چکیده: بر اساس آیات و روایات، عبودیت یا خود را بنده خدا دانستن صفت ستوده انسان است که برخاسته از معرفت حقیقی او به غنای مطلق مبدا هستی و به...

​عبودیت انسان
۲۴ خرداد ۱۳۹۶ 572 23.8 KB 47 0

​عبودیت انسان

چکیده:

بر اساس آیات و روایات، عبودیت یا خود را بنده خدا دانستن صفت ستوده انسان است که برخاسته از معرفت حقیقی او به غنای مطلق مبدا هستی و به فقر ذاتی ماسوای اوست؛ از این رو در برابر او فروتن و سر تسلیم و دل رضا فرود می آورد. این صفت او را از آزادی حقیقی، روح ایمان، اعتقادی مقاوم، فرهنگی رشدیافته و سعادت جاودان بهرمند می سازد.
مقدمه
جهان هستی با همه تکثر و تنوع آن از جماد، نبات و حیوان گرفته تا موجودات مجرد و از ذی شعور گرفته تا بهایم، همه هستی و بقای خود را از مبدأ و آفریننده قدیم، غنی و لایزال احدیت می گیرند و زبان نیاز ذاتی و حال آنها گویای این آیه کریمه است: «و هیچ کس در آسمان ها و زمین نیست مگر در حال بندگی نزد خداوند مهربان آید.» (مریم:93) [1] این موجودات طوق بندگی او را بر گردن نهاده اند و نشان عبودیت را بر سینه دارند. هر چه مخلوق از تنوع وجودی و ابعاد و نیازمندی های بیشتری برخوردار باشد این سهم در او پر رنگ تر می شود. به گواهی وجدان و دیدگاه های دانشمندان علوم زیستی، روان شناسی، انسان شناسی و ... انسان در کمالِ تنوع و نهایتِ نیازمندی هاست؛ پس نباید از نمایاندن کمالِ بندگی دریغ ورزد. ولی چگونه؟ و از چه جنبه هایی؟ و در کدام صور و به چه روش هایی؟ چه رهآوردهایی برایش دارد؟ برای پاسخ به این پرسش ها ابتدا باید معنای بندگی را فهمید.

انسان در کمال تنوع و نهایت نیازمندی هاست پس نباید از نمایاندن کمال بندگی دریغ ورزد. ولی چگونه؟ و از چه جنبه هایی؟ و در کدام صور و به چه روش هایی؟ چه رهآوردهایی برایش دارد؟


1. مفهوم عبودیت
عبودیت مصدر جعلی ماده «عبد» و معنای اصلی و حقیقی آن فروتنی و خواری کردن (ابن منظور، لسان العرب ج9، ص10) است. علت این فروتنی و خواری نیازمندی مطلق و از خود چیزی نداشتن و عدم تسلط بر چیزی، حتی بر خود است و این معنا در واقع صفت حقیقی و اصلی آفریده هاست. عبد کسی است که مملوک شخص دیگری باشد و آزاد و رها نباشد. اصطلاح بنده (عبد) ریشه در روابط اجتماعی بشری دارد و غالبا در پی جنگ ها و تسلط قبیله ای بر قبیله دیگر یا حکومتی بر حکومت دیگر که مردم قبیله و کشور مغلوب را به بردگی طرف غالب و پیروز در می آوردند حاصل می شد. بنده در واقع از غنایم جنگی بود و به عنوان کالایی مملوک همچون سایر کالاها اعم از حیوان، گیاه و اشیای دیگر به شمار می رفت و اختیاری از خود نداشت و خود و همه دارایی ها و دست رنجش مورد تصرف مالک (غالب) قرار می گرفت (طباطبایی، المیزان، ج6، ص341) و عقلا به دلیل سلطه و مالکیتی که مالک بر او داشت هیچ اعتراضی را در برابر بدرفتاریش با بنده، که گاهی تا حد شکنجه و قتل می رسید، نمی کردند. اما این گونه تصرف در همنوع با فطرت بشری ناسازگار بود. لذا دین اسلام تحولی ژرف در معنای عبودیت ایجاد و حقیقت آن را در بندگی خدا، منحصر ساخت و ضمن محدود کردن تصرفات و اختیارات صاحبان برده ها، حکم به بندگی واقعی مردم برای خدا کرد. زیرا خداوند مالک هر چیز و هر کسی است و هیچ کس مالک زیان، سود، مرگ، زندگی و رستاخیز خود نیست؛ بلکه مالک وجود خود یا صفت و کاری برای خود نیست، مگر خداوند چیزی را به مالکیت او در آورد در عین اینکه مالکیت ذات اقدسش بر او محفوظ ماند. بنابراین او با نیرو و توانی که خدا به او داده مسلط و توانمند است (همان، ص340).

