در مجلس گناه نمانید تا قبحش برایتان نریزد

صداقت، با شما معنا می شود

صداقت، با شما معنا می شود

خیره شده بود به قبای آراسته و زیبایی که بر تن امام بود. صادق آل نبی (ع) لبخندی زد و پرسید: چه شده که این چنین با تعجب نگاه می کنی؟». عرضه داشت: «ای فرزند رسول خدا! این لباس، لباس شما و پدرانت نیست.» حضرت فرمود: «آن زمان، زمان فقر و نداری امت من بود و آنان به اقتضای زمان شان لباس می پوشیدند؛ ولی اکنون، زمان نعمت است و نعمت به مردم روی آورده است.» همچنین می فرمودند: «خداوند زیبایی را دوست دارد و از فقر و فقرنمایی ناخرسند است.»[1]

خداوند زیبایی را دوست دارد و از فقر و فقرنمایی ناخرسند است.[2]

در مدینه، باغ خرمایی احداث کرده و همراه یاران به آن رسیدگی می کرد. حتی تابستان داغ و آفتاب سوزان مدینه النبی او را از کار و تلاش باز نمی داشت. مثل کارگرانش بیل می زد، عرق می ریخت و تلاش می کرد. نخل ها که به ثمر می نشست و رطب های تازه که آماده خوردن می شدند، صادق آل محمد (ع) دستور می داد در انتهای باغ، بخشی از دیوار را سوراخ کنند تا رهگذران و نیازمندان از آن جا وارد شوند و هر اندازه می خواهند، از محصول باغ بهره برند.

سخاوتش حد و مرز نداشت. مقدار تعیین نمی کرد تا هر قدر می خواهند بردارند؛ دارا و ندار نمی شناخت. در به روی همسایه ثروتمند و فقیر رهگذر باز بود. راه ورود را جدا از در اصلی و دور از چشم می ساخت تا مبدا عزت نیازمندی خدشه دار شود و عرق شرم بر چهره اش بنشیند و کرامتش آسیب ببیند.[3]

5d01d2359493f.jpg

امام صادق (ع) دعوت طعام در خانه یکی از مسلمانان را پذیرفته بود. بسیاری از بزرگان شهر در مهمانی حضور داشتند. همه دور سفره نشسته و از غذاهای خوش مزه فراهم شده لذت می بردند. میزبان، سفره ای سرشار از انواع غذاها فراهم آورده بود و پیوسته چشم می چرخاند که کم و کسری نباشد. مردی از گوشه تالار گفت: «برادر، خداوند به سفره ات برکت دهد. اگر جرعه ای آب برای گلوی خشک شده ام بیاوری، دعایت می کنم.» میزبان که می خواست از هر چیزی بهترینش را آماده کند، به آشپزخانه رفت و با تنگی از شراب بازگشت. همین طور که جام بلورین مرد تشنه، از شراب صاحب خانه پر می شد، امام از جا برخاست و عزم رفتن کرد و در برابر نگاه متحیر حاضران فرمود: «در مجلسی که گناه می شود، شرکت نمی کنم و این حضور، حرام است.» نفرمود چون من شراب نمی خورم، پس ماندن مانعی ندارد؛ چون گناه مسری است، یعنی مفاسد اخلاقی خزنده است. یعنی در مجلس گناه نمانید تا قبحش برایتان نریزد و روزی نرسد که خودتان هم آلوده شده باشید به چیزی که زمانی آن را بد می دانستید و بیزاری می جستید.[4]

در مجلسی که گناه می شود، شرکت نمی کنم و این حضور، حرام است

همین که از راه رسید و بار کاروان را بر زمین گذاشت، خرسند از سود زیادی که به دست آورده بود، خودش را به خانه امام رساند. کارپرداز امام صادق (ع) بود و از تجارت مصر باز می گشت. می خواست شادی امام از این موفقیت، خستگی مسیر طولانی و سختی ها را از تنش به در کند. همین که از سود و کسب فراوان گفت، امام پرسید: «این همه سود را چگونه به دست آورده ای؟» اصلا با خودش فکر نکرد که شاید کارش مورد تأیید امام قرار نگیرد. شانه بالا انداخت و گفت: «یابن رسول الله! وقتی مردم نیازمند کالای ما بودند، ما هم به قیمت گزاف فروختیم.» چهره امام از ناراحتی درهم رفت. فرمود: «سبحان الله! علیه مسلمانان هم پیمان شدید و کالایتان را جز در برابر هر دینار سرمایه یک دینار سود نفروشید؟» پس اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: «چکاچک شمشیرها از کسب روزی حلال آسان تر است.» کسبی که در آن گناه نباشد، برایش مهم تر بود تا درهم و دینار. ترجیح می داد سودی نبرد تا رضای خدا را داشته باشد.[5]

منبع: نشریه خانه خوبان (117)، فاطمه عطایی


پی نوشت ها:

[1] . بحارالانوار، ج62، ص125.

[2] . بحارالانوار، ج62، ص125.

[3] . بحارالانوار، ج47، ص57.

[4] . بحارالانوار، ج47، ص39.

[5] . بحارالانوار، ج47، ص59.


مطالب مرتبط