داستان هدیه چادر

هدیه چادر

هدیه چادر

5bfd0e5d81d1b.jpg

اسم دختر دایی محسنم فاطمه است . یک دختر کوچولو هم دارن که توی قم به دنیا اومد و اسمش رو گذاشتند معصومه . آخه اون وقتی به دنیا اومد ، مریض شد . اون ها رفتند حرم حضرت معصومه (س) و دعا کردند که خدا بچشون رو بهشون برگردونه و اسمشو همون جا گذاشتند معصومه .

5bfd0e7b963ab.jpg

معصومه خیلی با نمکه . هنوز نمی تونه خیلی خوب اسم منو صدا کنه .

زن داییم یه خیاط خیلی ماهره . پارسال روز شهادت حضرت معصومه (س) مامانم به بابام اصرار کرد بریم قم که هم بریم خونه ی دایی محسنم و هم زیارت کنیم . آخه مامانم می گفت زیارت حضرت معصومه (س) در روز وفاتش خیلی ثواب داره . حضرت معصومه (س) خواهر امام رضا علیه السلام است که وقتی حکومت بنی عباس امام رو توی خراسان زندونی کرده بود ، می خاست به دیدن برادرش بره که توی شهر ساوه مریض شد .

امام اصرار کردند که ایشون رو به قم برسونند ولی در همان شهر قم وفات کردند .

به هر حال نزدیک ظهر بود که رسیدیم خونه ی دایی محسن . قرار شد بعد از استراحت برای نماز ظهر بریم حرم حضرت معصومه (س) .

5bfd0e9a58d73.jpg

می خواستیم راه بیفتیم که زن داییم بهم گفت : چادرتو آوردی ؟

منم گفتم : من که چادر ندارم . آخه هنوز به سن تکلیف نرسیدم .

زن داییم گفت : درسته که تو کوچولو هستی اما از همین الان باید عادت کنی تا چادر سر کنی . مخصوصا وقتی می خوای بری زیارت .

بعد کمی فکر کرد و رفت سراغ کمد لباسا ، بعد منو صدا کرد و یه پارچه سفید با گلای صورتی انداخت بالاس سرم و شروع به برش دادن پارچه کرد .

5bfd0eb61cd3f.jpg

بقیه یا داشتند وضو می گرفتند و یا استراحت می کردند و به زن داییم نگاه می کردند که چقدر زود و سریع داره دور چادر رو برش می ده و اندازم رو می گیره .

بعد پارچه رو گذاشت زیر چرخ خیاطی و شروع به دوختن کرد .

زیاد طول نکشید که منو صدا کرد و گفت : بیا چادرت آماده است .

5bfd0eca1b282.jpg

من که از خوشحالی می خواستم پرواز کنم ، خیلی زود چادر رو سرم کردم و رفتم جلوی آینه و ایستادم . احساس می کردم بزرگ تر شدم . خیلی خوشحال شدم چقدر قشنگ شده بودم .

بعدش برگشتم دیدم همه آماده ایستادند و به من نگاه می کردند و لبخند می زدند . فاطمه هم چادر خودش رو سر کرده بود .

گفتم : زن دایی ممنونم .

گفت : این هدیه ی من به تو تا همیشه چادر سر کنی .

گفتم : ممنون . این بهترین هدیه عمرم بود .

سوار ماشین شدیم و به طرف حرم رفتیم . وقتی جلوی حرم رسیدیم همه ایستادیم و به طرف صحن حضرت معصومه (س) سلام دادیم . گفتیم :" السلام علیک یا حضرت معصومه (س) .

5bfd0ee2c8598.jpg

نگاه کردم . دیدم همه ی خانم ها و دختر کوچولوها چادر سرشونه . نگاه کردم به زن داییم .

اون هم به من نگاه کرد . بعد هر دوتامون آروم خندیدیم و رفتیم زیارت .وقتی برگشتیم شهرمون دیگه بدون چادر از خونه بیرون نرفتم مامانم می گه : حجاب زینت زن هاست و هر چه کامل تر باشه بهتره .



مطالب مرتبط