دین اسلام تحولی ژرف در معنای عبودیت ایجاد و حقیقت آن را در بندگی خدا،منحصر ساخت و حکم به بندگی واقعی مردم برای خدا کرد.


2. اطاعت، حقیقت بندگی خدا
تسلط حقیقی و مالکیت واقعی خالق اقدس، منشاء وجوب فرمانبرداری بنده از قوانین تکوینی و تشریعی اوست (همان). در حوزه تکوین همه موجودات مطیع اراده ذات اقدسند و این انقیاد تا حد تسلیم است. قرآن کریم می فرماید: «وَ لَه اَسلم مَن فی السَّمواتِ وَ الارضِ طَوعًا وَ کرهًا» هر کس در آسمان ها و زمین است به دلخواه یا به اجبار تسلیم اویند.» (آل عمران:183)
در حوزه تشریع لازمه انقیاد برخورداری بنده از اراده و حق انتخاب است و قوانین هم باید فهمیده شوند؛ لذا این حوزه متعلق به بنده مختار و ذی شعور است. در این حوزه هم بنده باید مطیع و منقاد، بلکه تسلیم باشد؛ زیرا به حکم عقل، بنده باید از مولا فرمان برد، اگرچه دارای اراده و اختیار است، بلکه به اختیار خود باید اطاعت کند. درباره اختصاص صدور قوانین به خدا و رسول خدا و وجوب اطاعت بر بنده، قرآن کریم می فرماید: «مَا ءاتاکُم الرَسول فَخُذوه وَ ما نَهیکُم عَنه فَانتهوا؛ هر چه را رسول برایتان آورد، انجام دهید و از هر چه شما را بازداشت دست نگاه دارید.» (حشر:7)
و در آیه دیگر می فرماید: «اِنّا اَنزلنا اِلیک الکتابَ بِالحَق لِتحکُم بَین الناسِ بما اراکَ اللُه» (نساء:105) ما کتاب را به حق بر تو فرود آوردیم تا با آن چه که خداوند به تو نمایانده میان مردم قضاوت کنی؛ و چندین آیه دیگر. اطاعت از رسول به معنای بندگی او نیست بلکه از آنرو باید از او فرمان برد که رساننده پیام خداست و فرمانبرداری از او در حقیقت فرمانبرداری از خداست.

تسلط حقیقی و مالکیت واقعی خالق اقدس، منشاء وجوب فرمانبرداری بنده از فرامین و قوانین تکوینی و تشریعی اوست.


