چکیده : یکی ازموضوعات مهم دربحث معاد این است که آیا معاد جسمانی است یا روحانی؟ طبق آیات قرآن معاد انسان ها در رستاخیز تنها روحانی نبوده، بلکه این بازگشت...

​معاد جسمانی

​معاد جسمانی

چکیده :

یکی ازموضوعات مهم دربحث معاد این است که آیا معاد جسمانی است یا روحانی؟ طبق آیات قرآن معاد انسان ها در رستاخیز تنها روحانی نبوده، بلکه این بازگشت روحانی و جسمانی است، همچنین جسمی که روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصری دنیوی است. از شواهد موجود در کتب ادیان آسمانی دیگر مانند زرتشت، یهودیت و مسیحیت نیز می توان به بازگشت بدن دنیوی قائل شد. در میان متکلمین اسلامی در مساله بدن عنصری یا بدن مثالی اختلاف وجود دارد. در میان فلاسفه نیز ملاصدرا به بدن مثالی اعتقاد دارد.

بیان مساله :

یکی ازموضوعات مهم دربحث معاد بعد از اثبات آن، این است که آیا معاد جسمانی است یا روحانی؟ این مطلب از دیرباز در بین علما اسلام مطرح بوده و هریک ازاین دوقول قائلینی دارد و نظرات مختلفی پیرامون آن مطرح گردیده است. آنچه دراین مقاله مطرح می شود اشاره ای است به بعضی از دلایل معاد جسمانی و نگاه ادیان مختلف به این موضوع. البته مطالب دیگری هم دراین زمینه مطرح است که درمقالات بعدی ارائه خواهدشد.

1. قرآن و معاد جسمانی :

آیات قرآن به روشنی گواهی می دهد که معاد انسان ها در رستاخیز تنها روحانی نبوده، بلکه این بازگشت روحانی و جسمانی است، همچنین جسمی که روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصری دنیوی است. آیات فراوانی بر این مطلب دلالت دارد که در این جا به جهت اختصار تنها به نقل چند نمونه اکتفا می کنیم :

- برخی از آیات در پاسخ کسانی است که زنده شدن استخوان ها را محال می پنداشتند :

الف. “قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیم”‏؛ بگو استخوان ها را آن کس که آنها را بار نخست آفرید زنده می کند.(یس:79)

ب. “أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَه‏”؛ آیا انسان مى پندارد که هرگز استخوان هاى او را جمع نخواهیم کرد؟ آرى قادریم که (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم! (قیامت:3-4)

- تعدادی از آیات گواهی می دهند که انسان روز قیامت از قبر برخاسته و پای محاسبه می آید، آن جا که می فرماید:

الف. “أَفَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُور”؛ آیا نمى داند در آن روز که تمام کسانى که در قبرها هستند برانگیخته مى شوند. (عادیات:9)

ب. “وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى‏ رَبِّهِمْ یَنْسِلُون‏”؛… (بار دیگر) در «صور» دمیده مى شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوى (دادگاه) پروردگارشان مى روند.(یس:51)

- گاه قرآن امکان معاد جسمانی را از طریق وقوع آن در دنیا روشن می کند؛

الف. “أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیی‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر” یا [احوال‏] مانند آن کس [عزیر] که بر شهرى گذر کرد که سقف ها و دیوارهایش فرو ریخته بود، [با خود] گفت: «خداوند چگونه [مردم‏] این [قریه‏] را بعد از مرگشان زنده مى کند؟» آن گاه خداوند او را صد سال میراند سپس او را برانگیخت. [آن ملک‏] گفت: «چقدر درنگ کرده اى؟» گفت: «یک روز یا بخشى از روز را درنگ کرده ام.» گفت: «بلکه صد سال درنگ کرده اى، به خوردنى و نوشیدنى خود بنگر که تغییر نکرده است و به دراز گوش خود بنگر [که استخوان هایش متلاشى شده است!] و ما تو را نشانه [عبرتى‏] براى مردم قرار مى دهیم و به استخوان ها بنگر که چگونه آن ها را پیوند مى دهیم، سپس بر آن ها گوشت مى پوشانیم.» پس آن‏گاه که [قدرت الاهى‏] براى او آشکار شد، گفت: «مى دانم که خداوند بر هر چیزى توانا است».(بقره:259)

