داستان یک جای خوب برای کودکان

یک جای خوب

یک جای خوب

به حمام می روم موهایم را شانه می کنم . بعد لباسهای قشنگم را می پوشم . امروز می خواهم پیش یک آدم مهربان و بزرگ بروم.آنجا می خواهم با خدا حرف بزنم چند دعای کوچک و یک دعای بزرگ دارم . یک دعا برای پدر ومادر وخواهرم ، یکی برای معلمم ، یکی هم برای دوستم وخودم ، ولی دعای بزرگ یک راز است.

خدای خیلی خیلی بزرگ وخوبم ! توآنقدر بزرگی که هر دعایی بکنم می توانی انجامش بدهی . قول می دهم چیزهای الکی از تو نخواهم ،از تو می خواهم همه مریض ها رو خوب کنی، مثل خواهرم که هر روز مجبور است آمپول بزند.می دانم که تو خیلی خیلی مهربانی! مادرم در بیمارستان کار می کند واز مریض ها مواظبت می کند.او به کمک های تو نیاز دارد...

پدرم راننده اتوبوس خط حرم است امروز با او به حرم می روم . مردم وقتی از اتوبوس پیاده می شوند او را دعا می کنند.من هم در حرم برایش دعا می کنم که درد کمر وپایش خوب شود.

معلم قرآن ما می گوید:هرکس برای دیگران دعا کند خدا هم به او چیزهای خوبی که آرزویش را دارد می دهد. خدا جان اگر می خواهی چیزی به من بدهی لطفا به دوستم بده . چون که من اورا خیلی دوست دارم.ان دعای بزرگ را هم هر وقت آمدم حرم یواشکی به امام رضا می گویم.اگر دعای خوبی باشد حتما خودش به تو می گوید. دارم گنبد طلایی حرم را می بینم . معلممان چند تا دعای مخصوص حرم یادمان داده است که آن ها را می خوانم . وقتی وارد حرم می شوم سلام می کنم ودعا می کنم : خدایا! دلم را پاک کن تا بتوانم از تو تشکر کنم . خدایا!قدرت تو از همه ما بیشتر است پس خودت مواظب همه ما باش . خدایا تو که این همه نور داری نگذار هیچ خانه ای وهیچ دلی تاریک بماند. خدایا همه دنیا مال تو است ، لطفا کمی بیشتر به پدرم پول بده تا بتواند برایم آن چیزی را که دوست دارم بخرد.خدایا هیچ وقت نگذار امام رضا علیه السلام از دست ما ناراحت شود وگر نه ما از خجالت چه کار کنیم ؟ پدرم می گوید ما نباید کاری کنیم که امام رضا علیه السلام از دستمان ناراحت شود.شهر ما باید همیشه تمیز باشد وخودمان هم خوش اخلاق باشیم ،چون امام رضا خیلی مهمان دارد وما باید کاری کنیم که به آن ها خوش بگذرد.

سعیده موسوی زاده


مطالب مرتبط