تهاجم مغول در قرن هفتم هجری به سرزمین ایران، حادثه‌ای بسیار تکان‌دهنده در تاریخ ایران است، اهمیت آن را می‌توان از این نکته دریافت که مغولان، توانستند جهان اسلام را از سه قدرت بزرگ آن زمان خالی کنند

قسمت اول: تولد نهضت
۲۲ تیر ۱۳۹۷ 46 136.3 KB 4 0

قسمت اول: تولد نهضت

درتاریخ ایران‌زمین، قیام‌ها و حرکت‌های مردمی بسیاری علیه ظلم و بی‌عدالتی، استعمار و استثمار روی داده است. حرکت‌هایی بیگانه‌ستیزانه که می‌توان گفت یکی از تکیه‌گاه‌های اصلی آن‌ها آموزه‌های مکتب #تشیع و الگو قرار دادن نهضت‌ #عاشوراست. شناخت این ‌مبارزات و قیام‌ها می‌تواند در آینده جامعه اسلامی و شیعی ایران موثر و در مبارزه علیه استعمار نوین راه‌گشا باشد.
پیش‌نوشتی در ستایش سربه‌ داری
قیام مردمی #سربداران که در قرن هشتم هجری و با تکیه بر مکتب شیعه دوازده امامی شکل گرفت قوم مغول را در دردسر سختی گرفتار کرد. این قیام را می‌توان یکی از مهم‌ترین، موثرترین و اصیل‌ترین قیام‌های شیعی و مردمی ایران دانست. اگرچه پایان تاسف‌بار آن را نمی‌توان از یاد برد اما پیروزی سربداران که جوانمردانی ذلت‌ناپذیر، با آرمان‌های متعالی و ظلم‌ستیزانه بودند در تاریخ ایران زمین نقش بسیار پررنگ و الهام‌بخشی دارد. شناخت این قیام می‌تواند بخشی از پازل مقاومت مردمان این سرزمین باشد. پازلی که در نهایت و با تکمیل شدن همه قطعات ریز و درشت آن می‌تواند تابلوی زیبایی باشد از گذشته ایران و چراغ راهی برای آینده این سرزمین.
نخستین قصه از هزار و یک مقاومت
تهاجم مغول در قرن هفتم هجری به سرزمین ایران، حادثه‌ای بسیار تکان‌دهنده در تاریخ ایران است، اهمیت آن را می‌توان از این نکته دریافت که مغولان، توانستند جهان اسلام را از سه قدرت بزرگ آن زمان خالی کنند، خوارزمشاهیان، عباسیان و اسماعیلیان! حذف این سه قدرت بزرگ، جهان اسلام را تا مدتی در نابه‌سامانی و بی‌نظمی غیر قابل وصفی فرو برد.
مسلم است که هر جنگی با خود ویرانی و فقر و فلاکت بسیار به همراه می‌آورد. از بین رفتن زمین‌های کشاورزی ضربه اساسی به اقتصاد سرزمینی است که مردم‌اش جز از راه زمین کسب روزی نمی‌کنند. از همین روی می‌توان گفت به دنبال از بین رفتن زمین‌ها و نیروی کار، کاهش شدید جمعیت، گرسنگی، فقر و بیماری به ایران روی آورد، تا جایی که کشاورزی و تجارت به طور کلی از بین رفت. و مردم قدرت برآورده کردن اصلی‌ترین نیاز خود که همانا نیاز به نان بود را از دست دادند. در این زمان، مالیات‌های سنگین و کمرشکن والیان مغول زندگی را بر ایشان بسیار سخت و طاقت‌‌فرسا کرده بود. اوضاع آن‌چنان بود که به قول خواجه رشید‌الدین فضل‌الله: «مملکت یکی از دَه آبادان نبود». این است عمق فاجعه حمله مغولان.
خراسان نیز از این قاعده مستثنی نبود، مالیات‌های سنگین تحمیل شده از سوی وزیر ناحیه خراسان، علاء‌الدین محمد که مشاور طغاتیمور- حاکم مغول- نیز بود با رفتار ظالمانه و تعدی‌ها و زیاده‌ستانی‌هایش از رعیت، ظلم و جور را از حد گذراند تا جایی که منابع تاریخی ظلم و ستم بی‌حد او را یکی از علل اصلی قیام می‌دانند.
شاید در کنار علل اصلی قیامِ سربداران که مهم‌ترین آن ظلم و ستم حکام مغولی‌ست بتوان از علتی تکمیلی دیگری نیز سخن گفت که همانا از میان برداشته شدن خلافت سنی عباسی است. از آن جهت که تعصب حاکمان اهل سنت عباسی عرصه را بر تفکرات و تمایلات مکتب ظلم‌ستیزانه شیعه محدود کرده بود و اصلی‌ترین دست‌آورد مهاجمان مغول، رهانیدن شیعیان از بند خفقان حکومت عباسی بود. این اتفاق در حکم فرصتی برای بروز و ظهور اندیشه‌های مکتب شیعه در کالبد حرکتی به نام سربداران به شمار می‌آمد.
از شیخ خلیفه مازندارانی تا شیخ حسن جوری!
