شعر سوغاتی بابا

سوغاتی بابا

سوغاتی بابا

وقتی که بابا آمد از مشهد // درخانه ما بود غوغایی

سوغاتی هایی که خریده بود // بودند زیبا و تماشایی


سوغاتی مادر چه عالی بود // تسبیح و مهر و چادری زیبا
سوغاتی من هم عروسک بود // خوش حال بودم قد یک دنیا

5bbc9f6bcef32.jpg


گفتم به بابا دوستت دارم // وقتی نباشی می شوم تنها
با ماهی ام خیلی دعا کردیم // که زود برگردی پیش ما

پرسید : حال ماهی ات خوب است ؟ // من بوده ام حتی به یاد او
گفتم اگر که یاد او بودی // سوغاتی اش ، از شهر مشهد کو ؟

5bbc9f8ed0920.jpg


خندید بابا و به دستم داد // یک شیشه آب کوچک و زیبا
آب حرم سوغات ماهی بود // پر کردم از آن آب ، تنگش را


مطالب مرتبط