جلوی پنجره فولاد ایستاده ام همان جایی که تمامی دنیا دست به آسمان بلند کرده اند و هر کدام به زبان خویش با امام گفتگو می کنند و من نیز...

مثل آهوی خسته از صیاد
۱۶ مهر ۱۳۹۷ 72 184.9 KB 0 0

مثل آهوی خسته از صیاد

خسته از دیوارها و بن بست ها و دلتنگ از سقف های کوتاه، به جان آمده ام. چشم هایم را می بندم و دریا را به یاد می آورم تا آبی بیکران آن دلم را به آن سوی این تنگناها رهنمون شود اما دوباره احساس برخورد به سنگ و برگشت و بن بست وجودم را پر از اندوه و ماتم می کند.

به ارتفاع کوه ها پناه می برم و از قله های سربه فلک کشیده، افق فرارو را می کاوم اما چیزی از ملالم کاسته نمی شود. به شهر بر می گردم و از کوچه ها و خیابان ها سراغ خانه دوست را می گیرم و این بیت از دوست شاعر، سعید بیابانکی، زمزمه تمام وجودم می شود:

ای کاش که شاعری در این شهر غریب

می گفت به من که خانه دوست کجاست

5bbb5aeb1ee7d.jpg

مشامم را عطری بهشتی می نوازد و نسیم جهتی را نشانم می دهد که امید آرامش از آن سو در حال وزیدن است. وسط میدان شهدای شهر مشهد دارم دور خودم می چرخم یا میدان دارد دور من می چرخد. راه های بسیاری به این میدان ختم و از آن آغاز می شود.

چرخش تمام می شود و ناگاه خودم را در امتداد خیابانی می بینم که افق مقابل آن گلدسته ها و گنبد و بارگاه امام هشتم (علیه السلام) را به جلوه آمده است.

راه می افتم انگار همراه من خیابان شهر نیز به راه می افتد... به حریم حرم می رسم؛ وارد صحن می شوم، زمزمه ای بر لبانم جاریست:

آمدم تا کنار مرقد تو

دامنی اشک و آه آوردم

مثل آهوی خسته از صیاد

به حریمت پناه آوردم

جلوی پنجره فولاد ایستاده ام همان جایی که تمامی دنیا دست به آسمان بلند کرده اند و هر کدام به زبان خویش با امام گفتگو می کنند و من نیز...

یا امام رئوف:

مثل پروانه در طواف شما

هستیم را به باد خواهم داد

تا نگاهم کنی تو را سوگند

به عزیزت جواد خواهم داد

آسمان گشوده است و من از این پنجره به بیکران پیوسته ام.

مصطفی محدثی خراسانی

منبع: دل نامه ها؛ واگویه هایی با حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)؛ معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


مطالب مرتبط