داستان کریم اهل بیت

کریم اهل بیت

کریم اهل بیت

امام حسن علیه السلام توی حیاط نشسته بودند . یکی از خدمتکاران وکنیزان منزل که از بیرون وارد حیاط شد ، شاخه گلی را که در دست داشت تقدیم امام کرد.حضرت نگاهی به شاخه گل ونگاهی به کنیز کرد و فرمود: تورا در راه خدا آزاد کردم! کنیز خیلی خوشحال شد ولبخند زد. یکی از دوستان امام علیه السلام که این منظره را می دید ، به حضرت گفت:آقا این کنیز فقط یک شاخه گل ناقابل به شما داد ، شما او را آزاد کردید؟ آیا بهتر نبود پاداش کوچکتری به او می دادید؟حضرت نگاه شیرینی به آن مرد کرد و فرمود : خداوند ما را این طور پرورش داده که هرگاه کسی برای ما کار خوبی انجام دهد ، ما بیشتر از آن کار به او پاداش می دهیم!


مطالب مرتبط