باید تربیت را از نگاه دین، تحلیل کنید

عالی ترین راه تربیت کدام است؟

عالی ترین راه تربیت کدام است؟

برخی از والدین، برای یافتن راه تربیت فرزندان خویش، به دنبال منابعی می روند که براساس مبانی فکری غرب و روان شناسی مادی گرا تالیف شده است. به هیچ وجه نمی توان با روشی که بر اساس مبانی مادّی تعریف شده، فرزندی را پرورش داد که به اهداف دینی برسد. این روان شناسی و علوم تربیتی، برای دینی تربیت کردن فرزند ما به وجود نیامده است. کسانی هم که این علوم را تولید کرده و آن را تبلیغ می کنند، ادعا ندارند با عمل کردن به روش های موجود در این علوم، می توان تربیت دینی را در پیش گرفت. بسیاری از مفاهیم و اهداف تربیت دینی، در این روان شناسی تعریف نشده است. مگر کسی که روان شناسی غربی را تولید کرده، می فهمد که چرا باید دختر و پسر را به گونه ای تربیت کرد که هنگام رو به رو شدن با یکدیگر، حیای نگاه و حیای پوشش و حیای ارتباط را مراعات کنند؟ اصلا از نگاه او، حیا چه معنایی دارد؟ شما با روش های موجود در این روان شناسی، چگونه می توانید دختر یا پسری باحیا تربیت کنید؟ حتی گاه در این روان شناسی، کنار گذاشتن حیای دینی، راهی برای به دست آوردن آرامش، معرفی می شود.

در روان شناسی مادی گرا، بعد معنوی انسان و جهان، نادیده گرفته شده است. به همین دلیل، نمی تواند راهکار درستی برای حل مشکلات روانی ارائه دهد. از سویی دیگر، این روان شناسی نمی تواند راهکارهای دینی را در حل مشکلات تربیتی بفهمد.

به هیچ وجه نمی توان با روشی که بر اساس مبانی مادّی تعریف شده، فرزندی را پرورش داد که به اهداف دینی برسد.

در زندگی به بن بست رسیده بود. حس زندگی، از او گرفته شده بود. حال نماز خواندن نداشت. می خواست خودکشی کند؛ اما جرئتش را نداشت. پیش یک مشاور رفته بود؛ از آن مشاورها! به او گفته بود باید دوستی از جنس مخالف، برای خودت پیدا کنی. مشاور گفته بود: «اگر حال نماز خواندن نداری، نخوان و احساس گناه هم نکن!».[1] از دفتر مشاوره که بیرون آمد، به دنبال دوستی از جنس مخالف رفت. پیدا کردنش کاری نداشت؛ اما این دوستی، راه چاره مشکلش نشد که هیچ، او را به چاه عمیق تری انداخت. حالا آمده بود پیش من. مرا ایستگاه آخر می دانست. می گفت: اگر نتوانی راهی پیش پایم بگذاری، کاری را که تا به حال جرئتش را نداشتم، انجام می دهم.

راهکارهایی به او دادم. یکی از آنها این بود: هر هفته برای کمک به فقرا، کاری انجام بده؛ البته با دست خودت. مهم نیست چه چیزی کمک می کنی، مهم آن است که با دست خودت باشد؛ حتی اگر یک سیب زمینی نپخته باشد. سه سال بعد، او را دیدم. جلو آمد. شناختمش. از او پرسیدم: چه خبر از خودکشی؟ خندید و گفت: همه چیز تمام شد. به زندگی برگشتم. نمازم را هم می خوانم. خیلی خوشحال شدم. او ادامه داد: من آمده ام به شما بگویم آنچه مرا نجات داد، همان کمکی بود که باید با دست خودم به فقرا می کردم. هنوز هم این کار را ترک نکرده ام. من با این کار، به زندگی برگشتم.

رابطه این کار و بازگشت به زندگی، برای علومی که نگاهی حیوانی به انسان دارند، قابل توجیه نیست. شما باید تربیت را از نگاه دین، تحلیل کنید و دلیل به بن بست رسیدن این جوان را در دوری او از خدا پیدا کنید. این جوان، از خدا فاصله گرفته و زندگی برای او، مرگ تدریجی شده. از همین رو، دوست دارد هرچه زودتر از آن خلاص شود. «ومن أعرض عن ذكري فإن له معيشة ضنكا»:[2] و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگي تنگ و سختی خواهد داشت.

اما کسی که نگاه مادی به عالم دارد، دلیل به بن بست رسیدن تا این اندازه را، دوری این جوان از خدا نمی داند. به همین دلیل هم با تجویزهای خود، پا روی سر این بیچاره می گذارد و در باتلاقی که فرو رفته، خفه اش می کند.

