داستان فرشته سلام رسان

فرشته سلام رسان

فرشته سلام رسان

فرشته ها دسته دسته وارد خانه پیامبر خدا (ص)
می شدند و به پیامبر و خانواده اش تولد امام حسین (علیه السلام ) را تبریک می گفتند.
فطرس هم وارد خانه پیامبر شد اما خجالت می کشید جلو برود و خواسته اش را بگوید.
یکی از فرشته ها دست فطرس را گرفت و او را همراه خودش کنار رسول خدا برد.

5cab18d82132d.jpg


پیامبر ص) خوشحال بود و می خندید.
فرشته آهسته سرش را جلو برد و گفت:
این فرشته، نامش فطرس است همراه ما به اینجا آمده تا از شما بخواهد برایش دعا کنید که بال شکسته اش خوب شود.
پیامبر به فطرس و بال شکسته اش نگاهی کرد و گفت :به او بگو بالش را به گهواره حسین بمالد.
فطرس با خوشحالی خودش را به گهواره نزدیک کرد و بالش را به لباس حسین کشید.
بال فطرس خوب خوب شد انگار که اصلا بالش شکسته نبوده.
فطرس که باورش نمی شد از خوشحالی فریادی کشید و گفت :
خدایا ممنون که مرا بخشیدی .

5cab1911b8bab.jpg

همه فرشته ها دور فطرس و گهواره جمع شده بودند به این نوزاد پر خیر و برکت نگاه می کردند.
فطرس آن قدر خوشحال و ذوق زده بود که نمی دانست چه کار کند ناگهان فکری به ذهنش رسید،
بالهایش را تکان داد و گفت:
از امروز به بعد من فرشته سلام رسان حسین خواهم بود.
هر کس در هرجایی از راه دور و نزدیک به امام حسین (ع)سلام دهد و ایشان را زیارت کند، من سلامش را خدمت امام خواهم رساند.
امام حسین در گهوار ه تکان می خوردند و دست هایشان را بالا و پایین می بردند انگار ایشان هم از این پیشنهاد فطرس خوشحال شده بودند.


مطالب مرتبط