم! از خدا بخواه که اتاق را آرام کند.» امام‌ جواد فرمودند: «بارالها! آن را آرام گردان؛ تو مى ‏دانى که آنان دشمنان تو و من هستند.» با دعاى امام‌ وضع به حال عادى بازگشت(4).

پیروزى امام‌ جواد(ع) و شکست ذلت‌ بار معتصم در این صحنۀ توطئه که خود تدارک دیده بود، بر خشم و کینۀ زمامدار عباسى به فرزند رسول خداافزود و او را در اجراى توطئۀ نهایى‏ اش مصمم‏ تر کرد.

در همان روزها در حضور معتصم، برخورد دیگرى بین پیشواى نهم(ع)و عالمان وابسته به دربار روى داد که موجب شد در امر قتل آن حضرت(ع) تسریع شود. این جریانِ به‌ ظاهر علمى که بار و پیامد سیاسى داشت، این است: دزدى به گناه خود اعتراف کرد و از معتصم خواست تا با اجراى حدّ الهى، او را پاک کند. معتصم فقها و دانشمندان را جمع کرد و امام ‌جواد(ع)را هم احضار کرد. در آن مجلس، هریک از فقها دربارۀ اینکه دست دزد باید از کجا قطع شود، اظهارِ نظر کردند. «ابن ‌ابى‏‌ دؤاد»، قاضى ‌القضات دستگاه حکومت گفت: «باید از مچ قطع شود؛ زیرا دست، مجموع انگشتان و کف تا مچ است. دلیل بر این مطلب، آیۀ تیمّم است: «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أیْدِیَکُمْ.»(5) گروهى از دانشمندان حاضر در مجلس، «قاضى ‌القضات» را در این فتوا تأیید کردند؛ ولى گروهى دیگر گفتند: «باید از آرنج بریده شود؛ زیرا این آیه که مى ‏فرماید: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»،(6) دلیل بر آن است که حدّ دست از آرنج است.» معتصم رو به امام‌ جواد کرد و گفت: «اى ابوجعفر! نظر شما چیست؟» امام(ع)امتناع کرده و فرمودند: «آقایان نظر دادند.» معتصم گفت: «نظرات آنان را رها کن! تو چه نظری دارى؟» امام‌ جواد(ع) که از انگیزۀ اصرار معتصم و پیامدهاى اظهار نظر خویش در حضور فقهاى دربارى آگاه بودند، بر خواستۀ خویش تأکید ورزیده و فرمودند: «مرا از سخن ‌گفتن در این زمینه معاف بدار.» معتصم گفت: «تو را به خدا سوگند مى‏ دهم که نظرت را اعلام کنی.» امام فرمودند: «حالا که مرا به خدا سوگند دادى، نظرم این است که همۀ آنان برخلاف سنّت و دستور پیامبر(ص) فتوا دادند: دست دزد باید از بندهاى انگشتان بریده شود و کف دست باقى بماند. دلیل این مطلب اوّلاً این سخن رسول خدا(ص) است که مى‏ فرماید: به هنگام سجده، هفت عضو باید بر زمین قرار گیرد: صورت (پیشانى)، دو دست، دو زانو و دو (انگشتان) پا. اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستى براى او باقى نمى‏ ماند تا با [تکیه بر] آن‏ سجده کند. ثانیاً، خداوند مى ‏فرماید: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ للهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً» (7) مقصود از مساجد، همین اعضاى هفت ‌گانۀ سجده است و چیزى که از آنِ خدا باشد، بریده نمى‏ شود.» معتصم از استدلال امام ‌جواد(ع) شگفت‌ زده و در برابر آن تسلیم شد و دستور داد طبق نظر امام(ع) انگشتان دزد را ببُرند.

این موضوع برای «ابن ‌ابى ‌دؤاد» سخت گران آمد و او را به‌ شدّت ناراحت کرد؛ به‌ گونه ‏اى که آرزوى مرگ کرد و با خود گفت: «اى کاش بیست سال پیش مُرده بودم [و این صحنه را نمى ‏دیدم]!» زیرا او هم از امام ‌جواد(ع) شکست خورده بود و فتوایش در منصب «قاضِى ‌القُضاتى» ازسوى آن حضرت فتوایى مخالف سنّت قطعى پیامبر(ص) و کتاب خدا قلمداد شده بود و هم ازسوى معتصم تحقیر شد. وى این شکست و بى ‏اعتنایى و تحقیر ازسوى خلیفه را نتوانست تحمل کند؛ پس سه روز بعد از این جریان، نزد معتصم رفت و با شیوه‏ اى حیله‌ گرانه و زبانى دلسوزانه و خیرخواهانه در برابر شخص خلیفه و حکومت او گفت: «در مجلسى که خاندان سلطنتى، درباریان، فرماندهان نظامى و وزرا حضور دارند و امیرالمؤمنین، فقها و دانشمندان را گرد آورده تا از آنان حکم مسئله ‏اى را بپرسد که براى حکومت پیش آمده است و مردم نیز در پشت در گفت‌ و گوهاى آنان را مى‏ شنوند، آیا رواست که خلیفه گفته ‏ها و نظرات آنان را نادیده بگیرد و نظر فردى را که بخش عظیمى از این امّت قائل به امامت او هستند و ادّعا مى ‏کنند او براى خلافت شایسته ‏تر از خلیفه است، بر نظر فقها مقدّم بدارد و طبق نظر او حکم کند!؟» چهرۀ معتصم دگرگون شد و به عمق اشتباه خود پى برد و گفت: «خدا به تو پاداش نیک دهد که مرا از این موضوع مهم باخبر کردی»؛ سپس دست ‌به‌ کار شد و ظرف چند روز طرح به ‌شهادت‌ رساندن امام‌ جواد(ع) را ریخت. (8)