3. عدم تنافی حاکمیت تشریعی خدا با اراده و حق انتخاب بنده
همان طور که بیان شد بنده از خود چیزی ندارد مگر خدا به او افاضه فرماید، از جمله این امور اراده و حق انتخاب اوست، در این جا شبهه ای ایجاد شده که عبودیت در اطاعت، با آزادی منافات دارد. (حداد عادل، عبودیت و آزادی های بشر، ص70) در رد شبهه باید گفت: حاکمیت خدا بر بنده و اختصاص تشریع قوانین به او، از نوع حاکمیت جباران و دیکتاتورها نیست و قوانین او نیز از نوع زورگویی های آنان نیست. بلکه این جنبه عبودیت عین آزادی است. زیرا بنده ی غیر او نیست و انسان از حاکمیت انسان های هم نوع خود آزاد و رهاست و با بندگی خدا تحت حاکمیت در تشریع و در راستای اطاعت تکوینی است با این فرق که اولی با اراده و اختیار بنده صورت می گیرد یعنی همان طور که با اطاعت تکوینی به کمال آفرینش می رسد و هیچ نقصی در بدن و استعدادهای نهفته در آن دچار نخواهد شد: «انسان را از گل آفریدیم سپس او را به صورت نطفه ای در جایگاهی استوار (رحم) قرار دادیم پس از آن نطفه را خون بسته و خون بسته را به پاره گوشت جویده و پاره گوشت جویده را به استخوان تبدیل کردیم و استخوان را با گوشت (ماهیچه) پوشانیدیم. آن گاه آفرینش دیگری را در او ایجاد کردیم، پس مبارک است خدایی که بهترین آفریننده است.» (مؤمنون:14) همین طور هم در اطاعت تشریعی به زندگی خوش و پاکی در دو سرای خواهد رسید: «هر کس از شما چه مرد و چه زن، کار درست انجام دهد بی شک زندگی پاکی در دو سرای به او خواهیم داد.» (نحل:97) و مهم تر از آن، زندگی در پرتو اطاعت تشریعی است: «به خدا و پیامبر پاسخ گویید آنگاه که شما را برای چیزی فرا می خواند که زنده تان می کند. » [2] (انفال:24)

حاکمیت خدا بر بنده و اختصاص تشریع قوانین به او از نوع حاکمیت جباران و دیکتاتورها نیست و قوانین او نیز از نوع زورگویی های آنان نیست؛ بلکه این جنبه عبودیت عین آزادی است.


و پذیرش حاکمیت تشریعی خداوند چیزی جز پذیرش تکوین نیست: «پس به سمت آیین یکتاپرستی روی آر، همان خمیر مایه ای که مردم را بر آن سرشت و آفرینش خدا جایگزین پذیر نیست و آیین استوار همان است، ولی بیشتر مردم نمی دانند. » [3] (روم:30) این آیه از واقعیتی خبر می دهد که متأسفانه در زمان معاصر بخش اعظم انسانها را گرفتار ساخته است. بیشتر مردم از این حقیقت خبر ندارند که با سر دادن شعار از بین رفتن حق انتخاب و پذیرش دین الهی و اطاعت از احکام دین، به عناد با خود برخاسته اند، غربیانی همچون نیچه و ژان پل سارتر که خدا باوری را با آزادی در تنافی می دیدند. (حداد عادل، غلام علی، عبودیت و آزادی های بشر، ص71) [4] در واقع درک و فهم درستی از خدا، انسان و آزادی نداشتند.
به گفته برخی صاحب نظران، آزادی دارای دو جنبه سلبی و اثباتی است جنبه سلبی، رهایی از جبرِ غیر و جنبه اثباتی عمل به اقتضای ماهیت خود است. (همان، ص70) منظور از خود انسان همان نفس انتخاب گر اوست، انسان وقتی آزاد است که از جبر دیگری رهایی یابد و خود فاعل و علت فعل خود باشد به عبارت دیگر کاری را به انتخاب و اراده خود انجام دهد.

غربیانی همچون نیچه و ژان پل سارتر که خدا باوری را با آزادی در تنافی می دیدند، در واقع درک و فهم درستی از خدا، انسان و آزادی نداشتند.


به گفته این صاحب نظر رابطه انسان با خدا بر خلاف اعتقاد نیچه و سارتر رابطه دو رقیب نیست تا آزادی یکی مستلزم انکار دیگری باشد. (همان) بلکه رابطه حبیب و محبوب است. چنان که ذات اقدسش می فرماید: «هر کس از دین اسلام باز گردد خداوند مردمی را خواهد آورد که آنها را دوست خواهد داشت و آنها نیز او را دوست خواهند داشت.» (مائده:54) [5] زیرا همیشه تبعیت از غیر به دلیل اکراه و اجبار نیست. علاوه بر آنکه تبعیت از خدا پیروی از غیر نیست بلکه انتخاب و پیمودن ارادی راهی است که انسان را به منزل مقصود می رساند و اگر این راه را انتخاب نکند به بیراهه خواهد رفت. «ما راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار است یا انکار کننده.» [6] (دهر:3)

تبعیت از خدا پیروی از غیر نیست بلکه انتخاب و پیمودن ارادی راهی است که انسان را به منزل مقصود می رساند و اگر این راه را انتخاب نکند به بیراهه خواهد رفت.


