21سال خادمی ‌اش را کرده‌ام و حالا 10 سال پیاپی است که در روزهای پرفیض رمضان، از میهمانان سفره ‌اش پذیرایی می ‌کنم.

سفره های بهشتی

سفره های بهشتی

21 سال خادمی‌اش را کرده‌ام. 21 سال که می‌دانید یعنی چه؟ خودش می‌شود اندازه‌ی یک عمر. خادم شدن که به همین الکی‌ها نیست. لیاقت می‌خواهد. توفیق می‌خواهد و صبر و حوصله‌ی زیاد. خیلی‌ها به هر دلیلی این ماموریت را نیمه‌کاره رها می‌کنند. من ولی مگر دلم می‌آید؟ من مگر می‌توانم؟ اگر بیشتر از دو سه روز، حرم نیایم، نفس کم می‌آورم. حالم بد می‌شود. به قول ملی‌سادات و بچه‌ها، حرم خونم پایین می‌افتد. دلم آنقدر می‌گیرد که حد و اندازه ندارد.
دلم اندازه‌ی همه‌ی دنیا تنگ می‌شود. برای یک لحظه حضور در حرم آقا. بعد از 21 سال نفس کشیدن در هوای حرم، باید هم اینطور ‌شود. ماه رمضان ‌های حرم ولی دیگر صفایی دارد. باید باشی تا ببینی. تا سحرها و غروب ‌ها با دعاهایش، با نوای نقاره‌ هایش، با دیدن زوار روزه‌ دارش، دلت بلرزد و از اعماق قلب شکرگزار خدایی باشی که یک سال دیگر توفیق این لحظات ناب را به تو عطا کرده است.

5b0e2c163d386.jpg

21سال خادمی‌اش را کرده‌ام و حالا 10 سال پیاپی است که در روزهای پرفیض رمضان، از میهمانان سفره‌اش پذیرایی می‌کنم. هر روز بعد از چیدن سفره‌ها، با نماز خواندن در جوارشان به همه‌چیز رسیده ‌ام. عاقبت ‌بخیری، خوشبختی بچه‌ ها، آرامش. حاجتی نیست که از این سفره‌ها نگرفته باشم. آخر این سفره‌ها که معمولی نیستند. به قول ملی ‌سادات انگار بال فرشته‌ها بهشان خورده است. اصلا انگار از خود بهشت آمده‌اند. نماز خواندن زیر آسمان سورمه‌ای ‌پوش حرم و کنار این سفره‌های بی ‌انتهای متبرک، آنقدر خوب است که دلم نمی‌خواهد با هیچ لذت دیگری عوضش کنم و دلم نمی‌آید این لحظات هیچوقت به پایان برسد. لحظات ناب بندگی.
هدیه سادات میرمترتضوی






مطالب مرتبط