داستان کودکانه عید

عید همه مبارک

عید همه مبارک

سارا از خواب پرید . از پنجره آسمان را نگاه کرد . صبح شده بود . با ناراحتی از اتاقش بیرون آمد و همان طور که چشم هایش را می مالید ، گفت : چرا بیدارم نکردید مادربزرگ ؟ می خواستم روزه بگیرم ! اما همین که چشمش به مادربزرگش افتاد با تعجب گفت : چی شده ؟ نکنه شما هم خواب موندید ! ساعت زنگ نزد ؟ باطری اش تمام شده بود؟ شاید هم زنگ زده ولی بیدار نشدید !

مادربزرگ که کنار سینی چای نشسته بود و استکان چای را سر می کشید ، لبخندی زد و گفت : نه مادرجان هیچ کدوم از این ها نیست . سارا با تعجب گفت : پس چرا روزه نیستید ؟ مادربزرگ همان طور که یک استکان جدیدبرمی داشت تا برای سارا چای بریزد ، گفت : خب امروز عیده و هیچ کس روزه نمی گیره . ماه رمضان امسال تموم شد دیگه .

سارا با تعجب به مادربزرگ نگاهی کرد و گفت : عید شده ؟ چه قدر زود !

مادربزرگ استکان چای را جلوی سارا گذاشت و و گفت : بله عزیزم . عید شده عیدت مبارک !

سارا با ناراحتی گفت : ولی من می خواستم هنوز روزه بگیرم .

مادربزرگ با مهربانی به سارا نگاه کرد و گفت : تا چشم به هم بزنی یک سال تموم می شه و دوباره روزه می گیری . تو هنوز کوچولویی و بعد از این ان شالله یک عالمه ماه رمضان برای روزه گرفتن داری . حالا بیا و چایی ات را بخور تا با هم بریم مسجد .

سارا لبخند زد و کنار مادربزرگ نشست و گفت :" مسجد برای چی ؟"

مادربزرگ از بالای عینکش نگاهی به سارا کرد و گفت : مگه نمی دونی روز عید فطر ، همه توی مسجد نماز عید می خوانند ! دوست داری نماز عید بخوانی ؟

سارا با عجله استکان چایی را سر کشید و گفت : معلومه که دوست دارم . الان زودی میرم آماده می شم ."

چند دقیقه بعد سارا و مادربزرگ به طرف مسجد به راه افتادند . کوچه شلوغ بود . مردم داشتند برای نماز به طرف مسجد می رفتند . همه خوشحال بودند و به همدیگر تبریک می گفتند .

" عیدتون مبارک ، نماز و روزهاتون قبول . خدا قبول کنه و ...!

سارا و مادربزرگ هم با خوشحالی

به همه تبریک گفتند . جلوی در مسجد ، حاجی بابا ، خادم مسجد با یک جعبه شیرینی ایستاده بود . سارا با خوشحالی جلو رفت و گفت : سلام حاجی بابا . عیدتون مبارک .

حاجی بابا لبخندی زد و گفت : عید شما هم مبارک ! بفرمایید شیرینی !

سارا یک شیرینی برای خودش و یکی هم برای مادربزرگ برداشت و همان طور که وارد مسجد می شد شیرینی را گذاشت توی دهانش . چقدر خوش مزه بود ! سارالبخندی زد و توی دلش گفت : به به چه روز خوبی ، چه عید قشنگی ، چه شیرینی خوش مزه ای ! عید همه مبارک عید همه مبارک !

لیلا خیامی


مطالب مرتبط