4. گستره عبودیت
عبودیت خدا امری مقطعی یا جزیی نیست تا بنده فقط در بخشی از زمان یا در برخی امور بندگی کند بلکه به علت دوام و ذاتی بودن نیاز، همیشگی است و در همه امور و در نهایتِ درجه یعنی تسلیم است. «آری هر کس روی خود را در حال نیکی (و اطاعت) به خدا تسلیم کند مزد خود را نزد پرودگار خواهد داشت.» (سوره بقره، آیه 112) [7]
باور واقعی عبودیت خدا و ایمان به او وقتی است که انسان حکم خدا را بپذیرد و امر خود را به او تسلیم کند. «نه سوگند به پروردگارت، ایمان نمی آورند مگر تو را در اختلاف و درگیری خود به قضاوت بکشانند، سپس قضاوتت را بر خود دشوار نپندارند و به طور کامل تسلیم شوند.» (نساء:65) [8]
و از این مرحله بالاتر خشنود کردن بنده از هر تصرفی است که خدا در او می کند، زیرا همان طور که بیان کردیم بنده مالک سود، ضرر، حیات، مرگ، رستاخیز و ... خود نیست همه چیز او از خداست «بگو من برای خود مالک سود و ضرری نیستم مگر آن چه را خدا بخواهد ... ». (اعراف:188) [9]
امام صادق علیه السلام اوج اطاعت را فراتر از تسلیم بلکه رضایت به همه نوع تقدیر الهی می داند: «اوج اطاعت خدا شکیبایی و خشنودی از خدا در هر چیزی است که بنده را خوش یا ناخوش آید.» (کلینی، اصول کافی، ج2، ص60) [10]

امام صادق علیه السلام اوج اطاعت را فراتر از تسلیم بلکه رضایت به همه نوع تقدیر الهی می داند.


5. منشاء تسلیم
تسلیم در برابر خدا و اوامر و نواهی او همچون تسلیم در برابر دیکتاتوران و سرکشان یا حتی پذیرش قوانین بشری و نظام های دموکراسی نیست؛ بلکه تسلیم در برابر کسی است که به نیازها و سود و زیان بندگان از خودشان هم آگاه تر است و در مقابل، خود غنی بالذات است و در افعال خود هیچ سودی برای خود نمی جوید و غرض فعلی خدا به خود فعل باز می گردد و بندگان را آفرید تا به آنان جودی کند: «ای مردم شما به خدا نیازمندید و خدا خود بی نیاز است.» (فاطر:15) [11] صفت دیگر فعل خدا، حکیمانه بودن است، خدا هر امر و نهی یا سرنوشت و تقدیری را که برای بشر و سایر آفریده ها رقم بزند، فلسفه و حکمتی دارد: «آسمان ها و زمین و هر چه میان آن هاست را بازیچه نیافریدیم.» (سوره انبیاء، آیه 16) [12]
بر این اساس، هرچه معرفت بنده نسبت به خدا بیشتر باشد تسلیم او نیز بیشتر و استوارتر خواهد بود. امام صادق علیه السلام می فرماید: «آگاه ترین مردم به خدا راضی ترین به حکم و تقدیر خداوند است.» (حر عاملی، وسائل الشیعه، ج3، ص251) [13]

هر چه معرفت بنده نسبت به خدا بیشتر باشد تسلیم او نیز بیشتر و استوارتر خواهد شد.