اما داستان سربداران چه بود و از کجا آغاز شد؟ شیخ خلیفه مازندرانی- شیخ شیعه‌ی صوفی مسلک- همان روزهای اندوهناک بود که پا در سبزوار گذاشت. شیخ بر بالای منبر مسجد جامع وعظ می‌گفت و سخنانش مردم ستمدیده را بسیارمجذوب می‌کرد. او از اعتقاد به ظهور منجی و لزوم مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی سخن می‌گفت. این اندیشه‌ها نیز بعدها در زمره مهم‌ترین اندیشه‌های سربداران شناخته شد. آوازه شیخ به سرعت در اطراف پیچید و زبان به زبان ‌گشت تا این‌که به علمای دربار رسید و در میان‌شان زمزمه افتاد: «شخصی در مسجد می‌نشیند و حدیث دنیا می‌گوید. و چون منعش کنند منزجز نمی‌شود و این‌چنین کسی آیا واجب القتل باشد یا نی؟» و اکثر فقهای زمان هم جواب دادند که :«باشد!» اگر چه سلطان ابوسعید با بیان این جمله که «من دست به خون درویشان نمی‌آلایم» از کشتن شیخ سرباز زد اما دشمنان قسم خورده شیخ که کمر به قتل او بسته بودند، در پی توطئه‌ای او را کشتند و جنازه‌اش را در مسجد حلق‌آویز کردند. سحرگاه که مردم برای نماز به مسجد وارد شدند جنازه شیخ را در حالتی یافتند که گویی شیخ خودکشی کرده است! اما چه کسی بود که نفهمد این سزای مردی چون شیخ است که بر بیداد زمانه خرده می‌گیرد و مردم را به مبارزه می‌خواند. شیخ خلیفه رهبر معنوی قیامی بود که می‌رفت تا شعله‌هایش دامان قوم بیگانه را بگیرد و رعشه بر تن ظلم و بیداد بیاندازد.
اما کشتن شیخ سرانجام این قصه نبود بلکه سرآغاز مبارزه بود. مرید شیخ شهید، شیخ حسن‌ جوری که دست آلوده دشمن را می‌دید جانشینی شیخ و ادامه حرکت را عهده دار شد اما برای مقدمات کار و افتادن آب‌ها از آسیاب، چهار سال را در هجرت گذراند. شیخ حسن سخت از شیخ خلیفه متاثر بود، او در پاسخ به سرزنش محمدبیک جانی‌قربانی- حاکم نیشابور- که وی را به تنها به امر دین و آخرت تشویق و از سیاست برحذر می‌داشت مطالبی نوشت که به درستی بیانگر هدف او و مرادش در مبارزه است: «از جمله ولایات خراسان،‌ پیش این ضعیف آمده بود که خرابی و قتل و غارت‌کردن ایشان[دشمنان] به جایی رسید که به دفع آن می‌باید خواست و نوعی می‌بایست خواست که ظلم مرتفع گردد و این فتنه فرونشیند که خان‌و‌مان و اهل و عیال جمله مسلمانان در معرض تلف و رسوایی خواهد افتاد.»
شیخ حسن، پیروان بسیاری یافت و این خطری بود که بی‌شک از دید حاکمان پنهان نمی‌ماند، حلقه مریدان شیخ روزبه‌روز گسترده‌تر و از نظر دشمنان خطرنا‌ک‌تر می‌شد، و بالاخره کار شیخ به جایی رسید که ارغونشاه جانی قربانی- از حکام نیشابور از سوی مغولان- وی را دستگیر و در قلعه طاق یازر محبوس کرد. مردم هم‌چون انبار کاه در دم آتش بودند و جرقه‌ای کافی بود تا دودمان مغولان را بسوزاند و آن جرقه چنین اتفاق افتاد...
سر‌به‌دار می‌دهیم تن به ذلت نمی‌دهیم!
میرخواند نویسنده کتاب روضه‌الصفا داستانی را نقل می‌کند که قصه‌ای شنیدنی در شکل‌گیری و بروز بیرونی قیام مردمی سربداران است. قصه‌ای از دو برادر به نام‌های حسن و حسین حمزه- از اهالی باشتین و از پیروان شیخ حسن- در روزی که ایلچیان حکومت که برای گرفتن مالیات به باشتین آمده بودند، در منزل ایشان اقامت می‌کنند و این ایلچیان با وقاحت بسیار از این دو برادر شراب و شاهد می‌خواهند، برادران در باب شاهد عذر می‌طلبند، ولی ایلچیان بدسیرتی می‌کنند و بر زنان دو برادر طمع می‌کنند و همین مسئله باعث می‌شود که دو برادر شمشیرها برکشند و آن ایلچیان را به قتل برسانند و سپس از خانه با فریاد «ما سر به دار می‌دهیم و تحمل ننگ نخواهیم کرد» بیرون آیند. این همان شعار سیاسی و اعتقادی سربداران است که نام خود را از آن گرفته‌اند. این‌که این داستان تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است، جای سوال دارد. اما بی‌گمان این نکته را روشن می‌کند که ظلم و ستم و وقاحت مغولان تا حدی بوده است که مردم را به ستوه آورده و ایشان را آماده قیام کرده است. از سوی دیگر بیان‌گر این نکته مهم است که این قیام از دل مردم آغاز شده و اصالت خود را از همین نکته دارد. اما قصه سربداران بدین‌جا خاتمه نمی‌یابد...


مطالب مرتبط