«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» ( سوره مبارکه بقره آیه 3)ممكن است برخى گمان كنند كه انفاق تنها فلسفه ‏اش پر شدن خلأهاى اجتماعى است،...

فلسفه انفاق

فلسفه انفاق

«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» ( سوره مبارکه بقره آیه 3)
ممكن است برخى گمان كنند كه انفاق تنها فلسفه ‏اش پر شدن خلأهاى اجتماعى است، و لذا مى‏ گويند اگر اين مسئله را حكومت‏ و دولت‏ به‏ عهده‏ بگيرد و با سازمان هايى كه تشكيل مى‏ دهد مشكلات فقر و مسكنت را حل نمايد، ديگر نيازى نيست كه به صورت انفاق هاى فردى انجام گيرد.
ولى اين‏چنين نيست، يعنى انفاق فلسفه ‏اش تنها پر شدن خلأها نمى ‏باشد بلكه رابطه ‏اى با «ساخته شدن» دارد.
اينكه انسان چيزى داشته باشد و از خود جدا كند و مظهر رحمانيت پروردگار بشود، نقش بزرگى در ساختن انسان دارد. عطوفت كه از ماده عطف است، يعنى تمايل و توجه به ديگران، با ديگران يكى شدن و دل به جاى دل آنها نهادن، خود هدف است و هدفى اساسى و قابل اهميت. اگر چنين مفهومى در جامعه نباشد، عيناً مثل آن است كه در محيط خانواده محبت و عطوفت مفقود گردد و به جايش مؤسسات تربيتى تشكيل شود.
راسل و پيروانش مى‏ گويند: مگر فلسفه زندگى خانوادگى جز اين است كه پدر و مادرها بچه ‏ها را بزرگ كنند و از حوادث محافظت نموده و در هنگام بيمارى سرپرستى نمايند؟ اين نحو تربيت كودك در زندگاني هاى قديم بوده است، ولى اينك كه جامعه ‏ها تكامل يافته ‏اند بايستى اين وظايف از خانواده‏ ها به مؤسسات بزرگ دولتى منتقل گردد. كودك از زايشگاه يكسره به مهد كودك برود و در آنجا در كنار كودكان ديگر بزرگ شود و بدين ترتيب آن مؤسسات جاى پدر و مادر را بگيرند و آن حقوقى كه در جوامع قديم ابوين بر عهده فرزندان داشتند و بالعكسْ وظايفى كه والدين نسبت به آنها بايد انجام دهند، همگى به صورت روابط ملت و دولت تبديل مى‏ گردد!
ولى عيب بزرگ اين قضيه، خارج شدن از مسير فطرت انسانى است. مادر و پدر، با عاطفه پدر و مادرى آفريده شده ‏اند و فرزند با عاطفه فرزندى؛ يعنى مادر به‏ دليل اينكه مادر است روحش اين‏چنين است كه مى‏خواهد كودكش را در آغوش مهر خود بپروراند و اين مطلب فطرى اوست، و حتى چنان ناخودآگاه اين اعمال انجام مى گيرد كه خودش هم نمى‏ داند چه مى‏ كند.
و از طرف ديگر همان بوسه مهربانانه مادر كه به صورت فرزندش مى ‏زند و آن گونه كه او را به سينه خودش مى‏ چسباند، در ضمنِ اين رفتار او را به مهر و محبت پرورش مى‏دهد و به عبارت ديگر با گرمىِ محبتْ او را مى ‏پزد؛ يعنى اين محبت ها نقش شارژ كردن او را دارد تا زمانى كه بزرگ مى‏ شود محبت هايى كه به او در كودكى شارژ شده است برق بدهد و با نگاه مهربانى به ديگران بنگرد. و لذا كودكانى كه از آغاز تولد در پرورشگاه تربيت شده ‏اند و آغوش مادر و محبت پدر را نديده‏ اند گاهى جانيان خطرناكى از آب درمى‏ آيند.
انفاق نيز از اين قبيل است. نبايد از يك جنبه آن را ملاحظه كرد و گفت فلسفه‏ اش تنها سير كردن شكم گرسنگان است و لذا مى‏ شود آن را از راه ديگر انجام داد، بلكه فلسفه انفاق انسان‏سازى است زيرا انسانها در سايه گذشت ها، بخشش ها و ايثارها روحشان روح انسانى مى‏ گردد.
روى اين حساب، كسى نمى‏ تواند بگويد من شخص قانعى هستم و به بادامى مى‏ سازم و نمى‏ خواهم چيزى داشته باشم، لذا شخص كاملى هستم. خير، شخصى كه مى‏ تواند داشته باشد بايستى به دست بياورد و با دهش مال، خود را تكميل كند.
نداشتن و ندادن كمال نيست، به دست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگى انسان است.
اين نكته از قرآن مجيد به خوبى به دست مى‏ آيد، آنجا كه خطاب به رسول اللَّه مى‏ فرمايد: «خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها» ( سوره توبه آیه 103)
در اين آيه به همان فلسفه سازندگى صدقه اشاره مى‏ نمايد نه به فلسفه اجتماعى‏ اش يعنى سير كردن شكم مستمندان، زيرا مى‏ فرمايد از اموال آنها صدقه بگير كه به اين وسيله آنها را پاكيزه مى‏ كنى، آنها را رشد مى‏ دهى، درست مثل گياهى كه با وجين كردن رشد بيشترى يابد؛ و اصولًا هر موجود زنده‏ اى اين‏چنين است كه گرفتن آفت ها مساوى با رشد بيشتر آن است.
آشنایی با قرآن ج 2 ص 67الی 69
تهیه کننده: محمد رضا هادی زاده اصفهانی


مطالب مرتبط