6.
رهآورد عبودیت
سود اطاعت، به خود بنده باز می گردد؛ زیرا خداوند بی نیاز مطلق است و رهآورد این عبودیت اصلاح و بسامان شدن زندگی دنیا و آخرت انسان است که به مواردی اشاره می شود:

6-1. دریافت روح ایمان
روح ایمان رهآورد تسلیم و اعتقاد به ربوبیت خداست و هدیه ای از جانب خداوند مهربان است. به تناسب ایمان مؤمن، خداوند قلب او را مورد عنایت و امداد خویش قرار داده و نورانیت، انشراح، آرامش، تقوا، روشنی و یقین را بر دل و جانش می تاباند که از این حالت، به روح ایمان تعبیر می گردد. روح ایمان فاضل و فارق مؤمن از غیر مؤمن است. [14] (برنجکار، ص108-107) نشانه تسلیم شان آن است که از برترین تعلقات دنیوی در راه اعتقاد به او دست باز می دارند: «آنانند که خدا در دلهاشان ایمان را نوشت و با روحی از خود تایید کرد». (مجادله:22) [15]

6-2. آزادی حقیقی
بنده با تسلیم در برابر خدا و اعتقاد به ربوبیت او در واقع خود را با نشان بندگی داغ می کند و دیگر هیچ کس حق تعرض یا تصرف در امور او را نخواهد داشت. (میبدی، کشف الاسرار، ج9، ص352) «شیطان گفت: همه را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلص (موحدت) را». [16] رهایی از غیر به ویژه غیری که جز اغوا، گمراهی و به فقر و زشتی کشاندن و در سرای دیگر به دوزخ کشاندن انسان کاری ندارد خود عین و حقیقت آزادی است که گمشده انسان است، پس ای انسان «هرگز بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفرید.» (شیخ الاسلام، هدایه العلم، ج1، ص241) [17]

امیرمؤمنان علی علیه السلام: «ای انسان، هرگز بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفرید


6-3. تقویت باورهای راستین
انسان در آغاز نوجوانی مکلف به اعتقادات و احکام الهی می شود. طبیعی است که پیش از بلوغ، قابلیت عقلی لازم برای درک و فهم فلسفه احکام و ادله اعتقادی آن هم به صورت دقیق و علمی ندارد. از آغاز بلوغ تا جوانی و نسبت به برخی افراد فرصت کافی برای مطالعه همه شاخه های علوم دینی در حد فوق تخصص و رد شبهه های الحادی یا حتی پرسش های ذهنی را که در بسیاری موارد وسوسه های شیطانی اند، ندارد. لذا به حکم عقل انسان باید راه درست و منطقی را برای یافتن پاسخ ها بپیماید و راه را برای وصول به جواب کامل برای خود بگشاید، زیرا اولا راه حل موجود است. ثانیا بی پاسخ ماندن پرسش ها نظر به عواقب سوء آن، به زیان انسان است. بهترین راه پیمودن راه عبودیت و تسلیم و رضاست، عبودیتی که برخاسته از شناخت صحیح معبود حکیم است که در بخش تسلیم بیان شد.
رهآورد قناعت به این پاسخ کلی، تقویت روح ایمان و پرهیزکاری است که به قلب نورانیت و به خرد و اندیشه حکمت می دهد. خلوص در عبودیت آن هم در مدت 40 روز کافی است که چشمه های دانش و حکمت را در دل جوشان و بر زبان جاری کند. (حلی، عده الداعی، ص:216) [18] و در پرتو پرهیزکاری، خداوند در درون خردش با او سخن گوید. (نهج البلاغه، ص342) [19] انسان در صورت بروز شبهه ها به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله باید به قرآن پناه آورد. (تفسیر العیاشی، ج1، ص2) [20] قرآن دارای معارفی قابل فهم برای طبقات گوناگون سنی و علمی است. برای مثال سوره توحید علاوه بر آن که نزول آن برای پاسخ به یهودیان زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، به فرموده امام علی بن الحسین علیه السلام برای متعمقان و شبهه گران دوران های بعد نازل شد تا جلوی هر شبهه ای را در توصیف [خدا] بگیرد. (شیخ صدوق، توحید، ص283) [21] افزون بر آن با کلید دعا به گشودن گنج های دانش خدا بپردازد، چرا که پیامبران خدا چنین می کردند: «بگو پروردگارا، بر دانشم بیفزا» (طه:114) [22] و در پایان خود نیز به فراگیری علم کمر همت بندد و این تلاش ها همه در راستای عبودیت است که «کسانی که در راه ما تلاش کند بی تردید به راه هایمان رهنمونشان گردانیم.» [23]

بهترین راه مقابله با شبهه های روزافزون اعتقادی پیمودن راه عبودیت و تسلیم و رضاست.


