بی توجهی به نیازهای روان شناختی باعث معیوب شدن شخصیت فرد می شود.

نیازهای روانی کودکتان را بشناسید

نیازهای روانی کودکتان را بشناسید

ما علاوه بر نیازهای جسمی یکسری نیازهای روان شناختی هم داریم، نیازهای جسمی پایه ی نیازهای دیگر و تامین آن ها بسیار مهم است؛ ولی بی توجهی به نیازهای روان شناختی باعث معیوب شدن شخصیت فرد می شود. برخی نیازهای روان شناختی عبارتند از:

1-نیاز به تعلق خاطر و دل بستگی ایمن

این نیاز از لحظه ی تولد تا مرگ پررنگ است. از جمله نیازهای ما این است که دوست داشته شویم، کسی باشد که از شدت محبت برای ما بمیرد، برای دیگران مهم باشیم و اگر روزی نبودیم برایمان بی قراری کنند ونیز درد ما درد آن ها هم باشد. وقتی به کسی می گوییم: «تو دخترمی، پسرمی، جانمی، برایم اهمیت داری، برایم ارزش داری، خاطرت برایم خیلی عزیزه، فدایت شم، قربانت بروم و...» دقیقا در حال دل بسته کردن او به خود هستیم. نیاز به عشق ورزیدن، توجه به گریه و غم دیگران، همدردی و همدلی نیز جلوه های دیگری از دل بستگی ایمن است. رسول خدا (ص) در برخورد با دختر بزرگوارشان حضرت زهرا (س) سه مرتبه فرمود: « پدرش به قربانش»[1] همچنین می فرمودند: « فاطمه قلب و روح من است.»[2] و «فاطمه ریحانه­ ی رسول خداست.»[3]

بروز غیر منطقی نیاز به تعلق خاطر، منجر به هیجانی بودن روابط با دیگران و حتی باعث شیفتگی افراطی خواهد شد. والدینی که به واسطه ی همدردی و درک احساسات فرزندان خویش دل بستگی خود را به اثبات رسانده اند، فرزندانشان کمتر در معرض دل ربودگی دیگران قرار می گیرند.

پسر یا دختری که به محض شنیدن دوستت دارم، می میرم برات، بی تو هرگز، اگه تو در کنارم نباشی من هیچم، اگر کاتم کنی من خودم را می کشم، و ... دل از کف می دهد و شیدا و شیفته ی طرف مقابل می شود، معلوم است که در فضای خانواده نیاز به دل بستگی و تعلق خاطرش تامین نشده و از این رو هیجان دل بستگی بر او غالب شده است.

بدخلقی، اخم، قهر، ترش رویی، و تذکرهای زیاد، سرزندگی و شادی را از بچه ها می گیرد.

2-نیاز به شادی و احساس رضایت

یکی از نیازهای جدی کودک نیاز به شادکامی و سرزنده بودن است که با خوشحال بودن بروز پیدا می کند. از جمله کارهایی که در شادی کودکان تاثیرگذار است عبارت است از:

هدیه گرفتن به خصوص هدیه های خوردنی

بیرون رفتن و سفر کردن و دید و بازدید

بازی و ایجاد زمینه برای ابراز وجود

روی خوش، حسن معاشرت و حسن خلق، باعث افزایش خلق کودکان می شود و بدخلقی، اخم، قهر، ترش رویی، و تذکرهای زیاد، سرزندگی و شادی را از بچه ها می گیرد. متاسفانه عده ای از مادران از روش­های زودبازده و دمِ دستی اخم و قهر برای کنترل کودکان زیاد استفاده می کنند و این خود باعث می­شود که هم قدرت تاثیرگذاری شان در آینده کم شود و هم احساس غمگینی و ناراحتی را به بچه ها القا کنند.

5c878443ea045.jpg

3- نیاز به مراقبت و ترحم و دلسوزی

به دلیل ناتوانی و نیازی که کودک به ما دارد، به طوری که تا پنج سالگی در انجام کارها و بیان احساسات و خواسته هایشان ناتوان است، ارضا این نیاز در سلامت روانی او بسیار تاثیرگذار است. کودک در اوایل خواسته هایش را با گریه ابراز می کند و در سنین بالاتر با قهر و پرخاش و گوشه گیری. دلسوزی و ترحم ما در چنین حالتی نوعی حمایت عاطفی و تامین کننده ی نیازهای روان شناختی بچه هاست. در زمان پیامبر گرامی اسلام (ص) بچه هایی را می آوردند تا ایشان در گوش شان اذان بگویند، ولی گاه این بچه ها دامن پیامبر را کثیف می کردند و والدینِ شرمسار می خواستند سریع بچه را از پیامبر بگیرند، ولی حضرت می­فرمودند، بگذارید قضای حاجت کند. چند قطره ادرار با چند قطره آب می رود ولی غبار ترسی را که به دلیل برخورد تند در دل فرزند می نشیند با چه چیزی می خواهید ببرید؟

4-نیاز به بازی و بازیگوشی

پیامبر (ص) با کودکان بازی می کردند در حقیقت بازی تمرین بزرگ شدن است. بازی آثاری دارد، همچون:

