همسایه ای داشتم که پیرو خلیفه بود. او افرادی را جمع می کرد و شراب می نوشید و مرا آزار می داد. امام صادق علیه السلام فرمود: به همسایه ات بگو کارهای زشت را ترک کند؛ من بهشت را برای او ضمانت می کنم.

 ضمانت بهشت

ضمانت بهشت

ابوبصیر می گوید: «همسایه ای داشتم که پیرو خلیفه بود. او اموالی به دست آورد و بردگانی خرید. او افرادی را جمع می کرد و شراب می نوشید و مرا آزار می داد. چند بار به او شکایت کردم. وقتی به او اصرار کردم گفت: من مرد بیچاره ای هستم ولی تو رهایی. اگر مرا با امامت آشنا کنی امید دارم خدا من را نجات دهد».

ابوبصیر می گوید: «نزد امام صادق علیه السلام رفتم. وضعیت همسایه ام را به او گفتم. فرمود: وقتی به کوفه رفتی همسایه ات نزد تو می آید. به او بگو جعفربن محمد علیه السلام می گوید: تو از کارهای زشت دست بردار؛ من بهشت را برای تو ضمانت می کنم. به کوفه برگشتم. همسایه ام به خانۀ ما آمدو من او را نگه داشتم تا خانه خالی شود. سپس به او گفتم : من داستان تو را برای امام صادق علیه السلام تعریف کردم و او فرمود: به همسایه ات سلام برسان و به او بگو کارهای زشت را ترک کند؛ من بهشت را برای او ضمانت می کنم.

همسایه ام گریه کرد و گفت: واقعاً این سخن را جعفربن محمد علیه اسلام گفته؟ من قسم خوردم و گفتم: بله. سپس او گفت: همین مرا کافی است و از آن جا رفت. بعد از چند روز دنبال من فرستاد. نزد او رفتم. او پشت در خانه اش لخت بود. به من گفت : ای ابوبصیر چیزی در خانه من باقی نمانده و همه راخارج ساختم [و به صاحبانش بر گرداندم.

ابوبصیر می گوید: «نزد برادران خویش رفتم و پولی جمع کردم و برای او لباسی خریدیم. چند روز نگذشت که همسایه دنبال من فرستاد و گفت : من بیمار هستم نزد من بیا. من نزد او می رفتم و او را معالجه می کردم تا این که مرگ به سراغ او آمد. من نزد او نشسته بودم و او از درد به خود می پیچید. سپس از هوش رفت. وقتی به هوش آمد و گفت: ای ابو بصیر امام تو به وعدۀ خویش وفا کرد. سپس از دنیا رفت».من در ایام حج نزد امام صادق علیه السلام رفتم، برای وارد شدن اجازه خواستم، وقتی که وارد شدم یک پای من در صحن خانه و یک پا در دهلیز بود که بلافاصله امام علیه السلام به من فرمود : ای ابو بصیر مادر مورد همسایه ات به وعدۀ خویش وفا کردیم».

یادداشت: علی کفشگر فرزقی

منبع: پیشوای اندیشه، برگزیده ای از سیره امام جعفر صادق علیه السلام، ص 34


مطالب مرتبط