ب. “وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی‏ کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیم‏”؛ [و یاد آرید] زمانى را که ابراهیم گفت: «اى پروردگار من، به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مى کنى؟» خداوند فرمود: «مگر ایمان نیاورده اى؟» ابراهیم گفت: «چرا، ولى براى این که دلم آرامش یابد». خداوند فرمود: «پس چهار پرنده بگیر و آنها را نزد خود پاره پاره کن، سپس بر هر کوهى پاره اى از آنها را بگذار، آن گاه آنها را [به سوى خود] بخوان، شتابان به سوى تو مى آیند و بدان که خداوند تواناى حکیم است». (بقره:206)

از این که قرآن کریم گاهی از طریق ارجاع به زندگی نخست و گاهی با ارائه نمونه هایی از احیای مردگان؛ مانند داستان عزیر یا داستان اصحاب کهف و… سخن به میان می آورد، می توان نتیجه گرفت که حیات مجدد انسان با همین بدن مادی همراه خواهد بود.

نعمت های فراوانی که مژدۀ استفاده از آنها در بهشت به افراد نیکوکار داده شده؛ نظیر استفاده از میوه های رنگارنگ (مرسلات: ۴۲؛ مؤمنون: ۱۹؛ صافات: ۴۲؛ دخان: ۵۵ و …) و گوشت پرندگان (واقعه: ۲۱، طور: ۲۲ و… ) ازدواج با حور العین(الرحمن:۷۲، واقعه: ۲۲) از مواردی هستند که تصور آنها بدون جسمانی بودن معاد، دشوار به نظر می رسد.[1]

طبق آیات قرآن جسمی که روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصری دنیوی است.

2. معاد روحانی و جسمانی نزد متکلمان شیعه :

آنچه مسلم و قطعی است، این است که معاد و رستاخیز مانند خداشناسی از عقاید همگانی پیروان ادیان و مذاهب به شمار می رود؛ لذا افرادی که به مبدأ حکیمی معتقدند – گرچه از مذهب خاصی پیروی نکنند– به وسیلۀ وجدان باطنی و شعور درونی خود بدین باور عمومی (رستاخیز) اعتراف دارند، ولی در چگونگی آن اختلاف دارند. آیا معاد جسمانی است یا روحانی، در صورت جسمانی بودن آیا بدن اخروی عین همان بدن طبیعی است که انسان در این جهان با آن زندگی می کرد، یا بدن لطیف تر، که از آن به بدن مثالی و یا برزخی یاد می کنند.

بسیاری از حکما، عرفا و دانشمندان علم کلام و عالمان شیعی؛ نظیر شیخ مفید، شیخ طوسی، خواجه نصیر و … به هر دو معتقدند و می گویند: در رستاخیز روح به بدن باز می گردد، در نتیجه معاد انسان جسمانی است، البته نه جسم بدون روح، بلکه جسمی که دارای روح است. دارندگان این نظریه خود به دو گروه تقسیم شده اند:

الف. برخی از آنان معتقدند روح در قیامت به بدن طبیعی و عنصری که دارای فعل و انفعالات طبیعی و شیمیایی است باز می گردد.

ب. عده ای نیز برآنند که روح در سرای دیگر به بدن مثالی و برزخی که لطیف است و جرم و ماده ندارد، اما از مقدار و شکل برخوردار است تعلق می گیرد. این بدن لطیف به گونه ای عین بدن دنیوی است و هرکس آن را ببیند می گوید این همان انسانی است که در دنیا زندگی می کرد، ولی از این جهت که دارای جرم و ماده نیست و قابلیت فعل و انفعال شیمیایی و فیزیکی ندارد با آن تفاوت دارد؛ مانند جسمی که انسان در خواب و رؤیا می بیند.

برخی از متکلمین اسلامی معتقدند که روح در سرای دیگر به بدن مثالی و برزخی که لطیف است تعلق می گیرد. این بدن لطیف عین بدن دنیوی است ولی از این جهت که دارای جرم و ماده نیست و قابلیت فعل و انفعال شیمیایی و فیزیکی ندارد با آن تفاوت دارد.

