برخى از توقف حضرت در بهبهان ( ارجان ) و نماز گزاردن در مسجد آن جا خبر داده ‏اند و در آن شهر قدمگاهى به نام قدمگاه حضرت رضا (ع) ...

مسیر حرکت حضرت رضا (ع) «فارس»

مسیر حرکت حضرت رضا (ع) «فارس»

1) دهکده ی نباج

در ادامه مسیر، حضرت به دهکـده ی نباج در ده منزلى بصره رسید. ابو حبیب نباجى گوید : در خواب دیدم که رسول اکرم‏ (ص) به نباج تشریف آورد و وارد مسجد حُجّاج شد. من خدمت حضرت رسیدم. سلام کردم. مقابل ایشان طبقى از خرماى صیحانى بود، حضرت مشتى از خرما به من داد، آن ها را شمردم هیجده دانه بود، از خواب بیدار شدم و آن را چنین تعبیر کردم که هیجده سال دیگر عمر خواهم کرد. بیست روز گذشت که به من اطلاع دادند حضرت رضا (ع) از مدینه آمده و در مسجد نزول کرده ‏اند. به طرف مسجد رفتم دیدم مردم گروه گروه به دیدار حضرت مى‏ شتابند. خدمت آن جناب رسیدم؛ دیدم ایشان همان جایى نشسته اند که رسول خدا (ص) را در خواب دیده بودم و زیر پاى حضرت حصیرى بود شبیه همان حصیرى که زیر پاى پیامبر (ص) بود و مقابل وی نیز طبقى بود از خرماى صیحانى؛ سلام کردم، پاسخ داد و مرا طلبید و مشتى از آن خرما به من عطا فرمود، آن ها را شمردم و دیدم به همان اندازه ‏اى است که پیامبر در خواب به من عطا فرموده بود. (18 دانه)

عرض کردم : اى پسر رسول الله، زیادتر به من عطا فرما، فرمود: اگر رسول خدا زیادتر عطا می کرد ما هم زیادتر عطا می کردیم !

2) اهواز

طبق روایات، حضرت در اهواز بیمار شد. ابوهاشم جعفرى با حضرت ملاقات کرد. فصل تابستان و هوا بسیار گرم بود. پزشکى آوردند، حضرت گیاهى را به عنوان دارو به طبیب معرفى کرد و خواص آن را بیان داشت، ولى طبیب اظهار داشت : این گیاه در چنین وقتى یافت نمى‏ شود، حضرت فرمود : مقدارى نیشکر بیاورید. طبیب گفت : این از اولى مشکل ‏تر است زیرا حالا وقت نیشکر نیست. حضرت فرمود : نیشکر و آن داروى گیاهى هر دو در همین سرزمین وجود دارد، از آب شادروان بگذرید، کنار آسیاب، مردى سیاه چهره است، از او بپرسید. شخصى را فرستادند و به همان آدرس رفت و آن دو را تهیه کرد. وقتى رجاء بن ابى ضحاک ( مأمور حرکت حضرت ) جریان را شنید، به همراهانش گفت : اگر بیشتر اینجا اقامت کنیم، مردم فریفته او مى‏ شوند و از آن جا کوچ کردند.

به هنگام خروج حضرت از اهواز کنار پل اربک ، جعفر بن محمد نوفلى به حضرت عرض کرد : فدایت شوم عده ‏اى مى ‏پندارند پدرت زنده است. فرمود : دروغ مى‏ گویند، لعنت خدا بر ایشان ؛ اگر پدرم زنده بود میراثش قسمت نمى‏ شد و زنانش ازدواج نمى‏ کردند. به خدا سوگند پدرم مرگ را چشید چنان که على بن ابى طالب چشید. عرض کردم : تکلیف من ( بعد از شما ) چیست ؟ فرمود : بر تو باد بعد از من به پیروى از فرزندم محمد.... و در ادامه فرمود : قبر من و هارون چنین است و دو انگشت خود را به هم چسباند.

3) حرکت به طرف فارس

برخى از توقف حضرت در بهبهان ( ارجان ) و نماز گزاردن در مسجد آن جا خبر داده‏ اند و در آن شهر قدمگاهى به نام قدمگاه حضرت رضا (ع) وجود دارد.

و در ادامه از مسیر یزد و ابرقوه که قدمگاهى در آن جا معروف است و سپس از ده شیر که گویا همان فراشاه ( یا اسلامیه جدید ) می باشد و هم اکنون جایگاهى به نام قدمگاه در آن معروف است، عبور کردند زیرا علاوه بر قدمگاه مذکور، راه شیراز به یزد از آن مسیر یعنى تفت و اسلامیه که قدمگاه در آن است، مى ‏گذرد، قدمگاه اسلامیه از مجموعه بنایى تشکیل شده و عمارت آن بنا بر سنگ نوشته ‏اى که در محراب آن است توسط گرشاسب بن على در سال 512 بنا شده است و در آن زمان به مسجد مشهد على بن موسى الرضا(ع) شهرت داشته است این بنا داراى سنگ تاریخی ، کتیبه ، تزئینات داخلى و یادگارهایى دیگر است.


منبع: حکایت آفتاب، تالیف سید محمد نجفی یزدی، تهیه و تدوین اداره امور فرهنگی آستان قدس، نشر قدس رضوی.



مطالب مرتبط