بلدیم از امکانات زندگی، به نفع آن دنیایمان استفاده کنیم؟

چقدر حسّ خوب بندگی را تجربه کرده ای؟

چقدر حسّ خوب بندگی را تجربه کرده ای؟

خب... بگذار درست و حسابی زندگی را تعریف کنم:

زندگی شامل صبح تا شب و شب تا صبح است. صبح تا شب کار می کنیم و درس می خوانیم و می رویم و می آییم. شب تا صبح هم که اغلب می خوابیم تا تن خسته مان را برای کارِ فردا آماده کنیم. این زندگی ماست. کتاب هایی که می خوانیم. دوستانی که انتخاب می کنیم. ساعاتی که جلوی کامپیوتر می گذرانیم. مدت های مدیدی که با دکمه های تلفن همراه مان ور می رویم. درس، کمابیش! مهربانی، ای ی ی، همچین یه ذره! کمک و انفاق، پیش نمیاد لامصب! وقت دعا و مناجات، اوم م م م... برو سؤال بعدی! استفاده از ساعات عمر به نفع آن دنیا؛ خب این که گفتی یعنی چی؟؟؟؟

5c2712c7c1c1a.jpg

همینه دیگه! ما اکثرا مشغول اتفاقاتی هستیم که زندگی برایمان پیش می آورد. به ندرت فرمان را خودمان می چرخانیم. باری که به هر جهت می رود، «کار مفید»ش را با هیچ فرمول و معادله ای نمی شود محاسبه کرد. لابد این ها را همه می دانیم. آره! می دانیم.

اما شب چی؟ شب چه کار می کنیم؟ خب می خوابیم. غیر از آن؟ اوم م م م... منظورت چیه؟ منظورم اینه که مگر نشنیده ایم که شب، مال آن هاست که بزرگ می اندیشند و هرکس از این ساعات طلایی استفاده کند، برنده است. یا مثلا: «هرکس سحر ندارد، از خود خبر ندارد»... حالا نمی گویم برود سر سجاده یا معتکف دیر و مسجد بشود. نه! مثلا بعضی ساعات را بگذارد برای «تفکر». بگذارد برای نگاه کردن به بالا. برای نفس کشیدن و حسّ خوشِ بندگی داشتن. برای اندیشیدن در کلمات خدا. این ها را چقدر تجربه کرده ایم؟

تجربه کرده ایم! اما کم... خب این زندگی ای که ما داریم.

اما زندگی که «او» دوست دارد چی می تواند باشد؟ مگر نه این که توی کتاب نور آمده: آن ها که در طول روز، مشغول بازی اند و توی شب، گرمِ خواب و خواب دیدن، ضرر می کنند. چقدر مطمئنیم که ما جزو این گروهی که خدا نام برده، نیستیم؟ اصلاً بلدیم از امکانات زندگی، به نفع آن دنیایمان استفاده کنیم؟

منبع: کتاب نامه های یواشکی، سیده زهرا برقعی، ص 103-104.


مطالب مرتبط