5bb8881e9a272.jpg

برای حل مشکل این جوان، باید اعتقاد داشت که راه برون رفت از این بن بست، نزدیک شدن به خدا است. «ألا بذكر الله تطمئن القلوب»:[3] آگاه باش که تنها با یاد خدا، دلها آرامش می یابد. و باید قبول داشت که یکی از نقدترین راه های رسیدن به خدا، از خانه فقرا می گذرد.[4] مکتبی که نگاه حیوانی به انسان دارد، مگر می تواند میان ناامیدی از زندگی و کمک به فقیر، رابطه ای برقرار کند تا بتواند آن را هضم کند؟

باید قبول داشت که یکی از نقدترین راه های رسیدن به خدا، از خانه فقرا می گذرد.

یکی از خطرهای روان شناسی غربی که جامعه ما را تهدید می کند، آن است که مبانی غربی می تواند جای ارزش ها و ضد ارزش ها را در جامعه ما تغییر دهد. گاهی یک رفتار زشت در جامعه وجود دارد و جامعه هم آن را زشت می داند؛ اما نمی داند چگونه با آن مبارزه کند. در این شرایط، اگر کسی راه مبارزه با آن رفتار را پیدا کرد، در ارتباط با جامعه مشکل خاصی ندارد. مثلا اعتیاد در جامعه ما، یکی از معضلات اساسی است. شاید هیچ پدر و مادری نباشد که اعتیاد را امر مطلوبی بداند. همه، آن را زشت می دانیم و به دنبال راه چاره ای برای ریشه کن کردن آن از جامعه می گردیم؛ اما ارتباط دختر و پسر در جامعه، مانند اعتیاد نیست. به قدری غربی ها با مبانی مادی گرای همین روان شناسی و تبلیغ فرهنگ آن به وسیله رسانه ها، ارتباط دختر و پسر را عادی جلوه دادند که در حال حاضر، برخی، نه تنها ارتباط دوستانه دختر و پسر را بد نمی دانند، بلکه آن را خوب و حتی برای زندگی آینده جوانان و انتخاب صحیح همسر، لازم و ضروری می دانند. در این جا دیگر به راحتی نمی شود با این مسئله، مبارزه کرد.

از ابتدا تا انتهای روان شناسی مادی گرا، رد پایی از حدودی که دین درباره ارتباط دو نامحرم تعریف کرده، وجود ندارد. حتی گاهی به این حدود شرعی هم ایرادهای به قول خودشان علمی می گیرند. به قدری در باره ضرورت ارتباط دختر و پسر پیش از ازدواج، حرف زده شده که برخی از دانشجویان، واقعا دچار تردید جدی شده اند و برخی هم باور کرده اند اگر دختر و پسر با جنس مخالف خود پیش از ازدواج، ارتباط نداشته باشند، نمی توانند انتخاب درستی کنند. پیش از انتخاب همسر، باید جنس مخالف را شناخت و راه شناخت جنس مخالف هم، ارتباط داشتن دختر و پسر با همدیگر است. این ارتباط هم نه تنها اشکال ندارد؛ بلکه خوب، لازم و ضروری است.

این ها همان حرف هایی است که به صورت حرف های ارزشی در میان جوانان ما پخش شده است. وقتی این مسئله، عنوان کار خوب و ارزشی به خود گرفت و کار مخالف آن، تبدیل به یک کار ضد ارزشی و نماد عقب ماندگی شد، شما دیگر نمی توانید به این راحتی جامعه را از آن دور کنید؛ زیرا کسی که جامعه را از کاری که رنگ ارزش به خود گرفته و نماد پیشرفت محسوب می شود، باز دارد، دیگر دوست جامعه به شمار نمی آید؛ بلکه مهر دشمنی با مردم به پیشانی اش می خورد!

منبع: جوجه های رنگی و بچه های فرنگی، عباسی ولدی

------------------------------------

پی نوشت ها:

[1] . اینها معتقدند احساس گناه، موجب افسردگی است. گناه کنید و احساس گناه نکنید، افسرده نخواهید شد؛ اما اگر احساس گناه کنید، حتی اگر واقعا گناهی نکرده باشید، افسرده خواهید شد.

[2] . سورة طه (۲۰)، آیه ۱۲۴.

[3] . سوره رعد (۱۳)، آیه ۲۸.

[4] . خداوند در معراج به پیامبر (ص) فرمود: «ای احمد! محبت من، در محبت فقراست. پس به فقرا، نزديك شو و محل نشستن خود را به آنها نزديك كن» (الجواهر السنية في الأحاديث القدسية، ص۱۹۳).


مطالب مرتبط