مَحرَمِ نامحرم (مظلومیت امام ‌جواد(ع) در جریان شهادت)

دستگاه خلافت از قبل در پى مسموم ‌کردن امام‌ جواد(ع) بود؛ اما تا آن ‌زمان موفق به اجراى نقشۀ شوم خود نشده بود. معتصم این ‌بار کسى را براى اجراى این توطئه انتخاب کرد که یقین داشت به ‌وسیلۀ او به هدف پلید خود مى ‏رسد. این شخص، کسی نبود، جز مأمور و جاسوس ویژۀ دستگاه خلافت در اندرون خانه امام(ع)، یعنى ام ‌الفضل، دختر مأمون! وقتى با دستیارى جعفر بن‌ مأمون، این مأموریت ازسوى معتصم به امّ ‌الفضل پیشنهاد شد، پذیرفت؛ چراکه آنان نقطه ‌ضعف او را مى‏ دانستند. «ام الفضل» از ابتداىِ زندگى با امام‌ جواد ناراضى بود(9)و در طول مدت زندگى مشترکش با پیشواى نهم بارها شکایت آن حضرت را نزد پدرش مأمون برده بود.(10) در تاریخ، منشأ کینه و دشمنى امّ‌ الفضل به امام ‌جواد(ع)، علاوه ‌بر جنبه ‏هاى اعتقادى و سیاسى که مهم ‌ترین انگیزه ‌های او بود، دو چیز بیان شده است: یکى ازدواج امام نهم(ع) با «سَمانَهْ مغربیّه»، مادر امام‌ هادى(ع) و احترام و تجلیل او و برترى ‌دادن این بانو بر «امّ‌ الفضل» و دیگرى عقیم ‌بودن ام الفضل(11).

«ام‌ الفضل» زهر دریافتى از معتصم را در انگور قرار داد و خدمت امام‌ جواد(ع)آورد و آن حضرت(ع)را مسموم کرد. هرچند پس از اینکه امام‌ جواد(ع)از آن انگورها خوردند، امّ ‌الفضل [به ‌ظاهر] پشیمان شد و شروع به گریه کرد، امّا به‌ منظورِ پلید دستگاه حکومت جامه عمل پوشاند(12).

امام‌ جواد(ع) در آخر ذی ‌قعدۀ 220ق، درحالى ‌که 25 سال از عمر پربرکتشان مى‏ گذشت، به شهادت رسیدند(13) و پیکر پاکشان در کنار نیاى بزرگوارشان امام ‌موسى ‌بن‌ جعفر(ع) ، در قبرستان قریش در بغداد به خاک سپرده شد.

بارگاه ملکوتى این دو پیشواى معصوم هم‌ اکنون به «کاظِمَیْن» معروف است و زیارتگاه و کعبۀ آمال شیفتگان حق و دوستداران مکتب امامت و ولایت است.

رحمت خدا و درود فرشتگان و مؤمنان بر آنان باد.

1. المناقب، ج4، ص384.

2. همان، ص380. شیخ مفید احضار امام( ع) به بغداد و سال شهادت را 225 هجرى ذکر کرده است( ارشاد، ص 326)

3. بحارالانوار، ج50، ص 8

4. بحارالانوار، ج 50، ص 45- 46

5. مائده، آیه 6. یعنى: با خاک، صورت و دستهاى خود را مسح کنید

6.همان، یعنى: به هنگام وضو صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشویید

7. جنّ( 72)، آیه 18. یعین: مساجد مخصوص خداست، پس( در این مساجد) احدى را با خدا نخوانید

8. ر. ک- تفسیر عیاشى، ج 1، ص 319- 320 و بحارالانوار، ج 50، ص 5- 7

9. زیرا زندگى ‏اى که او به آن خوگرفته بود با زندگى امام( ع) تناسبى نداشت. ( ر. ک. بحارالانوار، ج 50، ص 83)

10. کشف الغُمّه، ج 3، ص 148 و 155- 156

11. عیون المعجزات، ص 129 و بحارالانوار، ج 50، ص 17

12. بحارالانوار، ج 50، ص 17. و دلائل الامامه، ص 209. در مورد چگونگى شهادت امام جواد( ع) روایات و نقلهاى دیگرى نیز بیان شده است.

13.دلائل الامامه، ص 208


مطالب مرتبط