6-4. فرهنگ رشد یافته
فرهنگ برتر و رشد یافته رهآورد عملی عبودیت است که بندگان رحمان را به فضائل اخلاقی، تربیتی و فرزانگی آراسته می گرداند، مانند: فروتنی، خویشتن داری، دوری از کارهای بیهوده و نابخردانه، خیرخواهی و هدایتگری، میانه روی، شب زنده داری به عبادت، اخلاص، پاکدامنی، درست کاری، صداقت، ژرف اندیشی در آیات خدا و پذیرش آنها، ایثار، کمک به مستمندان، انتخاب درست همسر، تربیت صحیح فرزند (فرقان:63-74) [24] و ...

6-5. سعادت جاودان
حقیقت اخروی عبودیت، همجواری معبود و آرامش نزد اوست. رضایت دنیوی از او رضایت اخروی بنده را (فجر:27-30) [25] و تسلیم در برابرش سلام فرشتگان مقرب و سلامت اخروی را در پی دارد. بردباری در راه بندگی، عبد را به درجات و مقام های عالی بهشت سوق می دهد. [26]

فرهنگ برتر و رشد یافته، رهآورد عملی عبودیت است که بندگان رحمان را به فضائل اخلاقی، تربیتی و فرزانگی آراسته و شایسته رهبری بندگان می گرداند.


نتیجه گیری
عبودیت یا بندگی خدا تسلیم و رضایت تمام، در برابر فرامین و مقدرات او در دو گستره تکوین و تشریع است و با سطح معرفت بنده به خدا نسبت مستقیم دارد. حقیقت عبودیت اطاعت است که نه تنها با آزادی بشر منافات ندارد، بلکه آزادی حقیقی او را که رهایی از بندگی انسانها و هوای نفس است در پی دارد. افزون بر آن رهآوردهای ارزشمندی چون: روح ایمان، مقاومت در برابر شبهه ها، فرهنگ رشدیافته و در نهایت سعادت جاودان را تقدیم عبد می کند.
بنابرین بایسته است که با اتخاذ تدابیر علمی و عملی مسیر عبودیت و تسلیم را بر خود و دیگران هموار سازیم. اما این تدابیر چیستند؟ سهم عبادت در این امر چیست؟ چه الگویی در این زمینه می توان ارائه کرد؟ این پرسشها به نوبه خود مقالات جداگانه ای را می طلبد که امیدواریم صاحبان قلم با هدف ارتقای معرفت و اصلاح جامعه به پاسخ بپردازند.

فهرست منابع
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه
3- ابن منظور، لسان العرب، تحقیق علی شیری، دار احیای تراث عربی، بیروت، 1408ق.
4- برنجکار، رضا، تسلیم و ایمان در خداشناسی دینی، کیهان اندیشه، ش42، 1371.
5- حداد عادل، غلامعلی، عبودیت و آزادی های بشر، اندیشه حوزه، ش20 ،1378.
6- حر عاملى، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1409ق.
7- حلى، ابن فهد، عدة الداعى، قم، دارالکتاب الاسلامى، 1407 ق.
8- شیخ الاسلام، سید حسین، هدایه العلم و غرر الحکم، قم، انصاریان، 1374.
9- شیخ صدوق، التوحید، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1398.
10- طباطبایی، محمد حسین، المیزان، چاپ اسماعیلیان، قم، نوبت2، 1390ق.
11- کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تصحیح غفاری، دار صعب، بیروت، 1401ق.
12- محمد بن مسعود عیاشى، تفسیر العیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380.
13- میبدی، کشف الأسرار و عدةالأبرار، رشیدالدین احمد بن ابى سعد، تحقیق: على اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیر کبیر، نوبت پنجم، 1371.


