تاریخ بخوبی وابستگی و ذلت پهلوی را در برابر بیگانگان نشان می دهد. موضوعی که در خاطرات دربار پهلوی به آن اشاره شده است و قابل انکار نیست. از اداره کشور به دست انگلیس تا اعمال نفوذ آمریکا در همه امور کشور ایران.

 شاه یا غلام!

شاه یا غلام!

تا حالا کدام ملتی را دیده اید که با لگدمال شدن شرف و عزت ملی شان بدنبال پیشرفت و آبادانی مملکتش بوده باشد؟

اما افرادی را در طول تاریخ معاصر این مرز و بوم می توان یافت که برای رسیدن به قدرت هرچند پوشالی و نمایشی حاضرند هویت ملی و همه دارایی های یک ملت را در اختیار بیگانگان قرار دهند. گوشه هایی از این قصه تلخ را با هم مرور می کنیم.

هیچ کاره

فریدون هویدا در توصیف فضای سیاسی حکومت محمدرضا پهلوی می نویسد:« شاه احساس می کرد که هیچ کاری از دستش برنمی آید. چون فی الواقع اداره امور کشور را، انگلیسی ها به دست داشتند و پول مختصری هم که بابت امتیاز استخراج نفت به دولت می دادند، آن قدر ناچیز بود که با آن نمی شد فقر و بدبختی را از مملکت زدود. بر اشغال ایران –شمال کشور توسط روس ها و در جنوب توسط انگلیسی ها – شرایطی بوجود آمده بود که بی شباهت به اوضاع کشور، قبل از جنگ جهانی اول نبود. وزرای مجلس با اینکه مورد تایید مجلس قرار می گرفتند، ولی اکثرا از کسانی تشکیل می شدند که بخاطر وابستگی به یکی از قدرت های بزرگ، معروفیت داشتند و شاه را که ناچار می بایست تحت نظر آنها کار کند، بصورت موجودی دراورده بودند که گویا دچار خفقان شده است.»1

یک ناهار آمریکایی

حسنعلی منصور، مردی سطحی و فوق العاده جاه طلب بود. آدمی کم که برای آمریکایی ها ارزش فوق العاده ای قائل بود و همه جا، یادآور می شد که با فلان مقام سفارت آمریکا، نهار یا شام خورده یا او را دیده است. یعنی اینکه، ناهار خوردن یک ایرانی با آمریکایی، دلیل بود که ایشان برای او اهمیتی قائل شود.2

هیئت دولت آمریکایی

ایران به تمام معنا، فاقد استقلال سیاسی بود. انتخاب نخست وزیر و وزیران، اغلب از بین افراد وابسته به سازمان‌های جاسوسی آمریکا و فراماسونری صورت می گرفت، آماری که از وابستگی های افراد شناخته شده هیئت وزیران هویدا، آموزگار، شریف امامی و ازهاری به دست آمده، حکایت از آن دارد که ۳۸% آنان فراماسون، ۲۴% عضو سیا و ۲۱% عضو ساواک بوده اند. 3

وابسته سفارت آمریکا بالاتر از مقامات ایرانی

دوئر (وابسته سفارت امریکا) با اینکه سمت بی اهمیتی در سفارت امریکا داشت، توانسته بود خود را به نحوی در محافل تهران جلوه بدهد که مقامات دولتی او را شخص فوق العاده مؤثری در سیاست آمریکایی می دانستند... مداخله این شخص در امور داخلی ایران به حدی بود که امروز کسی نمی تواند باور کند که چگونه عضو کوچک یک سفارت خارجی می توانسته در بردن و آوردن مأمورین عالی مقام ایران این گونه علنی مداخله کند. 4

تفاله بی خاصیت

محمدرضا از این که آمریکا مانند سال 1952 اقدامی برای بازگرداندن او به سلطنت انجام نمی دهد فوق العاده عصبانی بود و می گفت: «من در طول سی و هفت سال سلطنت خودم هر کاری که آمریکایی ها گفتند انجام دادم و ثروت ایران را به کام شرکت های آمریکایی ریختم. به دستور آنها، تحریم نفتی اعراب را شکستم و به اسرائیل نفت مجانی دادم. خلاصه به هر سازی که آمریکایی ها و انگلیسی ها زدند رقصیدم اما سرانجام آنها مرا مانند یک تفاله بی خاصیت از کشور بیرون انداختند.» 5

---------------------------------------

پی نوشت

1- فریدون هویدا، سقوط شاه، انتشارات اطلاعات، ص133-134

2- علینقی عالیخانی، خاطرات، نشر آبی، ص192-193

3- سیروس پرهام، کتاب انقلاب ایران و مبانی رهبری امام خمینى، انتشارات امیرکبیر، ص26

4- خاطرات ابوالحسن ابتهاج، ص 246

5- فریده دیبا دخترم فرح، ج 2، ص810

مطالب مرتبط