به رحمت خداوند امیدوار باش و به کرامت مطلقش ایمان داشته باش و بدان خداوند مانند ما انسان ها نیست که دل کوچکی داشته باشد و بخشش برایش سخت و دشوار باشد ...

صد بار اگر توبه شکستی باز آی
۲۹ مهر ۱۳۹۷ 989 12.1 KB 40 0

صد بار اگر توبه شکستی باز آی

همین طور که با فشار پایت را روی پدال گاز زندگی گذاشته ای، بی پروا گاز می دهی و با سرعت جاده دنیا را می پیمایی و حتی به سرعت گیرها توجهی نداری و همین طور با عجله پیچ ها را در هم می شکنی و جلو می روی، یک جا ناغافل ماشینت به درختی برخورد می کند و اگر کمربند نبسته باشی سرت محکم به شیشه می خورد و هم شیشه می شکند و هم سر تو.
همیشه وقتی می خواهیم کسی را اذیت کنیم می گوییم تو که مهم نیستی حیف شیشه. اما الان نمی خواهیم لطیفه بگوییم .
البته خوب است گاهی سرمان به درخت بخورد، پس حیف تو، حیف ما. مایی که از یاد برده ایم روزی را که خداوند فرمود؛ «تبارک الله احسن الخالقین» مایی که به خاطر نمی آوریم نمایندگان خدا بر روی زمینیم و بدون ترس، بی دغدغه و هیچ عذاب وجدانی پا به پای شیطان و تحت فرمان او حرکت می کنیم و شدیم غلام حلقه به گوشش بی پروا در مسیر گناه می دویم و تا زمانی که سرمان به این درخت نخورد، از حرکت باز نمی ایستیم.

درختی که در ابتدا ما را به زحمت می اندازد. چرا که مجبورمان می کند به خاطر شکستن شیشه ماشینمان هزینه بپردازیم و برای بخیه زدن پیشانیمان پیش دکتر برویم. البته اگر کمربند بسته بوده باشیم دیگر مجبور به پرداخت هزینه به دکتر نمی شویم و فقط باید ماشینمان را به دست تعمیرکار بسپاریم.
نمی دانم چه چیزهایی می توانند کمربندهای ایمنی زندگیمان باشد. اما شاید #نماز، روزه، انس با قرآن، محبت و دوستی اهل بیت و... ایمنی بخش های خوب و مطمئنی برای حمایت از ما در حوادث زندگی باشند که البته قطعاً هستند و فکر نمی کنم هیچ کدام از ما در این امر شک و تردیدی داشته باشیم.

اما در این تصادفات حتی اگر سرمان هم نشکند، آسیب و صدمه به وسیله نقلیه مان حتمی است. پس در هر صورت باید به دکتر مراجعه کنی اما در اینجا به دکتر ماشین ها یا همان آقای مکانیکی خودمان. خودت نمی توانی به تنهایی از پس این خرابی برآیی، چراکه هر امری متخصص خود را می طلبد.
می رویم و می گردیم تا بهترین متخصص شهر را بیابیم. حالا به نظرتان بهترین متخصص سامان دادن به این وسیله حرکتی که همان دل ماست چه کسی می تواند باشد؟
آیا کسی جز اویی که ما را پرورش داده است، می تواند شیشه های شکسته دلمان را به هم پیوند بزند و دوباره صاف و صیقلش کند و هم چون روز اول آن را تحویل سینه مان دهد؟
آیا کسی واردتر از آفریدگارت را برای بند زدن چینی دلت می شناسی؟
آیا غیر از او کسی هست که بعد از بارها له کردن ماشینت باز با آغوش باز پذیرایت باشد و بگوید بیا بنده من بیا، دلت را اوراق نمی کنم بیا، صد بار اگر #توبه شکستی باز آی. این درگه ما درگه نومیدی نیست. فقط بیا و دلت را دست من بسپار.
می گویم چه طور بیایم با وجود این که می دانم حتی اگر دلم را تعمیر کنی باز هم آبرویم که رفته است، همه می فهمند و از فردا با انگشت نشانم می دهند. غیر از این دیگر در پرونده ام ثبت شده است و باز یک روز جلویم را می گیرند.
از همه مهم تر این که خاطره این تصادف وحشتناک هیچ گاه از ذهنم پاک نخواهد شد و کابوس شب هایم خواهد شد. پس چه فایده؟ چه فایده که دلم را به دست تو بسپارم؟ بگذار این هم روی دردهای دیگرم... روی زخم های دیگرم... و او صبورانه و با مهربانی پاسخ می دهد: تو بیا و دلت را بیاور، من قول می دهم که رنج های دیگر را نیز از تو دور کنم.
می گویم: چطور ممکن است؟ اما باز هم به آرامی جواب می دهد: بیا... با دلت بیا... بخواه و بیا. تو یک قدم به سمت من بردار، من یک گام به سوی تو خواهم آمد. با آن همه عظمت، جلال و شکوهش و با این که به بازگشت ما و به آمدنمان نیازی ندارد. البته خوب است سخن دکتر شریعتی را هم که کمی با این حرف متناقض به نظر می رسد اما در حقیقت این طور نیست؛ «آشنایی! آن چه خدا نیز می خواست و می خواهد نمی خواست در کویر عدم تنها نفس بکشد، در پس پرده غیب، برای ابد، مجهول بماند. نیاز، همیشه زاده نقص نیست، نیازهایی هست که زاده کمال است و اقتضای غنی. آن که زیبایی دارد در جست و جوی نگاه آشنایی است که بدان عشق ورزد. آن که غنی است نیازمند یافتن نیازمندی است که ببخشد.»