هر چند دلایل عقلی بر لزوم معاد و جهانی جز این زندگی دنیوی گواهی می دهند، اما کیفیت معاد و این که آیا معاد تنها روحانی است، یا روحانی و جسمانی و با پذیرش جسمانی بودن، آیا این جسم عنصری و مادی است یا جسم برزخی و مثالی، اینها مسئله ای نیست که از راه براهین عقلی بتوان آن را ثابت نمود؛ به همین جهت است که حکیم بزرگ بوعلی سینا می گوید: باید دانست بخشی از معاد از طریق شرع نقل شده و شریعت آن را پذیرفته است و راهی برای اثبات آن جز از طریق شرع و تصدیق پیامبر نیست و آن مربوط به زنده شدن بدن است، باید کیفیت معاد جسمانی و جزئیات آن را به دلیل شرع و گزارش وحی بپذیریم؛ زیرا معیار مذکور مطمئن ترین و کامل ترین معیاری است که بشر می تواند از این راه، حقایق اطمینان بخشی به دست آورد.(الهیات شفا ابن سینا، ص 260)

از سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه نیز می توان فهمید که معاد انسان ها در سرای دیگر با بدن طبیعی خواهد بود. آن حضرت در این باره می فرماید: “بدانید که این پوست نازک انسان را بر آتش شکیبی نتواند بود، پس به خود رحم کنید …”. (نهج البلاغه: خ ۱۸۲) یا آن جا که می فرماید: “… و رستاخیز پیش آید، آن گاه از قالب گورها … بازشان گیرد و بیرونشان کشد، در حالی که همه در جهت امر خداوندی دوان اند و به سوی معادش شتابان…”. (همان، خ ۸۲) حضرتش در جایی دیگر می فرماید: “… و هر آن که را زمین در درون خود دارد بیرون ریزد، پس خداوند آنان را در پی کهنگی، باز آفرینی کند، و در پی پراکندگی، اجزاشان را فراهم آورد…”.(همان، خ 108) در واقع مشهور متکلمان، و عالمان دینی با بهره گیری از آیات و روایات معتقدند که معاد انسان ها در قیامت جسمانی است.

3. معاد روحانی و جسمانی نزد فلاسفه اسلامی :

فلاسفه معاد جسمانی را از لحاظ عقلی مورد توجه قرار داده و هر یک نظر خاصی در این رابطه ارائه داده اند.گروهی از فلاسفه، به ویژه پیروان مکتب «مشاء» تنها به معاد روحانی معتقدند و می گویند: پس از مرگ، علاقۀ روح نسبت به بدن قطع می شود، ولی از آن جا که روح، موجودی پیراسته از ماده است، فنا و نیستی در آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن، باقی خواهد ماند. (عقائد اسلامی در پرتو قرآن، سبحانی، جعفر، ص۵۸۲) این گروه چون نتوانسته اند اشکالات معاد جسمانی را حل کنند - از جمله شبهۀ اعاده معدوم- ناچار به معاد روحانی روی آورده و منکر معاد جسمانی شده اند، یا آن را از لحاظ فلسفی قابل اثبات ندانسته اند.

از جمله ابن سینا در این مورد می گوید: اثبات معاد از راه شریعت و اخبار و آیات آسان است و بخشی از آن که با عقل و قیاس و برهان قابل درک است، همان سعادت و شقاوت نفس است (معاد روحانی) … و بعد از توضیح و تفسیر مفصل در مورد سعادت و شقاوت روحانی، چنین بیان کرده است که معاد جسمانی بدان ترتیب که مورد بحث فلاسفه است را نمی توان از راه عقل اثبات نمود. (فرهنگ معارف اسلامی، ج ۳، ص 16-18)

ابن سینا معتقد است که معاد جسمانی بدان ترتیب که مورد بحث فلاسفه است را نمی توان از راه عقل اثبات نمود.

از دیدگاه شیخ اشراق شوق نفس به مبدأ، بیش از شوق به جسم خود است و هر چه از ماده مجردتر شود، عشق او بیشتر خواهد شد. اگر بدن را مغلوب سازد، هنگام مرگ، بدن به اصل بر مى گردد. و براى نفس هیچ لذتى بزرگ تر از درک کمال نیست. اگر به خاطر سرگرمى به بدن از این ادراک باز بماند، بعد از جدایى از جسم، همۀ واقعیات را مشاهده و فیوضات خدایى بر او مى بارد. (ترجمۀ حکمة الاشراق سجادى، سید جعفر،ص ۳۶۸ – ۳۷۰)

