مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از دست و زبانش آسوده باشند.

نیش زبان بدتر از زخم سرنیزه است!

نیش زبان بدتر از زخم سرنیزه است!

همه به دیدنش عادت کرده بودند. الله اکبر اذان که بلند می شد، راه می افتاد سمت مسجد. سال ها بود که کیف وسایل نمازش همیشه در مسجد بود، صف اول کنار ستون. می آمد، چادرش را سر می کرد، سجاده بزرگ سوغات کربلایش را پهن می کرد، تسبیح تربتش را دست می گرفت و تا نماز شروع شود، با بغل دستی هایش حرف می زد. در این سال ها همه می دانستند او که از راه برسد، دیگر نافله خواندن و ذکر گفتن امکان ندارد. آن قدر دوروبری هایش را به حرف می گرفت که گاه از تکبیره الاحرام پیش نماز هم جا می­ماند. زبانش هم آن قدر تیز بود که اگر وقتی حرف می زد، کسی برای لحظه ای چشم از دهان او بر می داشت، زخم زبان ها و متلک هایش در مذمت بی ادبی، مسجد را پر می کرد.

حرف هایش هم همیشه حول یک موضوع بود: عروس هایش. دیگر کسی در صف اول نماز نمانده بود که از زیر و بم زندگی و خلق و خوی عروس های پیرزن بی خبر باشد. کافی بود از عروسی، کوچک ترین خطایی سر می زد؛ تا یک هفته همه اهل مسجد شاهد نفرین ها و آه و ناله های پیرزن بودند که پنج پسر داشت و این فکر که «عروسام اومدن و سر پیری و علیلی اولادمو از من کندن و بردن» مثل یک میخ آهنی در دیوار ذهنش فرو رفته بود.

این در حالی بود که همه پنج پسرش در همان محل و نزدیک او زندگی می کردند، اما پیرزن آن قدر جزئیات زندگی عروس هایش را جلوی مردم در دایره ریخته بود که نگاه های سنگین مردم و قضاوت های دردناک شان باعث شده بود پای عروس ها از مسجد بریده شود.

چند باری موضوع سخنرانی های پیش نماز به غیبت و تهمت رسیده بود، اما پیرزن که در فاصله دو نماز هم دست از حرف زدن بر نمی داشت، گاه گاه که جمله ای در مذمت غیبت می شنید، بادی به غبغب می انداخت و درمی آمد که: «والا من که از غیبت بیزارم، همه اینا رو تو روی خودشونم می گم. ابایی از کسی ندارم» و استغفراللهی هم بالا می انداخت!

5c07933b26964.jpg

ماجرا فقط به اینجا ختم نمی شد! پیرزن که خود را جزو بزرگان مسجد می دانست، سر جایش در صف اول به شدت حساس بود و کسی جرئت نداشت کیف وسایل نمازش را میلیمتری جابجا کند. فرقی نمی کرد که مسجد شلوغ باشد یا خلوت و وقت نماز باشد یا عزاداری و مولودی. همیشه چهارزانو می نشست و کیفش را کنار خودش می­گذاشت و هرچه بقیه می گفتند «این کیف و سجاده بزرگ حداقل جای یک نفر رو گرفته حاج خانوم!» به خرجش نمی رفت.

چند باری از سر اتفاق، چند رهگذر غریبه به مسجد آمدند و بی خبر از همه جا، سر جای او نشستند؛ اما پیرزن آن قدر آن ها را دعوا و به بی ادبی و بی حرمتی به بزرگترها متهم کرد و برایشان روضه خواند که: «هر ننه قمری که از راه می رسه که حق نداره بشینه صف اول. اینجا فقط جای کساییه که مطمئنن نمازشون درست و قبوله. ما گیس سفید کردیم تو این مسجد، حالا این جوونا که معلوم نیست تو این خیابونا چکار می کنن از راه نرسیده، غوره نشده، میخوان مویز بشن. لااله الا الله!» که اگر کلاهشان هم در مسیر مسجد می افتاد، از ترس شنیدن متلک های او، برای برداشتنش بر نمی گشتند. به همین سادگی، پیرزن با نیش زبانش پای چند نفر را از مسجد بریده بود.

امام رضا علیه السلام می فرمایند: «مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از دست و زبانش آسوده باشند و کسی که همسایه اش از شر او در امان نیست، از ما نیست.»[1]

منبع: روزهای رضوی، پرستو عسگرنجاد


پی نوشت ها:

[1]. عیون اخبارالرضا، ج27، 2، باب 31


مطالب مرتبط