برای مطالعه بیشتر
1- عبودیت و آزادی http://www.hawzah.net
2- جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، قم، مرکز نشر اسراء، 1378
3- انسان، آزادی، عبودیت http://hokumatedini.persiangig.com
4- عبادت و عبودیت در پرتو رهنمودهاى امام على علیه السلام http://imamalinet.net
5-المنجّد، محمدصالح، العبودیة لله شرف http://almunajjid.com
6-عبودیت در نهج البلاغه http://www.dociran.com


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
1. «إنْ کلُّ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمَنِ عَبْدًا»
2. «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»
3. «فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِک الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»
4. به نقل از کاپلستون فردریک، تاریخ فلسفه از فیشته تا نیچه، ترجمه داریوش آشوری، و به نقل از: کرسنتن موریس، ژان پل سارتر، ترجمه منوچهر بزرگمهر
5. «یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء والله واسع علیم»
6. «إنّا هدیناه السّبیلَ إمّا شاکراً و إمّا کفوراً»
7. « بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»
8. «فَلاَ وَرَبِّک لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکمُوک فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا»
9. «قُل لاَّ أَمْلِک لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ کنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
10. عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ علیه السلام قَالَ: «رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ فِیمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ کرِهَ»
11. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»
12. «وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ»
13. إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
14. ر.ک: برنجکار، رضا، تسلیم و ایمان در خداشناسی دینی، کیهان اندیشه، ش42، 1371
15. «أُوْلَئِک کتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ»
16. «قالَ فَبِعِزَّتِک لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ لَّا عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»
17. امام علی (علیه السلام) فرمود: «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّاً»
18. «عن النبی ص من أخلص لله أربعین یوما فجر الله ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»
19. «وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکرِهِمْ وَ کلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِم‏»
20. «فإذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم، فعلیکم بالقرآن‏»
21. عاصم بن حمید رفعه قال سئل علی بن الحسین ع عن التوحید فقال: «إن الله عز و جل علم أنه یکون فی آخر الزمان أقوام متعمقون فأنزل الله عز و جل قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَد»
22. «و قل رب زدنی علما»
23. «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»
24. وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا و بندگان خدای رحمان کسانی اند که روی زمین به نرمی گام بر می دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می دهند (63) و الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیَامًا و آنانند که در حال سجده یا ایستاده شب را به روز می‏آورند (۶۴) وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کانَ غَرَامًا و کسانی اند که می گویند پروردگارا عذاب جهنم را از ما بازگردان که عذابش سخت و دایمی است (۶5) إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا و در حقیقت، آن بد قرارگاه و جایگاهی است (۶۶) وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکانَ بَیْن ذالک قواماً و کسانی اند که چون انفاق کنند نه ولخرجی می کنند و نه تنگ می گیرند و میان این دو [روش] حد وسط را برمی‏گزینند (۶۷) وَ الَّذِینَ لَا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا یَزْنُونَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِک یَلْقَ أَثَامًا و کسانی اند که با خدا معبودی دیگر نمی خوانند و کسی را که خدا [خونش را] حرام کرده است جز به حق نمی کشند و زنا نمی کنند و هر کس اینها را انجام دهد سزایش را دریافت خواهد کرد (68) یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًابرای او در روز قیامت عذاب دو چندان می شود و پیوسته در آن خوار می ماند (69) إِلَّا مَن تَابَ وَ آمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِک یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می‏کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است (70) وَ مَن تَابَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللَّهِ مَتَابًا و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد در حقیقت به سوی خدا باز می گردد (71) وَ الَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کرَامًا و کسانی اند که گواهی دروغ نمی دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگواری می گذرند (72) وَ الَّذِینَ إِذَا ذُکرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَ عُمْیَانًا و کسانی اند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند کر و کور روی آن نمی افتند (73) وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا و کسانی اند که می گویند پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنی چشمان [ما] باشد و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان (74)
25. یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّک رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی ای نفس مطمئنه خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد و در میان بندگان من در آی و در بهشت من داخل شو.
26. أُوْلَئِک یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَ سَلَامًا خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقَامًا اینانند که به پاس آنکه صبر کردند غرفه [های بهشت را] پاداش خواهند یافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد در آنجا جاودانه خواهند ماند، چه خوش قرارگاه و مقامی.

مائده رضایی، طلبه سطح 4 حوزه و استاد مدرسه علمیه نرجس مشهد


مطالب مرتبط