برخی دیگر از فلاسفه برای اثبات معاد جسمانی مشرب خاصی داشته اند از جمله؛ ملاصدرای شیرازی که معتقد است: بدنی که در معاد بر انگیخته می شود بدنی است لطیف که از هر لحاظ مثل این بدن دنیوی بوده و از استعداد لازم برای حیات اخروی برخوردار است که از این بدن تعبیر به بدن مثالی نموده است. از جمله افراد مشهوری که معتقد به معاد با بدن مثالی بوده شیخ شهاب الدین سهروردی است،[28] با این تفاوت که نظریۀ ملاصدرا در این رابطه، شامل مقدمات عقلی مفصلی است و طی این مقدمات، حقیقت جسم انسان را همان جسم مثالی دانسته است. هرچند گاهی از سخنان ملاصدرا استفاده می شود که وی به معاد با بدن عنصریِ دنیوی معتقد است، ولی در غالب آثار خود تکیه اصلی وی بر بدن مثالی بوده و از این راه که تمامی خواص جسمانی را در حدی لطیف تر و شدیدتر برای بدن مثالی محقق دانسته است، جسمانی بودن حیات اخروی را به اثبات رسانیده است.

صدر المتألهین بر اساس نظریه حکمت متعالیه در کتاب های اسفار، مبدأ و معاد و الشواهد الربوبیة، اصولى را بر مى شمارد که همگى یا اکثراً، نتیجۀ فلسفۀ خود او هستند و سپس معاد جسمانى و روحانى را اعلام مى کند، بر این اساس که هر چند خصوصیات بدن تغییر مى کند، اما نفس باقى است و تشخص دهندۀ بدن است؛ لذا مجموع بدن و نفس دنیایى، در عالم آخرت محشور مى‏شود. (آشتیانى، جلال الدین، الاسفار الاربعة، ج ۹، ص ۹۷ – ۱۸۵)

ملاصدرا معتقد است هر چند خصوصیات بدن تغییر مى کند، اما نفس باقى است و تشخص دهندۀ بدن است؛ لذا مجموع بدن و نفس دنیایى، در عالم آخرت محشور مى‏شود.

وجود، خیر است و آگاهى به آن، خیرى دیگر. هر چه وجود کامل تر باشد، این خیر بیشتر است؛ لذا وجود قواى عقلى شریف تر و سعادت آن هم بزرگ تر است. لذت حاصل از ادراکات آن هم غیر قابل وصف است؛ چون عقل از حیث ادراک و مُدرِک و مُدرَک قوى تر از حس است، اما این خیرات هنگام وابستگى نفس به بدن به دست نمى آید، وقتى که این مانع برطرف شد، تحقق مى‏ یابد. اسفار، ملاصدرا، ج ۹، ص ۱۲۱ – ۱۲۳)

وقتی نفس به درجه اى رسید که وابستگى آن به بدن کم و توجهش به عالم دیگر زیاد شد، با مرگ طبیعى از بدن جدا مى شود. این جدایى به خاطر ناتوانى نفس از نگهدارى بدن نیست، بلکه به دلیل توجه فطرى به عالم دیگر است؛ چون اگر چنین بود ناتوانى نفس در حفظ بدن در ابتداى خلقت آن بیشتر مى بود. (المبدء و المعاد، ملاصدرا، ص527)

انسانى که در آفرینش او این همه دقت شده و به وسیلۀ فرشتۀ مقرب، چهل روز سرشت او خمیر گردیده، از نظر عقل بعید است که خدا به هلاکتش راضى باشد، بلکه مى طلبد که از وضعیت پست به وضعى شریف انتقال یابد. (همان، ص ۵۲۶ – ۵۲۷) بازگشت نفس به مبدأ، مقتضاى لفظ “معاد” است؛ چون بازگشت یعنى برگشتن به همان جایى که از آن جا آمده است. (همان، ص 528)

4. معاد جسمانی از نظر ادیان دیگر :

4-1. زرتشت :

در تعالیم اهل کتاب مانند زرتشت بحثی با عنوان معاد جسمانی مطرح نشده است. بنابراین، آنچه که در این باره بیان می کنیم، برداشت هایی است که در متون دینی زرتشت دربارۀ اصل اعتقاد به معاد آمده است. از نظر ما چون همه پیامبران الاهی از طرف خدای واحد مبعوث شدند، از یک دین تبلیغ می کردند و اگر اختلافی هم بوده در اجمال و تفصیل بوده است، اما در حقیقتِ دین از جمله در توحید و معاد اختلافی وجود نداشته، و اختلافات موجود ناشی از تحریفاتی است که دامنگیر بعضی از ادیان شده است.

