نظم در تربیت کودک، آزادی دادن به اوست.

نظم ظاهری یا نظم درونی، کدوم مهمتره؟

نظم ظاهری یا نظم درونی، کدوم مهمتره؟

آیا معنای نظم، همین چیزی است که برخی از ما در ذهن داریم؟ آیا وقتی ظرف ها سرجای خودشان نباشند، بی نظمی شکل گرفته است؟ آیا فرقی نمی کند که این ظرف ها توسط چه کسی از جای خودش بیرون آمده است؟ اگر به معنای حقیقی نظم، توجه کنیم، باید بگوییم که بیرون آمدن ظرف ها از جای خودشان، اگر به وسیله پدر یا مادر انجام گرفته باشد، بی نظمی است و اگر کودک این کار را انجام داده باشد، عین نظم است. نظم کودک، در بی نظمی است. البته، برای این ادعا دلیلی هم می آورند که آن هم توجه به مفهوم حقیقی نظم است.

نظم، یک امر نسبی است؛ یعنی نظم هر چیزی متناسب با خود آن چیز، تعریف می شود. نظم در اصطلاح به این معناست که هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد. برای به دست آوردن ملاک های منظم بودن هر چیزی، باید آن چیز را به خوبی شناخت و به هدف آن هم آگاهی داشت.

ما اگر کودک را بشناسیم و بدانیم که آزادی نیاز اوست و قبول کنیم که کودک، بدون آزادی نمی تواند دوره کودکی خود را آن گونه که باید، طی کند، خواهیم پذیرفت که نظم در تربیت کودک، آزادی دادن به اوست. حالا وقتی که آزادی را پذیرفتیم، باید لوازم آزادی را هم بپذیریم. یکی از لوازم آزادی، ریخت و پاش هایی است که به صورت طبیعی در خانه صورت می گیرد.

بنابراین، ما با توجه به تعریف نظم و شناختی که از کودک داریم، باید بگوییم که تربیت منظم کودک، یعنی آزادی دادن به او در زیر هفت سال.

نکته دیگری که باید در نظر گرفت، آن است که کودکی که گرایش به آزادی دارد، به نظم به معنایی که ما بزرگ ترها در نظر داریم گرایشی ندارد. نظم کودکانه با نظم بزرگ ترها بسیار متفاوت است.

کودک، وقتی اسباب بازی هایش را آن طور که خودش می خواهد، مرتب می کند، لذت می برد. البته ترتیبی که او دوست دارد، از نگاه ما پراکندگی است.

5bd15280604bb.jpg

عدم گرایش کودک به نظم، تمرد یا سرکشی محسوب نمی شود؛ بلکه ویژگی دوران کودکی است. از همین روست که نباید چیزی را که گرایش آن درون کودک وجود ندارد، به او تحمیل کرد. آموزش نظم در خردسالی، خلاف طبیعت کودک است و اگر به زور، این اتفاق بیفتد، آسیبی جدی به روح و روان کودک، وارد می شود. ما در تربیت جسمی کودک، این مساله را جدی می گیریم و بدان عمل می کنیم. مثلاً هیچ مادری به نوزاد یک ماهه خود، آب گوشت نمی دهد. اگر هم به او بگویید که: "آب گوشت، غذایی مقوی است"، او به شما خواهد گفت: "هر قدر هم که مقوی باشد، معده کودک من هنوز آماده پذیرش این غذا نشده است. اگر به او این غذا را بدهم نه تنها برایش فایده ندارد، بلکه شاید او را بکشد!".

این مادر، در ضمن پاسخ خود به ما این نکته را گوشزد می کند که هر چیز خوبی برای کودک، خوب نیست. درباره مسائل تربیتی هم این نکته را باید در نظر گرفت که هر چیز خوبی برای کودک، خوب نیست. نظم به معنایی که ما در نظر داریم نیز، همین طور است .

اگر به مطالبی که در موضوع گزاره های تصویری بیان شد، دقت کنیم،[1] متوجه خواهیم شد که آموزش نظم به کودک به معنای تحمیل نظم بر او نیست. اگر نظم بر رفتار پدر و مادر، حاکم باشد، کودک از این نظم، تصویرداری می کند و در سنینی که گرایش به نظم در او به وجود می آید، آن را اجرا خواهد کرد. پس به طور دقیق باید گفت: نظم را به کودک، هم باید آموزش داد و هم آموزش نداد! آموزش نظم به کودک، به معنای تحمیل نظم بر رفتار او، خیر؛ اما آموزش نظم به او به معنای به تصویر کشیدن نظم در رفتار والدین، آری!

نظم را به کودک، هم باید آموزش داد و هم آموزش نداد!

متاسفانه دنیای مدرن، انسان را به سمت و سویی می برد که نظم ظاهری، اصیل شده، تا اندازه ای که او حاضر است به جهت این نظم ظاهری، آرامش روحی و روانی خود را از دست بدهد. وقتی کودکی، خانه به ظاهر مرتب را به هم می ریزد، مادر هم به هم می ریزد، عصبانی می شود، کودک را دعوا می کند و در نتیجه، کودک نیز به هم می ریزد.

در دنیای مدرن، اصل بر نظم ظاهری است؛ در حالی که نظم درونی، بسیار مهم تر از نظم ظاهری است. یکی از اصلی ترین مصداق های نظم، نظم در برقراری ارتباط میان والدین و فرزندان است. بنا بر تعریفی که از نظم ارائه دادیم، ناگفته پیداست که به هم ریختن نظم در رابطه میان والدین و کودک، چه اندازه اثر تخریبی بیشتری نسبت به کم رنگ شدن نظم ظاهری خانه دارد.

چه قدر دنیای مدرن، سنگ دل شده که ما را به گونه ای بارآورده که با خطی که کودکمان روی دیوار خانه­مان می کشد، حاضریم هزاران خط، روی روح و روان او بکشیم! چرا ما به جایی رسیده ایم که جای مشخص ظرف هایمان، مهم تر از جای مشخص کودک در عالم آفرینش شده است؟ اگر ظرف ها یا لباس­ها در خانه به هم بریزد و سرجایش نباشد، چه چیزی در این عالم، تکان می خورد؟ حال اگر روح کودک از جایی که باشد، تکان بخورد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا به راحتی قابل جبران خواهد بود؟ کدام دلیل عقلی یا دینی می گوید که باید در مقابل آزادی کودک، به قیمت آزردن روح لطیف او ایستاد؟[2]

منبع: کتاب من دیگر ما، نوشته محسن عباسی ولدی

-----------------------

پی نوشت ها:

[1]. ر. ک: بخش سوم کتاب اول از مجموعه من دیگر ما.

[2]. خانم فرشته اعرابی، نوه دختری امام خمینی رحمه الله علیه نقل می کند: "گاهی اوقات که من نزد امام رحمه الله علیه می رفتم و پسرم را نمی بردم، می گفتند: "حسین را نیاوردی؟" می گفتم، چون پسر من خیلی شیطونی و بدی می کند. می گفتند: "حسین، بدی می کند؟ خب بچه باید بدی کند. تازه اینها بدی نیست. بچه باید این کار را بکند. شما اشتباه می کنید. مگر بچه بدی می کند؟ می گفتم: آخر فکر می کنم شما اذیت می شوید. می گفتند: " من از این که شما بیایید و بچه هایتان را نیاورید، اذیت می شوم" (مجله دیدار آشنا، مهر و آّبان 1377، شماره7 ).


مطالب مرتبط