داستان کمک به دیگران برای کودکان

چه بچه خوبی!

چه بچه خوبی!

چه بچه خوبی

خیابان شلوغ بود.ماشین ها وآدم ها زیاد بودند . پارسا توی خیابان چشمش به پیرمردی افتاد که آن طرف خیابان ایستاده بود تا از خیابان عبور کند .

پارسا با خودش گفت:ای وای اون پیرمرده نمی تونه از خیابون رد بشه ! بهتر برمو کمکش کنم . پیرمرد وقتی پارسا را که برای کمک به او آمده بود دید گفت : آفرین به تو پسر گلم . پارسا گفت : پدرجان مگه کسی رو نداری که به تو کمک کنه ؟

پیرمرد گفت:چرا دارم او بهترین کس من است.پارسا گفت:او چه کسی است ؟ چرا همراه تو نیست ؟ پیرمرد گفت:او خدای بزرگ است که شما را فرستاده تا به من کمک کنید.

هرکس به آدم های ناتوان کمک کند،خدا به او در کارهایش کمک کند.

حضرت محمد صلی الله علیه وآله


مطالب مرتبط