در کتاب گات ها که منسوب به خود زرتشت است، تعالیمی وجود دارد که با تعالیم بخش های اوستا متفاوت است. یکی از اصول این تعالیم که “دین زرتشتی متقدم” یا “اولیه” خوانده می شود،[2] عبارت است از انسان پس از مرگ از پل چینود (گزینش) عبور کند؛ پلی که گناهکاران نمی توانند از آن بگذرند،سرانجام نیکان، بهشت و سرانجام بدکاران دوزخ خواهد بود. (سیری در ادیان زنده جهان (غیر اسلام)، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص ۱۱۲) به هر حال از عبارت «عبور از پل چینود» شاید بتوان اعتقاد به معاد جسمانی را به زرتشت نسبت داد.

از عبارت «عبور از پل چینود» در تعالیم زرتشت شاید بتوان اعتقاد به معاد جسمانی را به زرتشت نسبت داد.

4-2. اعتقاد یهودیان دربارۀ معاد جسمانی :

در بیان اعتقادات یهودیان در مورد معاد جسمانی دو نکته باید بررسی شود. اول اختلاف فرقه های یهود در مسئلۀ معاد،دوم اعتقاد یهودیان امروزی دربارۀ معاد است.

در برخی از منابع چنین آمده است که فرقۀ صدوقیان فقط پنج سفر اول تورات را قبول داشتند، در نتیجه معاد را (که ظاهراً در بخش های بعدی عهد قدیم آمده) قبول نداشتند. شومرونی ها یا سامره ای ها هم منکر اعتقاد به رستاخیز مردگان بودند و می گفتند: در تورات دلیلی بر رستاخیز مردگان نیست. (هفت اقلیم ادیان و مذاهب، قاسمی قمی، جواد، ص ) اما فریسیان که تمام کتب عهد قدیم را قبول داشتند معتقد به معاد بودند. (سیری در ادیان زنده جهان (غیر اسلام)، سلیمانی اردستانی، عبد الرحیم، ص ۱۸6) البته لازم به ذکر است که امروزه فرقۀ صدوقیان و سامریان طرفدارانی ندارند.

هرچند بعضی معتقدند که در تورات (کنونی) به صراحت از معاد سخن نرفته و در پاسخ برخی از دانشمندان یهود که برای اثبات معاد در تورات به مواردی استناد کردند، می گوینداین موارد هرگز صراحتی در این خصوص ندارد. (همان، ص 158) و برخی نیز می گویند: هیچ قسمت از تورات نیست که به اعتقاد رستاخیز دلالت نکند، لکن ما صلاحیت نداریم که آن را بدین معنا تفسیر کنیم. (هفت اقلیم ادیان و مذاهب، قاسمی قمی، جواد، ص )

ولی از آن جا که منابع دینی یهود منحصر در تورات نیست، باید گفت با توجه به منابع دیگر در نظر یهودیان اعتقاد به رستاخیز یکی از اصول دین و ایمان است، و انکار آن گناه بزرگ محسوب می شود، کسی که به رستاخیز معتقد نباشد و آن را انکار کند از رستاخیز سهمی نخواهد داشت و زنده نخواهد شد. (همان)

علمای یهود اعتقاد به رستاخیز را موضوع یکی از دعاهایی (برکات هجده گانه) که بخش مهمی از نمازهای روزانه است قرار داده اند و آن دعا چنین است: تو تا به ابد جبار هستی، ای خدا تو زنده کننده مردگان هستی … و ای پادشاهی که مرگ و زندگی به دست تو است … و تو امین هستی که مردگان را زنده می کنی، متبارک هستی تو ای خدایی که مردگان را زنده می کنی.(همان، ص 16) از ظاهر مجموع گفتار یهود چنین به دست می آید که ایشان معتقد به معاد جسمانی نیستند؛ چون براساس منابع دینی یهودیان جسم و روح هر دو در محکمه عدل الهی داوری می شوند، ولی خدا جسم را رها نموده و روح را مورد سرزنش و توبیخ قرار می دهد. خداوند در جواب اعتراض روح می گوید: جسم در دنیا به وجود آمده است و در آن جا موجودات خطا می کنند، ولی تو اهل جهان بالا هستی و در آن جا کسی مرتکب خطا نمی شود، به همین جهت من جسم را رها کرده و از تو مواخذه می کنم. یهودیان معتقدند طی دوازده ماه پس از مرگ، جسم وجود دارد و روح به بالا رفته و پایین می آید، پس از ۱۲ ماه جسم از میان رفته و روح به بالا صعود می کند و دیگر پایین نمی آید. (همان، ص 21)

در دین یهود کسی که به رستاخیز معتقد نباشد و آن را انکار کند از رستاخیز سهمی نخواهد داشت و زنده نخواهد شد.

