سبوی شکسته ی دلم را به دست می گیرم و زیارتنامه را می گشایم...

زیارتنامه ای از جنس باران
۲۳ مرداد ۱۳۹۷ 303 170.4 KB 10 0

زیارتنامه ای از جنس باران

زیارتنامه ی باران را می گشایم، عطر خوش فضا مشام دل را می نوازد. در انعکاس آینه ها می شکنم و محو می شوم.

((ءادخل یا الله)) ... چه عظمتی دار این واژه های شفاف آسمانی. زلالی آیینه کاری روا ق ها در چشمم منعکس می شود و حضور ملتمسش را بر گونه هایم حس می کنم


5b72773c180b6.jpg

اندکی از شور عارفانه ی اشک را تاب می آورم و با ((ءادخل یا رسول الله)) ادامه می دهم، دست دلم می لرزد اما او سرآغاز همه ی خوبی های بی انتها و مهربانی های نامتناهی است. خیس باران به پابوسی اش می رسم. حالا چتر عطوفتش سایه بان بی پناهی ام شده است.

قلبم در آستانه ی مهربانی اش می تپد و در پیشگاه امن امامت به توبه می ایستم و ذکر عارفانه ی ((یاعلی)) مدهوشم می کند. خیبر دلم فرو می ریزد و در سپیده دم اشراق چشم می گشایم.

به سمت نورانی دعا پیش می روم. می خواهم دست به دامان روشن ماه بانوی بزرگ آسمان بشوم، باید با نجوای کبوتران سپیدپوش هم صدا شوم تا نام مبارک سیده ی همه ستاره ها را به زبان آورم، عطر یاس در بقیع گمشده ی آرزویم می پیچد.

5b727761d6add.jpg

نمی دانم کجای زمین را به دنبال رد پایش سجده کنم که درخششی بی نظیر به سوی دو گوهر نورانی هدایتم می کند. ((حسن)) که با ذکرش تلخی همه ی زهرهای عالم در گلویم می ریزد و داغ محبتش جگر را می سوزاند و ((حسین)) که یادش فرات تشنگی را یک جا سر می کشم و عطش ظهر عاشورا در جانم شعله می کشد.

در همین جا زینت عابدان و عارفان زمین را در سجده گاه خلوص در می یابم و تا بارگاه شکافنده ی دانش پیش می روم. حالا باید به درک صداقت می رسیدم، چه تابشی دارد آفتاب فرهیختگی و صداقت.

از نجف و کربلا راهی مشهد می شوم، زندان هارون را می بینم، قلبم فشرده می شود و می خواهم میله های فولادی نفس را بشکنم تا اجازه ی ورود به حرم مطهر را بگیرم. نگاهم را به ضریح مطهر امام محبت ها و کرامت ها می دوزم، پرنده ای غریب در چشمم می وزد و آینه ی اشکم را می شکند. نه! این صدای ترک خوردن دلم بود!

سبوی شکسته ی دلم را به دست می گیرم و در کنار پنجره فولادش می نشینم. همان جایی که دل های سبز به میله هایش دخیل می بندند و شفا و اجابت پیشکش دل های عارف و هدیه ی مردم پاک و عاشق است و من هم شعر غربتم را در شب بارانی چشمم زمزمه می کنم:

گفتی شبی شکسته بیایم به دیدنتمولای من شکسته تر از این نمی شود

پس از ذکر نورانی یا مولانا محمد بن علی یا مولانا حسن بن علی باید صاحب زمانم را فریاد بکشم، دیگر وقت آن است که وضوی اشک بگیرم و دعای عهد بخوانم و دو رکعت نماز انتظار بجا آورم.


حشمت سید موسوی

منبع: دل نامه ها؛ معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


مطالب مرتبط