اما با این وجود باز هم می گوید؛ تو فقط بخواه که با دلت بیایی من به تو قول می دهم؛ خاطره آن تصادف را از ذهنت پاک کنم تا یادآوریش آزارت ندهد. قول می دهم کاری کنم که ملائکی بر شانه ایت بودند و عملت را نوشته اند، آن را از یاد ببرند.

5a3f892a06e53.jpg

قول می دهم این گناه را از کارنامه عملت پاک کنم و آخرین قولی که خداوند به بندگانش می دهد و نهایت عظمت و کرم بی پایانش را به نمایش می گذارد و ما را آن قدر خجالت زده می کند که آرزو می کنیم زمین دهن باز کند و در آن فرو رویم، این است؛ تو با دلت بیا، من قول می دهم که آن عمل زشت تو را به حسنه تبدیل کنم!!!
و این جاست که دیگر پاهایمان سست می شود و دیگر توان ایستادن نداریم. زبان قفل می کند و قلم از نوشتن باز می ایستد و ذهن دیگر یارای تفکر نیست و توانایی درک خود را از دست می دهد. چراکه محدودتر از آن است که بتواند چنین بزرگواری بی حد، و نهایتی را درک کند و این است آن درختی که فقط در مرحله اول احساس می کنیم که برای ما ضرر تولید کرده، ولی خیلی زود متوجه می شویم که این ترمز برای انسان غرق در دنیایی مثل من، چه قدر مفید و ثمر بخش بوده است. برای اینکه خداوند به قول های سراسر کرمش عمل کند، تنها چند شرط کوچک قرار داده است.

اول اینکه طلب عفو و بخشش تو از خداوند برخواسته از دلت باشد و با تمام وجود و خالصانه و بی ریا دلت را کف دستت بگذاری و آن را به خدایت عرضه کنی.
دوم این که از صمیم قلب پشیمانی خود را ابراز کنی و شیرینی آن گناه را از دلت بزدایی تا بتوانی حلاوت بخشش خداوند و پاک شدنت را بچشی.
سوم؛ به رحمت خداوند امیدوار باشی و به کرامت مطلقش ایمان داشته باشی و بدانی خداوند مانند ما انسان ها نیست که دل کوچکی داشته باشد و بخشش برایش سخت و دشوار باشد و یا در راستای انتقام جویی از ما برآید و نکته آخر؛ باید حسابی حواست را جمع کنی که مبادا دوباره آن خطا را مرتکب نشوی، چرا که در این صورت خودت را به سخره گرفته ای و فرصت بازگشت به آغوش پروردگارت را از دست داده ای.

یادمان نرود
گناهان ما به سه بخش حق الله، حق النفس و حق الناس تقسیم می شوند که اولی حقی است که خدا بر گردن ما دارد. هم چون نماز و یا روزه قضا و امثال این واجبات. حساب این گونه اعمال با خود خداست و اگر ما سعی کنیم تا جایی که می توانیم این حق را ادا کنیم، خداوند کرام الکاتبین است و می بخشد.
دسته دوم ضررهایی است که خودمان به خودمان روا داشته ایم که جبران این نیز با خودت است و بخش سوم شامل حق مردم می شود که از همه مهم تر و بخشش در آن دشوارتر است. چرا که خداوند فرموده است: من از حق خودم می گذرم ولی از حق بنده ام نه. پس باید بسیار تلاش کنیم که اگر حقی به گردن کسی داریم نزدش برویم و حقش را ادا کنیم. تا ان شاء الله توبه ما مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گیرد.
منبع: نورالهدی جوان


مطالب مرتبط