4-3. اعتقاد مسیحیان دربارۀ معاد جسمانی :

دربارۀ اعتقادات مسیحیت از چند طریق می توان اظهار نظر کرد:

الف) به صورت کلی؛ یعنی آنچه که در تورات آمده مورد اعتقاد مسیحیت نیز هست؛ چون در کتاب مقدس از عیسی مسیح (ع) نقل شده است که فرمود: فکر نکنید که من آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ کنم، نیامده ام تا منسوخ کنم، بلکه آمده ام تا به کمال برسانم.( انجیل متی، 5: ۱۷)

حضرت عیسی نظام اعتقادی و عملی عهد قدیم را می پذیرد و بر آن صحه می گذارد او بر پرستش خدای یگانه تأکید می کند و در باره معاد سخن می راند. (سیری در ادیان زنده جهان (غیر اسلام)، سلیمانی اردستانی، عبد الرحیم، ص 201)

البته این راه اوّلاً: در صورتی در این عصر و زمان قابل استناد است که اثبات شود تورات فعلی همان تورات زمان حضرت عیسی (ع) است. ثانیاً: همان گونه که گذشت استناد اعتقاد به معاد در تورات مشکوک است. ثالثاً: با قطع نظر از دو اشکال قبلی نهایتاً می توان معاد را به مسیحیان نسبت داد.

ب) موارد خاصی که در انجیل آمده است، بعضی از آن موارد بدین قرار است:

- صدوقیان که منکر قیامت هستند، از حضرت عیسی (ع) دربارۀ ازدواج زنی در قیامت که در دنیا با هفت برادر (بعد از مرگ هر کدام) ازدواج نمود، سؤال کردند ایشان فرمود: آیا گمراه نیستید …؛ زیرا هنگامی که مردگان برخیزند نه نکاح می کنند و نه منکوحه می گردند… . (کتاب مقدس، ص ۱۱۵۵ و ۱۱۱۹؛ انجیل متی۲۲-۲۳؛ انجیل مرقس، ۲۵- ۱۲٫)

- در بارۀ مردم شریر که بر او ازدحام کردند، فرمود: … ملکه جنوب در روز داوری با مردم این فرقه برخاسته بر ایشان حکم خواهد کرد… . (همان، ص ۱۱۸۹، انجیل لوقا، ۳۱-۱۱)

ج. وقت چاشت یا شام دهی دوستان یا برادران یا خویشان یا همسایگان دولت مند خود را دعوت مکن، مبادا ایشان نیز تو را بخوانند و تو را عوض داده شود، بلکه چون ضیافت کنی فقیران و لنگان و شلان و کوران را دعوت کن که خجسته خواهی بود؛ زیرا ندارند که تو را عوض دهند و در قیامت عادلانه به تو جزا عطا خواهد شد.(همان، ص ۱۱۹۵، انجیل لوقا،۱۴-۱۴٫) در این کلمات که به طور آشکار به رستاخیز و داوری خداوند در آن روز سخن می گوید، اعتقاد به معاد به وضوح دیده می شود.

کتاب مقدس مسیحیان به طور آشکار رستاخیز و داوری خداوند در آن روز سخن می گوید و اعتقاد به معاد به وضوح دیده می شود.


نتیجه :

از اسناد و شواهدی که ذکر شد چنین نتیجه می گیریم که اعتقاد به معاد از مسلمات ادیان الاهی و أهل کتاب است و ظاهر عبارات با معاد جسمانی سازگار است.

فهرست منابع :

1. کتاب مقدس

2. هفت اقلیم ادیان و مذاهب، نشریه علمی – دانشجویی، پیش شماره دوم تابستان ۱۳۸۶٫

3. سیری در ادیان زنده جهان (غیر اسلام)، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، انتشارات آیت عشق، زمستان ۱۳۸۳٫

4. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، ناشر دار الکتب الاسلامیه، نوبت چاپ یازدهم، ۱۳۷۳ ش.



[1] برای آگاهی بیشتر در این زمینه می توانید از پاسخ ۱۲۵ (سایت اسلام کوئست: ۲۴۰۴) استفاده نمایید.

[2] این تعالیم در شش اصل آمده که این نکته در اصل ششم بیان شده است.

1392/10/23 دوشنبه


مطالب مرتبط