ایجاد احساس نزدیکی و کم شدن فاصله ی عاطفی والدین با بچه ها؛

فهم اینکه والدین آن ها را درک می کنند؛

فعال شدن ابزار فهم کودک، یعنی حواس؛

بروز توانایی و مهارت او در انجام کارها که ثمره اش مهارت افزایی است؛

تقویت روابط فردی و بین فردی؛

افزایش توانایی کودک در فعالیت های ذهنی شناختی؛

برای تامین نیازهای روانی کودک، یکی از وظایف والدین بازی با کودک است. ولی بازی کردن شرایطی دارد:

وقت و مقدار بازی را والدین مشخص کنند؛

نوع بازی را بچه ها مشخص کنند؛

بچه باید کم کم بفهمند که والدین لطف می کنند که با او بازی می کنند؛

در بازی نقش های پدر و مادر باید کنار روند و آن ها در فضای کودکان قرار گیرند؛

والدین باید در فضای کودکانه وارد شوند، نه اینکه کودکان در فضای بزرگ ترها قرار گیرند؛

بازی باید با هردوی والدین باشند نه فقط با پدر یا مادر؛

در بازی باید بیشتر توانایی های او به رخ کشیده شود؛

کودک باید طعم شکست را هم بچشند، یعنی بازی باید جدی باشد.

5- نیاز همسانی با کودک: لازمه ی تامین این نیاز این است که کودک درون ما فعال باشد و با کودک خودمانی تر ارتباط برقرار کنیم. این نیاز با درک ذهنیت او و درک زاویه ی دید کودکانه و حرف زدن با زبان کودکانه حاصل می شود. احترام گذاشتن به تخیل و احساس کودک و همراهی کردن او در این زمینه راه ورود به دنیای شیرین کودکانه است.

6-نیاز به احترام و تکریم

والدین مقتدر برای تاثیرگذاری و نفوذ در شخصیت فرزندان و جهت دهی موثر به آن ها باید به مولفه ای به نام صمیمیت و تکریم هم متصف شوند. رسول خدا (ص) فرمودند: « فرزندان خود را گرامی بدارید و با نیکویی آنها را مودب کنید.»[4] کودک نیاز دارد جایگاهش حفظ شود و به احساساتش توجه شود. اصلی که پیش از تربیت در حین تربیت باید در تمام سنین و مراحل تربیتی رعایت شود، این است: اول اکرام، بعد تعلیم و تربیت.

کرامت در گفتار یعنی صدا کردن کودک با احترام و القاب خوب.

کرامت در برخورد، یعنی وفادار بودن به قولی که به بچه داده ایم، پس یا قول ندهیم یا عمل کنیم.[5]

کرامت در برخورد، یعنی تشکر کردن از کودک، وقتی کاری هر چند کوچک برایمان انجام می دهد.[6]

بعضی والدین از این روایت که می فرماید در هفت سال اول اصل بر آقایی است، سوء برداشت کرده و گمان کرده اند نباید به موضوعاتی چون آموزش و تادیب کودکان در هفت سال اول توجه کرد. در روایات علاوه بر سیادت، هم زمان به چند موضوع دیگر نیز اشاره شده است که در همان هفت سال اول باید رعایت شود. اینک به چند نمونه ی آن اشاره می کنیم: هفت سال آقایی؛[7]هفت سال بازی؛[8] هفت سال آزادی عمل بیشتر؛[9] ایجاد حساسیت و دغدغه دینی؛[10] زمینه سازی و ایجاد عادت در اواخر هفت سالگی برای عمل به تکالیف؛ تمرین نماز خواندن؛ تمرین روزه گرفتن به صورت نیمه روز یا بیشتر یا کمتر از آن؛[11] جدا کردن بستر بچه ها از یکدیگر؛[12]زمینه سازی برای تقویت حیا و دوری از زمینه های تحریک پوستی بچه ها؛[13] برخورد ظریفانه و لطیف، همچون گل با کودکان؛[14] علم آموزی در کودکی، به خصوص آموزش های غیررسمی.[15]

منبع کتاب دست بچه تو بگیر (راهکارهای علمی تربیت دینی کودکان )، محمد بیرانوند


پی نوشت ها:

[1]. روحانی علی آبادی، حضرت زهرا (س)، ترجمه جلد43، بحارالانوار، ص194.

[2]. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه فی المعرفه الائمه، ج1، ص466.

[3]. صدوق، معانی الاخبار، ص59؛ محمدحسن مظفر نجفی، دلائل الصدق لنهج الحق، ج6، ص277.

[4]. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص322.

[5]. لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ص27.

[6]. عبوالواحدبن محمد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص277.

[7]. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص218.

[8] عده ای از علمای قرن سوم، الاصول السته عشر، ص342؛ الکافی، ج6، ص46.

[9] کافی، ج11، ص441.

[10] حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص222.

[11] من لایحضره الفقیه، ص280.

[12] حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص223.

[13] همان.

[14] بحارالانوار، ج43، باب12، ص264.

[15] محمدباقر مجلسی، بنادرالبحار، ترجمه و شرح خلاصه ی کتاب العقل و العلم و الجهل، ترجمه ی علی نقی فیض الاسلام اصفهانی، ج1، ص144.


مطالب مرتبط