مژه های بابا برق میزند. پلک که می زند، دانه های اشک قل می خورد و لابه لای محاسنش گم می شود.

  صفای امین خدا
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ 90 13.5 KB 13 0

صفای امین خدا

مژه های بابا برق می زند. پلک که می زند، دانه های اشک قل می خورد و لابه لای محاسنش گم می شود. کتاب دعا را میبندد؛ ولی با انگشتش زیارت جامعه را نشان می کند.
کاش می دانستم با امام رضا(ع) چی درد دل می کند. زیارت جامعه طولانی است. می دانم اگر شروع کنم، خسته می شوم.
نمیدانم کدام زیارت را بخوانم. همینطور ورق میزنم. «امیرجان، بابا» سرم را بلند می کنم. چشمان آقاجون قرمز است، ولی خوشحال. «زیارت امین الله رو پیدا کن و بخون. هم قشنگه و هم کوتاه.» چند صفحه ای که میگردم، پیدا میکنم: (السلام علیک یاامین الله فی ارضه)...



منبع: فرآوری شده از کتاب داستان وراه زیارت ما، حمزه علی شیخ تبار، انتشارات آستان قدس رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی


مطالب مرتبط